خالد بن ولید

image: 

خالد بن ولید که بود؟

"خالد" در جاهلیت جزو اشراف قریش و از جنگجویان آن‌ ها بود و مسئولیت تدارک سپاه و سرکردگی سواران قریش را در جنگ برعهده داشت.(1) او در سال دوم هجری در جنگ بدر، بر ضد مسلمانان شرکت کرد و به گفته واقدی(2) اسیر شد.
در سال سوم هجری در جنگ اُحُد، سرکرده سواران جناح راست قریش بود و براثر خطایی که چند تن از افراد سپاه اسلام در مراقبت از راه ورود دشمن مرتکب شدند، وی توانست مسلمانان را شکست دهد.(3)
او در سال پنجم قمری، در نبرد خندق نیز شرکت کرد و جزو کسانی بود که قصد داشت از خندق عبور کند ولی موفق نشد.(4) در شوال سال ششم هجری، به قولی "خالد" در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، برای جلوگیری از حرکت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ادای مناسک حج، از مکه به محل "کُراع الغَمیم" رفت.(5)
در سال هفتم هجری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان برای ادای "عمرةالقضاء" روانه مکه شدند، "خالد" چنان از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد.(6)
مورخان درباره تاریخ اسلام آوردن "خالد" آرای متفاوتی داشته‌ اند، به نحوی که برخی اسلام آوردنش را در سال پنجم، پس از "غزوه بنی قُرَیظه"، یا در فاصله زمانی میان "صلح حدیبیه" ذیقعده سال ششم و فتح خیبر، محرّم سال هفتم یا در سال هفتم بعد از فتح خیبر دانسته‌ اند، اما بنابر مشهور، او در اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه، اسلام آورد.(7)
"خالد" پس از چند ماه از اسلام آوردنش، در جنگ "موته" در جمادی الاولی سال هشتم شرکت کرد که پس از شهید شدن سران سپاه اسلام، فرماندهی را برعهده گرفت و باقیمانده سپاه را به مدینه بازگرداند.(8) او بعد‌ها می‌گفت در این نبرد نُه شمشیر در دستش شکسته بود.(9) گفته شده است که پس از نبرد "موته"، "خالد" به "سیف اللّه" ملقب شد و در برخی روایات نقل شده است که این لقب را پیامبر(صلی الله علیه و آله) به وی اعطا کرد.(10)
در۲۰ رمضان سال هشتم قمری و به هنگام فتح مکه، "خالد" به فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در رأس گروهی از سواران، از ناحیه "لیط" در جنوب مکه به سوی این شهر حرکت کرد، اما با برخی از مشرکان قریش در "خَنْدَمه" درگیر شد و عده‌ ای از آنان را کشت و وقتی وارد مکه شد، نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفت و اقدام خود را توجیه کرد(11) و آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد کعبه شد، او کنار درِ کعبه ایستاد و اجازه نداد کسی وارد آن شود.
پس از فتح مکه، "خالد بن ولید" در رأس گروهی سوار، به فرمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به "بَطن نخله" رفت و بت معروف "العُزَّی"، بزرگ ترین بت قریش، را از بین برد.(12)
در اوایل شوال سال هشتم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) "خالدبن ولید" را در رأس گروهی۳۵۰ نفره از مهاجران و انصار و "بنی سُلَیم" به سوی "بنی جَذِیمه"، در اطراف مکه، فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. با وجود اینکه "بنی جَذیمه" مسلمانی خود را اعلام و اسلحه خود را تسلیم کردند، اما "خالد" دستور داد عده‌ ای از آنان را گردن زدند که چون پیامبر(صلی الله علیه وآله) مطّلع شد، از کار "خالد" تبری جست و حضرت علی(علیه السلام) را فرستاد تا دیه کشته شدگان را بپردازد. "عبدالرحمن بن عوف" این اقدام "خالد" را صرفاً برای انتقام خون عمویش، "فاکه بن مغیره" دانسته است.(13)
در سال هشتم، هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای جنگ با قبیله مشرک "هوازن" از مکه راهی غزوه حنین شد، "خالد" با سواران "بنی سُلَیم" در مقدمه سپاه حرکت می‌ کرد، اما در جنگ جزو فراریان بود. گفته‌ اند که بعداً بازگشت و در نبرد شرکت کرد و زخم‌هایی برداشت و عده‌ ای از جمله یک زن را کشت. آنگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) وی را از قتل کودکان، زنان و بردگان منع کرد.(14) "خالد" همچنین هنگام حرکت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سوی "طائف" برای نبرد با قبیله "ثقیف" سال هشتم در مقدمه سپاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود.(15)
سپس، با آنکه "مالک بن نویره"، قبیله او و "بنی تمیم" مسلمان بودند، "خالد" آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد "مالک بن نویره" و افراد قبیله‌ اش را کشتند و با همسرش همبستر شد.(16)
این کار زشت "خالد" که برخی از مورخان سعی کرده‌ اند آن را نادیده بگیرند و یا دست‌ کم توجیه کنند، باعث خشم عده‌ ای از مسلمانان از جمله پسرخاله اش(17)، عمر شد و از ابوبکر خواستند وی را مجازات کند، اما خلیفه نپذیرفت و اعلام کرد که "خالد" خطا کرده است. ازاین رو وقتی "خالد" به "مدینه" رفت، عذرش را پذیرفت.(18) خالد بن ولید در هجوم به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) شرکت داشت. (19)

پی نوشت ها:
1. ابن حبیب، المُنَمَّق فی اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، 1384 ق؛ حیدرآباد، دکن ص 528
2. واقدی، المغازی، چاپ مارسدن جونز، 1966، لندن، ج 1، ص 130
3. واقدی ج 1، ص220، 229، 232، 275، 283
4. واقدی، ج 2، ص465ـ466، 470، 472ـ473، 490
5. واقدی ج 2، ص579ـ582
6. واقدی ج 2، ص746
7. واقدی ج 2، ص 661
8. واقدی ج 2، ص 761
9. ابن سعد، الطبقات‌الكبرى، چاپ احسان عباس، 1405، بیروت، ج 4، ص253
10. ابن سعد، ج 7، ص 395
11. واقدی، ج 2، ص819، 825 ـ826، 838 ـ 839
12. واقدی، ج 3، ص875ـ882
13. واقدی، ج 3، ص875ـ882
14. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، 1383ق، قاهره، ج 16، ص 195
15. واقدی، ج 3، ص 923
16. محمدبن عمر واقدی، الردة، روایة احمدبن محمدبن اعثم کوفی، چاپ یحیی جبوری، 1410ق، بیروت، ص 81-94
17. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، 1407ق، بیروت، ج 7، ص 131
18. طبری، تاریخ، دارالتراث، 1378ق، بیروت، ج 3، ص 278
19. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مرعشی، 1404ق، قم، جلد 6، صفحه 47
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60157&p=889246&viewfull=1#post889246

موضوع: