اشعاری از ائمه(ع)

image: 

امامان معصوم (علیهم السلام) چه اشعاری را خودشان سروده اند و چه اشعاری منسوب به ایشان است؟

در کتاب دانشنامه امیرالمومنین (علیه السلام) و دانشنامه امام حسین(علیه السلام) پژوهشی غنی درباره اشعار منسوب به اهل بیت(علیهم السلام) صورت گرفته است. از این رو برای پی بردن به حقیقت مطلب درباره شعر و شاعری درباره معصومان(علیهم السلام) به ذکر بخشی از مطالبی که در این دو مجموعه نفیس گرد آمده است می پردازیم. شعر، در معارف بشرى از جايگاهى بس بلند برخوردار است. شعر، در انتقال مفاهيم، جاودان‏ سازى حادثه‏ ها و گسترش فرهنگ، داراى نقشى بس ارجمند است. به لحاظ محتوا نيز روشن است كه چونان بسيارى از ابزارها و توانايى‏ هايى كه در اختيار انسان است، دوسويه است. مى‏ تواند جامه پسنديده داشته باشد و يا چهره ناپسند به خود بگيرد. بدين سان، سُرايش شعر و داشتن هنر شاعرى، بى‏ گمان، برترى است و بهره ‏ورى از آن در مسير تربيت انسان‏ها، لازم و ضرورى. پيشوايان الهى از شعر، بهره مى‏گرفته‏ اند؛ امّا اين كه خود نيز شعرى سروده ‏اند يا نه، و اين كه چه اندازه شعر سروده ‏اند، به لحاظ تاريخى مورد گفتگوست. برخى بر اين باورند كه على (عليه السلام) شعر مى ‏سروده است و افزون بر آن، بر شناخت شعر، چيره بوده است و در نقد شعر، جايگاهى بلند داشته است. ابن عبد رَبّه آورده است كه: ابو بكر و عمر، شاعر بودند و على (عليه السلام) شاعرترينِ اين سه بود. گويا سرودن شعر و آفريدن كلام موزون و مسجّع، در زندگانى مولا (عليه السلام) در حدّى بوده است كه آن بزرگوار، بدين ويژگى شناخته شود. چنين است كه چون پيام‏ آور نستوه كربلا، زينب كبرا (عليها السلام) خطابه كوبنده و شكوهمندش را در كوفه ايراد كرد، عبيداللّه بن زياد گفت: اين [زن‏]، سجع‏ گوست. به جانم سوگند كه پدرش هم سجع‏ گو و شاعر بود. سيد رضى (رحمه ‏الله علیه) آورده است كه: وقتى كه از على (عليه السلام) پرسيدند: شاعرترينِ شاعران كيست؟ على (عليه السلام) فرمود: «شاعران در يك ميدان به مسابقه نپرداخته ‏اند تا در پايانِ خطّ مسابقه شناخته شوند؛ ولى اگر چاره ‏اى جز پاسخگويى نيست، شاعرترينِ آنان، پادشاه سرگردان است».منظورش امْرؤُ القَيس است. اديب و نويسنده بلند آوازه مصرى، استاد «عبّاس محمود عَقّاد»، بر پايه اين نقل و آگاهى‏ هاى ديگر، بر اين باور رفته است كه امام (عليه السلام) نه تنها شعر را به خوبى مى‏ سروده، بلكه از چندى و چونى شعر نيز به ژرفى آگاهى داشته و در نقد شعر و شناخت سَره از ناسره آن، جايگاهى بلند داشته است. او در اين باره مى‏ نويسد: به نظر ما آن حضرت، شعر مى‏ گفت و آن را خوب نقد مى‏ كرد، و نقدش درباره شاعران، نقدى عالمانه و آگاهانه بود. اختلاف مكتب‏ هاى شعرى را مى‏ دانست و روش‏ هاى مقابله و ارزيابى بر پايه هر كدام از آنها را مى‏ شناخت و به خاطر آگاهى وى از چگونگى ارزيابى بين كارهاى آنان، از وى درباره شاعرترينِ مردم پرسيده شد و وى فرمود: «شاعران در يك ميدان به مسابقه نپرداخته ‏اند تا در خطّ پايان مسابقه شناخته شوند؛ امّا اگر چاره ‏اى جز پاسخگويى نيست، شاعرترينِ آنان، پادشاه‏ سرگردان است». اين گونه نقل‏ ها كه نشان گر داورى‏ هاى مولا (عليه السلام) درباره شعر و شاعران است، در متون كهن، كم نيست‏ و اينها همان گونه كه عقّاد آورده است نشانى است از جايگاه والاى مولا (عليه السلام) در شعر و شاعرى، كه او «اميرِ بيان» بود و «خداوندگارِ سخن». بر پايه اسناد تاريخى، امام (عليه السلام) شعر مى‏ سروده است و به شعر و بهره ‏ورى از آن (با معيارهاى مورد تأكيد خويش)، توصيه مى‏ كرده است‏ و در ضمن خطابه‏ ها، نگاشته ‏ها و ... به اشعار ديگران، تمثّل مى‏ جسته است؛ اما با اين همه، عالمان و مورّخان، از ديرباز، در