خداوند، همه جا

موضوع: 

حضور خداوند در همه جا چگونه با عدم مکان مندی او سازگار است؟

مقدمه؛ غالب دانشمندان اسلامی از شیعه و سنی، قائل به جسم و جسمانی نبودن خداوند متعال هستند. در ادامه به عبارات این دانشمندان اشاره می شود:
از دانشمندان اهل سنت، «فخر رازی» می نویسد: ادعای ما چنین است که آفریدگار عالم جسم نیست، زیرا هر جسمی تشکیل شده از دو جوهر متحیز است ...(1) «شیخ طوسی» نیز از علمای امامیه در رابطه با استدلال نفی رویت خداوند متعال می فرماید: خداوند جسم نیست تا در مورد او مقابله و پیش رو قرار گرفتن صادق باشد تا رویتی صورت گیرد.(2) «آیت الله سبحانی» نیز برای نفی جسمانیت از خداوند به تلازم جسمانیت با ترکیب و نیازمند بودن موجود مرکب استدلال کرده است. همچنین هر جسمی محتاج به مکان و زمان است و این نیاز از خداوند به دلیل واجب الوجود بودن منتفی است.(3)

با توجه به مقدمه مذکور، خداوند متعال جسم نیست؛ چرا که جسمانیت مستلزم نیاز است و نیاز از خداوند که واجب الوجود است، منتفی است. بنابراین چیزی که جسم و جسمانی نیست، احکام آنرا هم نخواهد داشت. از آنجایی که زمانمندی و مکانمندی از خواص جسم است، این خواص در موجودات مجرد وجود ندارند.

نکته دیگر اینکه مکان مندی به معنای محدود و محکوم بودن به مکان است اما خداوند متعال حاکم بر زمان ومکان است. امیر المومنین(علیه السلام) در پاسخ به سوال شخصی که پرسید خدا چگونه است و کجاست؟ فرمود: «خدا مکان را خلق کرد بدون اینکه مکانی باشد و چگونگی را بوجود آورد، پس با کیفیت و مکانمندی شناخته نمی شود و با حواس درک نمی گردد و با چیزی مقایسه نمی شود».(4) امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید: «خداوند کسی است که مکان را خلق کرده تا اینکه مکان شکل گرفت، پس مکان با همان مکانمندی که برای ما جلوه می کند، شناخته می شود...»(5) بر اساس این روایت، شناخت ما از مکان محدود به دریافت ما از مکان است.
امام صادق(علیه السلام) نیز در روایت دیگری از قول امیر المومنین(علیه السلام) می فرماید: «خداوند متعال از اشیاء متمایز است اما نه به اختلاف در مکان و همو در اشیاء است اما نه به شکل ممزوج شدن با آنها»(6)
این عدم مفارقت و ممازجت به دلیل این است که خداوند مانند دیگر اشیاء نیست: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء»(7)به عبارتی مجرد از سنخ مادی نیست تا محدود و محکوم به قواعد و ضوابط ماده باشد. به همین دلیل این سوال که خدا کجاست؟ اساسا صحیح نیست، زیرا کجا بودن برای مادیات صدق می کند نه در مورد موجودات مجرد. بر این اساس حتی سوال مذکور در مورد ملائک نیز صحیح نیست.

اما در مورد اینکه پاسخ متکلمان به این سوال مقبول تر است یا فلاسفه و عرفا؟ باید گفت: غالب متکلمان با توجه به آیاتی مانند: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ»(8) خداوند را مباین با مخلوقات می دانند و فلاسفه مشائی نیز با توجه به تباینی که بین مجرد و مادی قائل اند، خالق را کاملا جدا می دانند. اما در حکمت متعالیه بر اساس حمل حقیقت و رقیقت و ارتباط علت و معلول، رابطه خالق و مخلوق خیلی نزدیک تر است، لذا تبیین آنها از این مساله روشن تر و دقیق تر است.
در نهایت عرفا با قائل شدن به وحدت وجود، اصلا جدایی بین خالق و مخلوق قائل نیستند و رابطه آنها را ظاهر و مظهر می دانند.(9) از سویی، مظهر چیزی جز ظاهر نیست و تنها در مقام نمود و بود با هم تفاوت دارند به عبارتی حق در مقام عدم ظهور، هیچ تعینی ندارد و تعینات او به مخلوقات خویش است و مخلوقات نشانه های او و چیزی غیر او نیستند.
بنابراین هم بر اساس حکمت متعالیه و هم بر اساس عرفان، بالاترین ارتباط بین خالق و مخلوق وجود دارد تا جایی که در فلسفه «ملاصدرا» تمام موجودات عین ربط به خالق خود هستند(10) و در ذات خود چیزی نیستند.

پی نوشت ها:
1. غزالى‏، ابو حامد، (1409)، الاقتصاد في الاعتقاد، اول، بیروت، دار الكتب العلمية، ص28.
2. طوسى‏، محمد بن حسن، (1406)، الاقتصاد فيما يتعلق بالاعتقاد، دوم، بیروت، دار الأضواء، ص75.
3. سبحانى‏، جعفر، (1412)، الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل‏، سوم، قم، المركز العالمي للدراسات الإسلامية، ج‏2، ص111.
4. كلينى، محمد بن اسحاق،(1407)، الكافي، غفاري، علي اكبر، چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج1، ص78.
5. همان، ج1، ص103.
6. همان، ج8، ص18.
7و8. شوری/ 11.
9. ابن عربی، محی الدین، (بی تا)، الفتوحات المکیة(4 جلدی)، اول، بیروت، دار الصادر، ج3، ص420.
10. سبزواری، ملا هادی، (1369)، شرح منظومه، تصحیح علامه حسن زاده آملی، اول، تهران، نشر ناب، ج3، ص602.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60222&p=889137&viewfull=1#post88...