منصور دوانیقی

موضوع: 

منصور دوانیقی (لعنه الله) که بود و چه شخصیتی داشت؟

منصور دوانقی دومین خلیفه عباسی و یکی از بدترین و زشت کارترین خلفا در طول تاریخ خلفا است، کنیه اش جعفر و لقبش منصور، اما نامش عبدالله بود.
عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب است، در سال 95 متولد شد و مادرش کنیزی به نام «سلامه» از بربر بود.(1) منصور پس از سفاح (اولین خلیفه عباسی) به خلافت رسید(2) و در زمان سفاح حاکم شمال عراق ارمنستان و آذربایجان بود.(3)
وقتی اولین خلیفه عباسی به نام سفاح درگذشت، منصور در سفر حج بود. او هنگامی که خبر درگذشت برادرش را شنید خود را به عراق رساند و چون از مدتی پیش به ولیعهدی معین شده بود زمام امور را به دست گرفت و از مردم برای خود بیعت گرفت.(4)
او جاه طلب، ظالم، خونخوار و بخیل بود.
در مورد جاه طلبی وی، از خود او نقل کرده اند که می گفته خلفا، چهار نفرند: ابوبکر، عمر، عثمان، علی (علیه السلام)؛ و پادشاهان چهار نفرند: معاویه، عبدالملک بن مروان، هشام بن عبدالملک و من.(5)
از او نقل شده است که می‌گفت: «ای مردم! من سلطان خدا بر روی زمین و نگهبان او بر اموالش هستم. تقسیم می‌کنم آن را به اراده او و عطا می‌کنم به اجازه او. خداوند مرا قفلی بر آن نهاده که اگر بخواهد، آن را باز می‌کند و به شما عطا می‌نماید و روزی شما را تقسیم می‌کند و اگر بخواهد آن را قفل کند، مرا بر آن چون قفلی قرار می‌دهد.»(6)
در مورد بخل وی نیز گفته اند که وی فردی بخیل و تنگ‌نظر بود و از کارگران و صنعت‌گران بر سر مبالغ ناچیز حسابرسی می‌کرد و از این رو به دوانیقی مشهور شد.(7) (دانق یا دانگ یک ششمِ یک درهم است.)
نقل شده است، وقتی عبدالملک بن مروان خلیفه اموی مسجدالاقصی را تعمیر و باز سازی کرد، درهای آن را با ورقه‌های طلا و نقره پوشاند، اما منصور دوانیقی برای تعمیر مسجد، طلا و نقره‌ها را از درها جدا کرد و تبدیل به سکه کرد.(8)
او نه تنها امام صادق (علیه السلام) را به شهادت رساند، بلکه با سادات حسنی نیز بدترین رفتارها را داشت، بسیاری از سادات حسنی در زندان های او به شهادت رسیدند؛ به جز محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله که پنهان شده بودند، سایر بنی الحسن در زندان های او بودند، آنان را با زنجیر بست و با خواری به حیره آورد و آنقدر برآنان سخت گرفت که شب را از روز تشخیص نمی دادند.(9)
او حتی علمای اهل سنت را مورد توبیخ قرارداد، مالک ابن انس که حکومت او را غیر مشروع خوانده بود، با تازیانه مجازات کرد و ابوحنیفه را تا آخر عمر زندانی نمود.(10)
منصور، سادات بنی الحسن از جمله عبدالله بن حسن را به طرز فجیعی به قتل رساند.
در مورد عبدالله بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی (علیه السلام) گفته اند:
در سال ۱۴۰ق منصور به حج رفت و عبدالله و برادرش حسن نزد او رفتند. منصور با اصرار از او خواست پسرش را نزد وی آورد. عبدالله گفت: اگر او زیر پای من بود نیز پای خود را از روی او بر نمی‌داشتم. منصور دستور داد او را به همراه برخی دیگر از آل حسن زندانی کنند. او سه سال در حبس ماند.(11) در برخی منابع آمده است زندان به گونه‌ای بود که تشخیص روز و شب برای آنان امکان نداشت و اوقات نماز را با خواندن قرآن و تخمین ساعت آن تشخیص می‌دادند.(12) در سال ۱۴۰ق منصور دستور داد آن ها را به ربذه و سپس به زندانی در نزدیکی کوفه منتقل کردند.
عبدالله بن حسن در سال 145 هجری قمری در سن هفتاد و پنج سالگی در زندان هاشمیه در کوفه (13) گفته‌اند او و چند نفر دیگر از آل حسن در زندان به شیوه‌های گوناگون کشته شدند و عبدالله در اثر خراب کردن سقف بر سرش کشته شد.(14)

پی نوشت ها:
1. الزركلى خير الدين (م 1396)، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دار العلم للملايين، ط الثامنة، 1989، ج4، ص117.
2. یعقوبی، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ ششم، 1371ش‏، ج2، ص351.
3. ابن اثیر، كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش، ج‏15، ص79.
4. یعقوبی، پیشین.
5. ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت،‌دار الفکر، بی‌تا، ج10، ص122.
6. همان.
7. دیار بکری، حسین، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، بیروت،‌دار الصادر، بی‌تا، ج2، ص324.
8. حمیدی، جعفر، تاریخ اورشلیم، امیرکبیر، تهران، دوم، ۱۳۸۱ش، ص183.
9. الله‌اکبری، محمد، رابطه علویان و عباسیان، تاریخ در آینه پژوهش، شپیش شماره اول، پاییز ۱۳۸۱، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص۲۲-۲۳.
10. جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه محمد تقی آیت اللهی، دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۰ش، ص۳۲۶.
11. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، شرح و تحقیق: احمد صقر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۸۷م/۱۴۰۸ق، ص۱۹۲-۱۹۳.
12. شبر، ادب الطف، دارالمرتضی، بیروت، 1409ق، ج۱، ص۱۶۷.
13. ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ص۱۷۱.
14. همان، ص۲۰۲-۲۰۳.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=58915&p=879221&viewfull=1#post87...