انتساب همه آنچه به نام على (عليه السلام) بر جاى مانده است به مولا (عليه السلام) تأمّل داشته ‏اند و در چگونگى اشعار منتسَب به مولا، فراوان سخن گفته ‏اند. علّامه مجلسى با اين كه حكم انتساب تمام آنچه در ديوانِ مشهورِ منسوب به مولا (عليه السلام) را محلّ تأمّل دانسته، اما انتساب ديوان را به آن حضرت، مشهور مى ‏داند. به هر حال، ردّ پاى آثارى كه نشان از جمع و تدوين اشعار امام على (عليه السلام) دارند، بسى دير پاى است. مشهورترين و كهن ‏ترين مجموعه موجود از اشعار امير مؤمنان، «أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول» است كه «قطب الدين محمّد بيهقى كَيدُرى»، آن را بر اساس دو جمع و تدوين پيش از خود، و نيز گزارش‏ ها و نقل‏ هاى يافته شده در لابه‏ لاى آثار مكتوب، سامان داده است. «كَيدُرى»، خود در مقدّمه كتاب، محتواى اين ديوان و چگونگى محتواى آن را بدين گونه گزارش كرده است: مدّت‏ها پيش از اين، به مجموعه ‏اى از اشعار آن حضرت دست يافتم كه فراگيرنده سخنان ارزشمند و گنج‏ هاى حكمت و در حدود دويست بيت بود و آن را امام «ابوالحسن فَنجگِردى» (كه خدا رحمتش كند) گرد آورده بود. با اين مجموعه انس گرفتم و در مسير به دست آوردن شگفتى‏ هاى آن، با همه زوائدى كه [از ديگران‏] در آن بود، تلاش كردم چون تنها مشتمل بر گوشه‏ اى از طُرفه ‏ها و دُرّى از صدف‏ هاى آن حضرت بود تا آن كه به مجموعه ديگرى دست يافتم كه پر بهره ‏تر و گسترده‏ تر بود گرچه همه اشعار را نداشت و همه اشعار آن، كم و زياد داشت كه پاره‏ اى از آنها را از كتاب محمّد بن اسحاق و ديگر علما، استخراج كرده بود و بعضى ديگر را از لابه ‏لاى كتاب‏ هايى گردآورده بود كه منسوب به امام (عليه السلام) بودند. پاره ‏اى از برادران، پيشنهاد كردند كه از هر دو مجموعه، آنچه را كه به ادب، پند، حكمت و عبرت‏ گيرى مربوط مى ‏شود، گرد آورم و بقيه را كه براى اهداف ديگر سروده شده، نياورم. مدّتى بعد، به مجموعه ديگرى از اشعار آن حضرت دست يافتم كه «ابوالبركات هبة اللّه بن محمّد حَسنى» گرد آورده بود؛ ولى در آن، چيزى بيش از آنچه پيش‏تر به دست من رسيده بود، نيافتم، گرچه ابيات اندكى در آن وجود داشت كه به دست من نرسيده بود. از آن پس، باز هم به تلاشم ادامه دادم و تمام كوششم را به كار گرفتم و به كتاب‏هاى تاريخ و سيره سر زدم و هر آنچه از گوهرها و دُرها به شكل مسند و يا مرسل، مشخّص و يا غير مشخّص يافتم، جمع كردم؛ چون هدف من ساماندهى به قطعات و گردآورى ابيات بود. بنا بر اين، مدّعى نيستم كه هر آنچه آمده، از زبان آن حضرت است و آن حضرت به طور قطع، سراينده و آفريننده آن اشعار بوده است؛ بلكه در بسيارى موارد، به گمان و حدس، بسنده كردم؛ چون در اين گونه موارد، با يقينْ سخن گفتن، دشوار است؛ چون هر گاه چيزى بر انسانْ مشكوك نمود، بهتر است به بخش درست، بسنده كند. با اين حال، نمى‏ پندارم كه همه شعرهاى وى را گرد آورده و بر همه نتايج فكرى وى آگاهى يافته باشم؛ بلكه احتمال مى‏دهم كه آنچه گرد آورده‏ ام، كمتر از آن باشد كه ازدست من خارج شده است. من وظيفه ‏اى جز تلاش نداشتم و اميدوارم كه در اين زمينه، بهره كامل و فايده فراگير، حاصل آمده باشد. من اكنون زمام همّت را در اين ميدان مهم، رها كرده‏ ام و به اين فكر افتاده ‏ام كه اين مجموعه را «أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول» بنامم. سخن «كَيدُرى استوار» است. از يك سو نمى‏ توان بر اين باور رفت كه تمام اشعارى كه در اين ديوان آمده، از آنِ على (عليه السلام) است و از سوى ديگر، نمى‏ توان قاطعانه ادّعا كرد كه تمام اشعار منسوب‏ به مولا (عليه السلام)، در اين مجموعه گرد آمده است. اشعار اين مجموعه و نيز ديگر اشعار منسوب‏ به امام على (عليه السلام) را مى‏توان