تعبیر «خلیفة النبیین»

image: 

معنای خلیفه بودن خدا برای پیامبران که در برخی از ادعیه به عبارت« خلیفه النبیین» یا «خلیفه محمد» آمده است چیست؟ ضمنا مراد از جمله « استودعک الله و استرعیک» که در زیارت وداع آمده است چیست؟

مساله اول: تعبیر به « خلیفه النبیین» یا« خلیفه محمد» درباره خدای سبحان در برخی از ادعیه ذکر شده است که دو نمونه آن ر ا در این نوشتار ذکر می کنیم: 1) اللَّهُمَّ لَكَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْيَا .... يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا رَبَّ مُحَمَّدٍ اغْضَبِ الْيَوْمَ لِمُحَمَّدٍ وَ لِأَبْرَارِ عِتْرَتِهِ وَ اقْتُلْ أَعْدَاءَهُمْ بَدَداً وَ أَحْصِهِمْ عَدَداً وَ لَا تَدَعْ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً وَ لَا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً يَا حَسَنَ الصُّحْبَةِ يَا خَلِيفَةَ النَّبِيِّينَ‏ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‏ الْبَدِي‏ءُ الْبَدِيعُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِكَ‏ شَيْ‏ء وَ الدَّائِمُ غَيْرُ الْغَافِلِ وَ الْحَيُ‏ الَّذِي لا يَمُوتُ‏ أَنْتَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ أَنْتَ خَلِيفَةُ مُحَمَّدٍ وَ نَاصِرُ مُحَمَّدٍ وَ مُفَضِّلُ مُحَمَّدٍ أَسْأَلُكَ أَنْ تَنْصُرَ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ وَ خَلِيفَةَ مُحَمَّدٍ وَ الْقَائِمَ بِالْقِسْطِ مِنْ أَوْصِيَاءِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِم‏(1) 2) اللهم إني أسألك باسمك يا خافض يا خالق يا خلاق يا خفير يا خبير يا خالد الملك يا خفي الألطاف يا خازن النور في السماء يا خاص موسى بكلامه يا خليفة النبيين‏ يا خاذل الظالمين يا خادع الكافرين يا خير الناصرين يا خير الفاتحين يا خير الوارثين يا خير المنزلين يا خير المحسنين يا خير الرازقين يا خير الفاصلين يا خير الغافرين يا خير الساترين يا خير الحاكمين يا خير الحامدين يا خير الذاكرين يا خير الشاكرين يا خاتما بالخير لأوليائه‏ أن تصلي على محمد و آله و افعل بي و بجميع المؤمنين ما أنت أهله يا أرحم الراحمين‏(2) تحلیل مطلب: در این که مراد از «خلیفه النبیین» یا «خلیفه محمد» درباره خدای سبحان به چه معناست باید گفت هر چند معنای این تعبیر درباره امامان معصوم (علیهم السلام) کاملا روشن است اما درباره خدای سبحان کاربرد این تعبیر مقداری جای تامل دارد. در کتاب «ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار» منظور از تعبیر فوق را این گونه بیان داشته است. «شاید مراد این است که به هنگام نبود پیامبران در جوامع، خدای سبحان جانشین آنان در میان مردم است و به اصلاح امور و هدایت آنان می پردازد یا در نبود اوصیاء پیامبران و جانشینان آنان، خدای سبحان جانشین آنان است.»(3) احتمال دیگری هم وجود دارد و آن اینکه معنای متداول و متعارف «خلیفه» یعنی جانشین در این تعابیر مراد نباشد بلکه کاربرد خلیفه درباره خدای سبحان به معنای تکیه گاه و پشتیبان و حامی باشد. زیرا قطعا جانشینی خدا به معنای متداول آن تناسب چندانی با خدای سبحان ندارد. این احتمال در برخی دیگر از ادعیه ذکر شده است مانند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْخَلِيفَةُ فِي السَّفَر؛ خدایا تو در سفر جانشینی» که به معنای این است که تو کسی هستی که به او امیدوارم و در نبودم در کنار خانواده ام بر تو تکیه و اعتماد می کنم تا نابسامانی ها را سامان دهی و مشکلات را برطرف سازی و بیماران را درمان کنی و دین و امانت آنان را محافظت کنی.(4) جمله دیگری در منابع روایی در این رابطه وجود دارد و آن این است«" أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ وَ لَا يَجْمَعَهُمَا غَيْرُكَ".