ازدواج پیامبر(ص) با عایشه

موضوع: 

با توجه به شخصیت و سن کم عاشیه و اختلاف سنی زیاد، چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله)با وی ازدواج کردند؟ آیا ابوبکر به دلیل اینکه با پیامبر(صلی الله علیه وآله) صیغه اخوت خوانده بود با این ازدواج مخالفت کرد؟

در مورد اختلاف سنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عایشه دو نکته باید مورد توجه قرار گیرد:
نکته اول: آنچه معروف است که عایشه در هنگام ازدواج 6 سال یا 7 سال یا 8 سال داشته است قابل تامل است و با در نظر گرفتن برخی از گزارشها چنین به نظر می رسد که سن عایشه بالای 17 سال بوده است زیرا: عایشه خواهری به نام اسماء بنت ابوبکر دارد. او مادر عبدالله بن زبیر بوده و از زنان تاثیر گذار در تاریخ است به همین جهت کتابهای صحابه نگاری به معرفی وی پرداخته اند. در معرفی وی گفته شده او از خواهرش عایشه ده سال بزرگتر بود.(1) هنگام هجرت 27 سال داشته است(2). بنابراین عایشه در هنگام هجرت 17 سال داشته است و اگر همان اول هجرت نیز ازدواج کرده باشد 17 ساله می شود اگر چه برخی ازدواج وی با پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در سال 2 هجری می دانند که 19 ساله بود.
از جهات دیگر نیز می شود سن عایشه را محاسبه کرد که به بالای 20 سال می رود لذا شش ساله یا هفت ساله یا هشت ساله بودن وی از جعلیات تاریخی است و به نظر می رسد به دلیل فضیلت تراشی سن وی را کم جلوه داده اند. زیرا شیعه دو شخصیت دارد که از کودکی تحت تربیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده اند حضرت زهرا (سلام الله علیها) که دختر ایشان است و حضرت علی (علیه السلام) که از ده سالگی تحت تربیت ایشان بود. اهل سنت چون چنین شخصیتی ندارد سعی کرده اند سن عایشه را طوری وانمود کنند که بتوانند بگویند تحت تربیت پیامبر بوده و از این جهت بتوانند با شیعه در این امر رقابت کرده باشند.

شاید این پرسش به ذهن خطور کند که باز فاصله زیاد است زیرا عایشه 20 سال داشته و پیامبر(صلی الله علیه و آله)در حدود 50 سال. و باز فاصله سی سال است. اما باید توجه کرد که:
شرایط سنی که در فرهنگ ما ایرانیان امروزه متداول است، در آن عصر و نزد عرب های آن زمان متداول نبود. بسا اتفاق می افتاد دختران نو رسیده به عقد مردان کهنسال در می آمدند. و از نظر آنها بر این گونه ازدواج هاهیچ گونه خرده گیری و ملامتی وجود نداشت. چنانکه می بینیم کسانی مانند ابوبکر و عمر(3) که هردو مسن بوده اند به خواستگاری حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می آیند.
عرب های شبه جزیره خوش نداشتند دخترشان دیر ازدواج کند و مدت ها در خانه پدر بماند. بلکه می کوشیدند دخترانشان را زودهنگام شوهر دهند و به خانه همسر بفرستند، تا خیالشان آسوده شود.
قبایل مختلف مسلمان در زمان رسول الله(صلی الله علیه وآله) مباهات مى کردند و به همین قدر خوشحال بودند که، زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نامیده شود، لذا بسیاری از آنها دختران خود را به عقد رسول الله(صلی الله علیه وآله) در می آوردند یا با دختران ایشان ازدواج می کردند تا منتسب به ایشان شوند. این عمل باعث می شد پیوند اجتماعى آنها با پیامبر(صلی الله علیه وآله) محکم تر شود، و در دفاع از ایشان مصمم تر می شدند.
بنابراین شرایط سنی که در فرهنگ ما ایرانیان امروزه متداول است، در آن عصر و نزد عرب های آن زمان متداول نبود. بسا اتفاق می افتاد دختران نو رسیده به عقد مردان کهنسال در می آمدند. در این گونه ازدواج ها هیچ گونه خرده گیری و ملامتی وجود نداشت. مانند این که در تاریخ آمده است که عمر از عثمان خواست که دخترش حفصه را به عقد خود در بیاورد در حالی که عثمان حدود بیست سال از عمر بزرگتر بود نیز به ابو بکر که حدود ده سال از عمر بزرگتر بود پیشنهاد ازدواج با حفصه را داد. آری این گونه ازدواج ها در آن فرهنگ پذیرفته شده بود.

اما در مورد شخصیت عایشه و مسائلی که وی به وجود آورد باید توجه کرد که این مسائل پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد.
جنگ جمل، شادی کردن در شهادت حضرت علی (علیه السلام)، ماجرای ممانعت از دفن امام حسن مجتبی (علیه السلام) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و .. همه اینها پس از حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.
از طرفی پيامبر (صلی الله علیه و آله) در امور ازدواج و مسايل فردي، واجتماعي ... از علم غيب استفاده نمي كرد. بنابراين درآن زمان كه حضرت با عايشه از دواج نمود، ايشان مشكلي نداشت، مشكلات عايشه بعد از ازدواج به وجود آمد.
هر چند ائمه (علیهم السلام) از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تكلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تكلیفى به دنبال نمى آورد به همین دلیل علم غیب ائمه (علیهم السلام) از نحوه شهادت خود، براى آنان تكلیف آور نیست. امام بر اساس علم عادى خود میوه اى را پیش روى خود مى بیند كه مانعى از خوردن آن نیست و بر همین اساس تناول آن میوه جایز است اگر چه بر اساس علم غیب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على (علیه السلام) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند سایر شبهاست، به همین جهت به سمت مسجد حركت مى كند علم غیبى كه به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ایشان تكلیفى ایجاد نمى كند.

برخى از كسانى كه این پاسخ را ذكر كرده اند در تأیید این مطلب كه ائمه (علیهم السلام) بر اساس علم عادى خود مكلف هستند دو دلیل ذكر مى كنند:
۱- عمل بر اساس علم غیب با حكمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظیفه خود سرباز خواهند زد.
۲- عمل براساس علم غیر عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) براى شفاى بیمارى خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمى كردند.
برفرض که بگوئیم پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید از علم غیب استفاده می کرد نیز قابل توجیه است زیرا:
در سوره تحريم آيه ده همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را به عنوان دو نمونه براي كفار معرفي مي نمايد كه با وجود حضور در خانه پيغمبران الهي، باز گمراه شدند. و در همين سوره در آيه 4 و 5 در مورد دو تن از همسران رسول خدا مي فرمايد:
«إِنْ تَتُوبَا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ*عَسَىٰ رَ‌بُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرً‌ا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارً‌ا»؛ اگر [شما دو زن‌] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است‌]، واقعاً دلهايتان انحراف پيدا كرده است. و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت، خدا خود سرپرست اوست، و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين، فرشتگان [هم ] پشتيبان [او] خواهند بود*اگر پيامبر، شما را طلاق گويد، اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه كار، عابد، روزه‌دار، بيوه و دوشيزه به او عوض دهد.

و نيز مي بينيم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد ِ آينده ي برخي از همسران خويش سخناني فرموده اند كه مي تواند ملاك تشخيص حق از باطل در موارد نياز باشد. به عنوان نمونه مي توان به روايتي كه بخاري آن را نقل كرده است اشاره نمود كه گفته است :
رسول خدا به خانه عايشه اشاره فرمودند و سه بار گفتند: فتنه (آزمايش) در اينجاست؛ فتنه در اينجاست، فتنه در اينجاست.
«حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ»
رسول خدا به سخن ايستادند، پس به سمت خانه عائشه اشاره كردند و سه بار فرمودند اينجاست فتنه؛ همان جايي كه امت شيطان ظهور مي كنند.(4)

اما این که آیا ابوبکر با این امر مخالفت داشته آن هم بدلیل این که با پیامبر صیغه اخوت خوانده بود، صحیح نمی باشد زیرا:
اولا: پیمان برادری و اخوت مربوط به بعد از هجرت است پنج ماه و به نقلی هشت ماه(5) پس از هجرت مسلمانان به مدینه، روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود: «تآخوا فی الله أخوین أخوین: در راه خدا، دو تا دو تا با یکدیگر برادر شوید.»(6)
ثانیا: در جریان صیغه اخوت و پیمان برادری پیامبر(صلی الله علیه و آله) با حضرت علی (علیه السلام ) پیمان برادری بست نه ابوبکر. این مطلب جزو متواترات تاریخی است. بجز منابع شیعی، بسیاری از منابع اهل سنت نیز این واقعه را نقل کرده‌اند که علامه امینی در کتاب الغدیر به پنجاه مورد از آنها اشاره کرده است.(7)
و ثالثا: پیمان برادری به معنای برادری نسبی نیست که باعث حرمت برخی از ازدواج ها شود چرا که حضرت علی (علیه السلام ) با آنکه با پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیمان برادری بست با دختر ایشان یعنی حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز ازدوج کردند.
بنابراین هنگام ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله) با عایشه، نکته منفی از عایشه دیده نشده تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر آن نکته منفی از ازدواج با عایشه خوداری کنند. آنچه در مورد نکات منفی عایشه آمده مربوط به پس از ازدواج و عموما پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. پیامبر نیز در مسائل عادی جامعه مکلف به ظاهر بود یعنی علم غیب را در مسائل جاری زندگی دخیل نمی کردند مگر با اذن خدا.
بر فرض که عایشه در همان زمان ازدواج منفی باشد؛ باز گاهی مصلحت مهمتری باعث می شود انسان ضرر برخی از مسائل را به جان بخرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) گاهی در مسائل اهم و مهم کرده و مهم را فدای اهم می نمودند.

پی نوشت ها:
1. الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله -متوفای430هـ-، معرفة الصحابة ج 6، ص 3253، رقم : 3769؛ ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ) تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 69 ، ص 8 ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛ البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر، سنن البیهقی الکبرى، ج 6، ص 204، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة؛ الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 289، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 8، ص 345 ـ 346؛ مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح ملا علی القاری، ج 1، ص 331؛ سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحکام الصنعانی، ج 1، ص 39؛ معرفه الصحابه الاصبهانی، ج6، ص 3253.
2. الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله -متوفای430هـ-، معرفة الصحابة ج 6، ص 3253، رقم: 3769 ؛ الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب ابوالقاسم -متوفای360هـ- المعجم الکبیر، ج 24، ص 77، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة الثانیة، 1404هـ – 1983م؛ ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله، (متوفای571هـ تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 69 ، ص 9، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛ الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد-متوفای630هـ- أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 7 ، ص 11، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة الأولى، 1417 هـ - 1996 م؛ النووی، ابوزکریا یحیی بن شرف بن مری، -متوفای676 هـ-، تهذیب الأسماء واللغات، ج 2، ص 597 ـ 598، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، دار النشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة الأولى، 1996م؛ الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر -متوفای 807 هـ-، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 260، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ؛ معرفه الصحابه الاصبهانی، ج6، ص3253؛ العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 2، ص 93، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7 ، ص 487.
3. ابن حبان، محمد، صحیح ابن حبان، به ترتیب ابن بلبان، مصر،مؤسسة الرسالة،ج 15، ص 399.
4. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، محقق محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، چاپ اول، 1422ق، ج4 ص82.
5. ابن صباغ مالكى‏، الفصول المهمة في معرفة الأئمة، اول، قم، دار الحديث‏، 1422ق، ج1، ص353.
6. ابن هشام، السیرة النبویة، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج1، ص504-505.
7. امینی، عبدالحسین، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب‏، اول، قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه‏، 1416ق، ج3، ص162-180.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59390&p=880513&viewfull=1#post88...