بدين‏ سان رده‏ بندى كرد: 1. اشعار امام (عليه السلام) مانند رَجَزها و اشعار ديگرى كه در منابع و مصادر معتبر نيز گزارش شده‏ اند. 2. اشعار ديگران كه امام (عليه السلام) در ضمن خطابه و يا نگاشته ‏اى بِدان ها تمثّل كرده‏اند و آنها را چونان شاهد سخن در ضمن سخنان خويش برخوانده‏ اند. 3. سخن و يا فعل امام (عليه السلام) كه به وسيله شاعرى ديگر به نظم كشيده شده است و در طول زمان، كم‏كم به خودِ وى نسبت داده شده است. 4. اشعار كسانى ديگر، همنام امام (عليه السلام) يا غير همنام، كه در درازاى تاريخ به آن بزرگوار، نسبت داده شده و به ديوان وى راه يافته است.(1) در دانشنامه امام حسین (علیه السلام) می خوانیم: تأمّل در سيره پيشوايان الهى نشان مى‏دهد كه آنان، از هنر شعر در جهت اهداف تربيتى، سياسى و نظامى بهره مى‏گرفته‏ اند؛ امّا اين كه خود نيز شعر مى‏ سروده ‏اند يا نه، و اين كه اشعار منسوب‏ به آنها تا چه حد صحّت دارد، موضوعاتى قابل بررسى ‏اند. سرودن شعر، مانند كتابت، منافاتى با مقام امامت ندارد، همان طور كه امامان مى‏ نوشتند، ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله) نمى‏ نوشت تا شايعه تعليم ديدن او تقويت نشود. سرودن شعر توسّط امامان نيز از نظر ثبوتى هيچ ايرادى ندارد؛ امّا از نظر اثباتى، بايد سرودن شعر توسّط آنان، اثبات گردد. دلايلى كه اثبات مى‏كند امامانِ اهل بيت، از همه علوم برخوردار بودند، مى‏تواند برخوردارى آنان از فنّ شعر را نيز اثبات كنند، چنان كه در مورد امام على (عليه السلام) اسناد فراوانى در دست است كه ايشان، شعر مى‏ سرود؛ امّا نمى‏توان پذيرفت همه اشعارى كه به ايشان نسبت داده شده است، سروده ايشان باشد. در باره سرودن شعر توسّط امام حسين (عليه السلام) و صحّت اشعارى كه به ايشان نسبت داده شده است، نيز همين بحث مطرح است. چنان كه در ابتداى بحث آورديم، سرودن شعر توسّط امامان (عليهم السلام) منعى ندارد و آنچه در اين زمينه اهمّيت دارد، اثبات صدور و درستى انتساب اين اشعار به امام (عليه السلام) است. در باره برخى از امامان (مانند امام على عليه السلام)، شواهد و قرائن تاريخى برصحّت صدور شمارى از اشعار و تمثّل‏ها از ايشان، گواهى مى‏دهند. بنا بر اين، مى‏ توان نتيجه گرفت كه برخى از اشعار به طور حتم، سروده امام حسين (عليه السلام) است، هر چند برخى از اين سروده ‏ها، به ديگران نيز منسوب شده است.(2) خلاصه: در اینکه امامان معصوم(علیهم السلام) شعر گفته اند و بخشی از اشعار منسوب به آنان از زبان مبارک آنان سروده شده است تردیدی وجود ندارد اما در اینکه دقیقا کدامیک از ابیات و اشعار سروده خود آنان است معیار و ضابطه ای برای ارزیابی آن وجود ندارد زیرا شرایط و ملاک های ثبت و ضبط و دریافت روایات در اشعار منسوب به آنان ملاحظه نشده است لذا امکان ارزیابی سندی و دلالی در آنها وجود ندارد و قابلیت راستی آزمایی را ندارند. هر چند وجود مضامین عالی، انتساب اشعار را به آنان دور از واقعیت نمی شمارد. در نتیجه نمی توان به قطع و حتم اظهار نظر نمود و اشعار مشخصی را سروده اهل البیت (علیهم السلام) دانست.

پی نوشت ها:

1. محمدى رى‏ شهرى، محمد، دانش نامه امير المؤمنين «عليه السلام» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، 14جلد، موسسه علمى فرهنگى دار الحديث، سازمان چاپ و نشر - قم - ايران، چاپ: 3، 1389 ه.ش. ج 11 ص 394 -400. 2. محمدى رى‏ شهرى، محمد، دانشنامه امام حسين «عليه السلام» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، 14جلد، موسسه علمى فرهنگى دار الحديث، سازمان چاپ و نشر - قم - ايران، چاپ: 2، 1388 ه.ش. ج 14 ص 401.

http://http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60121&p=887937&viewfull=1#post88

موضوع: