امام رضا(ع) و پذیرش ولایت عهدی

موضوع: 

پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا (علیه السلام) از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود چگونه تعبير مى شود؟
«وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»؛ و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می‌شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت؛ و یاری نمی‌شوید.

آيه ناظر است به همكارى مؤمنان با كافران و مشركان، كه ظالم به معنى مشرک و كافر است، مانند آيه شريفه (يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ‏ عَظيم) اگر مراد از ظالمان مشركان باشد چنان چه برخى از مفسرين گفته اند، در اين صورت اشكال وارد نيست، چون مأمون مشرک نبوده است.
و اگر مقصود از ظالمان، ستمگران و تجاوز كنندگان به حقوق ديگران باشد، در اين صورت مى گوئيم: بنا بر شواهد مسلّم تاريخى امام رضا (عليه السلام) در هيچ شرائطى راضى به ولايت عهدى خود نبود. آن بزرگوار را با اكراه و اجبار از مدينه به خراسان بردند و با اكراه و اجبار ولايت عهدى را بر وى تحميل كردند و سرانجام نيز آن حضرت را به شهادت رساندند. در صورتى قبول «ولايت عهدى» حضرت، مصداق همكارى و همدستى با ظلم خواهد بود كه ايشان داوطلبانه قبول ولايت عهدى را كرده باشند.
لذا امام رضا (عليه السّلام) ولايت عهدی را از روی اجبار و ناخشنودی پذيرفتند، چرا كه برخی از اظهارات ايشان اشاره به غم و اندوه عميق آن حضرت دارد و نيز نمايانگر سختی و فشاری است كه آن حضرت از آن رنج می برند كه خود دليل بر عدم رضايت امام از ولايت عهدی است.
ياسر خادم روايت می كند كه امام رضا (عليه السّلام) هنگامی كه در روز جمعه از مسجد بازگشته بود و عرق و غبار بر او نشسته بود، دست های خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا، اگر فرج من از اين گرفتاری كه دچارم، به مرگ من است همين ساعت آن را برسان.(1)
يا در جايی كه كسی سؤال می كند، خداوند كارهايت را اصلاح كند، چگونه ولايت عهدی را از مأمون پذيرفتی؟ امام فرمودند: عزير مصر كه مشرک و يوسف، پيامبر بود ولی مأمون مسلمان و من وصی پيامبر (صلي الله عليه و آله) هستم و يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را والی و حاكم كند در حالی كه من مجبور بودم.
و در حديثی ديگر كه امام دست های خود را به آسمان بلند كرده بود و می گفت: پروردگارا تو می دانی كه من مجبور و مضطرم، مرا مؤاخذه نكن، چنان كه بنده و پيغمبرت يوسف را مؤاخذه نكردی.(2)
حتی وقتی محمد بن عرفه به امام رضا (عليه السّلام) عرض كرد: اي پسر پيامبر، چه چيزی تو را بر قبول ولايت عهدی واداشت، امام به وی پاسخ داد، همان عواملی كه جد مرا وادار به ورود در شورا نمود.(3)

اين گونه روايات حاكی از اين است كه ولايت عهدی امام از روی اجبار بوده و در چنين موقعيتی در وقت پيشنهاد امر ولايت عهدی از طرف مأمون، برای امام دو راه بيش نبود:
راه اول اين كه امام نمی پذيرفت و همان طور كه خود مأمون بر زبان رانده بود، امام را شهيد می كرد و بعيد نبود كه خاصان از شيعه و طرفداران امام را نيز به قتل برساند و با اين كار به هدفش كه تثبيت قدرت باشد می رسيد. و حتی با عدم پذيرش امام، بگويد كه علی بن موسي قصد داشته در حكومت او توطئه و اخلال كند و احياناً اقدام امام در نظر ديگران قابل پذيرش نمی بود.
راه دوم این که پذيرش امر ولايت عهدی ـ كه خود فوايدی را هم به دنبال داشت و انگيزه های امام رضا (عليه السّلام) هم از پذيرش عبارت بود از: حفظ جان خويش و ديگر ياران و شيعيان ـ خود اعتراف زبانی و اقرار عملی عباسيان به اين حقيقت بود كه علويان در امر خلافت صاحب حق هستند و بلكه سزاوارترند.
و نيز امام چون از اهداف مأمون آگاه بود و مشكلات حكومت مأمون را می دانست و با اتخاذ اين موضع مأمون را در اين بازی سياسی شديداً به رسوايی می كشاند، چرا كه ابتداء با ابراز مخالفت و اظهار عدم رضايت در مقابل مأمون اهداف او راخنثی كرد و بعد از قبول پيشنهاد مأمون باز فرمود: كه من می پذيرم به شرطی كه هيچ عزل و نصبی بدست من نباشد.(4)
و اين ها خود خط بطلان بر اهداف مأمون بود و برای اين كه مردم ايشان را فراموش نكنند و اميد و آرزوهايشان از آنان قطع نگردد.
از دیگر علل پذيرش ولايت عهدي توسط امام (علیه السلام) اين كه مردم شايعاتی را پيرامون آن حضرت ساخته بودند مبنی بر اين كه ايشان فقط دانشمند و فقيهی اند و به عمل و اقدامی كه در برگيرنده خير امت باشد اهميتی نمی دهند.
از فوايد ديگر پذيرش ولايت عهدی می توان به اين نكته اشاره كرد كه چون مردم نياز مبرم به وجود امام داشتند و در آن روزها امت با جريانات فكری و فرهنگی غريبی كه توسط زنادقه و ملحدين كه شبهات فراوانی را وارد می ساختند رو به رو بودند، پس بر امام واجب بود كه پايمردی كند و امت را نجات دهد و او در عمل با قبول ولايت عهدی كوتاه مدت خويش، اين وظيفه را انجام داد.
و گذشته از اين، امام رضا (عليه السّلام) توانست در دوران ولايت عهدی، ماهيت مأمون را براي مردم افشاء كند. و آنان را به واقعيت و هدف های نهفته در هر اقدامی كه مأمون می كرد آگاه سازد و هر شبهه و ترديد را عملاً از بين ببرد.(5)
و امام رضا (عليه السّلام) در پی قبول ولايت عهدی فرصت پيدا كرد تا به بيدار سازی امت و آشنا ساختن مردم به تعاليم اسلام بپردازد و اين فرصت موجب افزايش نفوذ امام و گسترش پايگاه مردمی او گشت.

ــــــــــــــــــــــــ
(1) صدوق، عيون الخبار الرضا، نشر بيروت، چاپ اول، 1404، ج 2، ص 141.
(2) صدوق، امالی ، نشر بيروت، ص 72، ـ فضل الله، محمد جواد، تحليلی از زندگانی امام رضا، ترجمه سيد محمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوی، چاپ 3، 1372، ص 97.
(3) صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 152.
(4) مجلسی، بحارالانوار، بيروت، چاپ سوم، 1403، ج 49، ص 134.
(5) عاملی، جعفر مرتضی، زندگانی سياسی امام رضا، ترجمه دفتر انتشارات اسلامي، ناشر كنگره جهانی امام رضا، چاپ اول، 1365، ص 290.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=46261