(5) خدایا تو به طور همزمان در سفر همراه آدمی و جانشین در میان خانواده، و کسی جز تو جامع این معنا نیست. با عنایت به تعابیر بکار رفته می توان گفت معنای «خلیفه» در تعابیر مشابه به معنای خلیفه مصطلح و متعارف نیست بلکه به همان معنای تکیه گاه و پشتوانه و حامی است. مساله دوم: تعبیر به «استودعک الله و استرعیک» در برخی از زیارات آمده است. مانند آنچه در زیارت وداع حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) می خوانیم: وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُوَدِّعَهُ فَقُلْ‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكَ‏ اللَّهَ‏ وَ أَسْتَرْعِيكَ‏ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِمَا جَاءَتْ بِهِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ‏ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ‏(6) ترجمه جمله « أَسْتَوْدِعُكَ‏ اللَّهَ‏ وَ أَسْتَرْعِيكَ» این است که تو را به خدا می سپارم و از خدا حفاظت و حراست را برای تو طلب می کنم. تحلیل مطلب: همه انسانها چه معصومان و چه غیرمعصومان در پناه خدای سبحان هستند. اما در هر فرهنگ و زبانی کلماتی برای خدا حافظی وجود دارد. دو جمله « أَسْتَوْدِعُكَ‏ اللَّهَ‏ وَ أَسْتَرْعِيكَ» در حقیقت جملات خداحافظی در کلام عرب هست که مضمون دعا دارد و برای مخاطب آرزوی بودن در پناه خدا و حفاظت در سایه خدا را دارد. لذا به کار بردن این کلمات به معنای نبودن معصومین(علیهم السلام) در پناه خدا نیست که با دعا بخواهیم آنان را در پناه خدا قرار دهیم بلکه یک ادب خداحافظی و یک تاکید در جهت حراست الهی از معصومان می باشد. ضمن اینکه هنگامی که این دعا را در زیارت وداع می خوانیم امام معصوم(علیه السلام) در قید حیات دنیوی نیست(هر چند امامان همیشه زنده اند) لذا اساسا درخواست پناه برای آنان با نبود آنان در قید حیات سازگار نیست. از این رو صرفا به کاربردن این جملات یک ادب و اخلاق خداحافظی است که در فرهنگ ها و زبان های مختلف ادبیات و تعابیر خود را دارد. دقیقا مانند آنچه در فارسی به کار می بریم و می گوییم« در پناه حضرت حق» یا «خدانگهدار». و قطعا استعمال این کلمات به معنای نبودن افراد در پناه خدا نیست بلکه یک ادب خداحافظی و ارجاع دادن تمام شئون زندگی آدمیان به خدای سبحان است. حاصل اینکه: 1. کاربرد «خلیفه النبیین» یا « خلیفه محمد» درباره خدای سبحان به معنای مصطلح و متعارف آن یعنی جانشینی انسان ها نیست بلکه به معنای تکیه گاه، پشتیبان و حامی است. 2. «جمله «أَسْتَوْدِعُكَ‏ اللَّهَ‏ وَ أَسْتَرْعِيكَ» در زیارت وداع معصومین(علیهم السلام» اصطلاح عرب زبان ها به هنگام خداحافظی است و اساسا درخواست پناه و امان برای معصومین(علیهم السلام) که در قید حیات دنیوی نیستند آنگونه که بخواهیم آنان را از این طریق در پناه خدا قرار دهیم قابل تصور نیست. در نتیجه یک ادب و اخلاق خداحافظی در ادبیات عرب محسوب می شود.

پی نوشت ها:

1. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد -ناشر: موسسه فقه الشیعه، 1411 ق، چاپ اول، بيروت، ج 2 / 614. 2. كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، المقام الأسنى في تفسير الأسماء الحسنى محقق: حسون، کریم فارس، ناشر: موسسه قائم آل محمد، 1371ش، چاپ اول - قم، ص 89. 3. قوله: يا خليفة النبيين‏ لعل المراد أنك إذا ذهبت بالنبيين تخلفهم في أمتهم بإصلاح أمورهم و هدايتهم، أو في أوصيائهم و من يقوم مقامهم. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ناشر: کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، 1406ق ، چاپ اول، - قم، ج5، ص 143. 4. طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين ، محقق، احمد حسینی اشکوری،ناشر: مرتضوی، 1375ش، چاپ سوم - تهران، ج‏5، ص55. 5. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) محقق : علی اکبر غفاری، محمد آخوندی، ناشر: دارالکتب الاسلامیه، 1407ق، چاپ چهارم- تهران، ج‏4، ص284. 6. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه محقق: علی اکبر غفاری، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی، 1413 ق، چاپ دوم - قم؛ ج‏2، ص591.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60519&p=892109&viewfull=1#post89

موضوع: