احنف بن قیس

موضوع: 

احنف بن قیس که بود؟

احنف از قبیله بنی تمیم(1) و نام اصلیش صخر بود.(2)
در وجه تسمیه وی به احنف، همه منابع اتفاق نظر دارند که چون زاده شد، در پایش نقصی بود و بدان سبب او را احنف خواندند.
نام احنف نخستین بار در شرح وقایع عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمده است: هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) گروهی را برای تبلیغ اسلام میان بنی تمیم یا بنی سعد فرستاد، احنف اسلام آورد و قبیله خود را نیز بدان توصیه کرد و گفته‌ اند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را بدین سبب دعای خیر فرمود(3) اما احنف هیچگاه به خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نرسید.
او در زمان عمر بن خطاب به مدینه آمد و در فتوحات زمان عمر شرکت کرده و فتح خراسان را فرماندهی کرد.(4)
احنف پس از قتل عثمان با حضرت علی (علیه السلام) بیعت کرد. اما چون داستان خونخواهی عثمان و جنگ جمل پیش آمد، احنف کناره گرفت و با هیچ طرف همراه نشد(5) و به همین سبب تمیمیان نیز بی‌طرفی اختیار کردند و بر ضد علی(علیه السلام) وارد جنگ نشدند.(6)
پس از جنگ جمل، علی(علیه السلام) او را به سبب کناره جویی‌ اش سرزنش کرد، ولی احنف آن کار را درست شمرد.(7)
اما احنف در جنگ صفین(8) و نهروان(9) در کنار حضرت علی(علیه السلام) بود.
اما از بعضی روایات به صراحت بر می‌ آید که او پس از علی(علیه السلام) به معاویه پیوسته و از جمله کسانی بود که در ۵۰ ق، معاویه به تعبیر خود دینشان را به مال خرید.(10) گزارش هایی نیز هست که حاکی از مکالمات تند احنف با معاویه است(11) که ظاهرا به آغاز جذب احنف توسط معاویه بر می گردد.(12)
قرابت معاویه با احنف تا جائی است که به دلیل نکوهش عبیدالله بن زیاد توسط احنف، معاویه ابن زیاد را از امارت عزل می کند، البته پس از مدتی دوباره نصب کرده و به او گوشزد می کند که نسبت به احنف مراعات کند. ابن زیاد نیز احنف را به عنوان کاتب خود انتخاب می کند.
امام حسین(علیه السلام) در جریان قیام به احنف نامه نوشته و از او یاری خواست اما احنف امام را به خویشتن داری دعوت کرد.(13)
پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) و مرگ یزید سعی داشت ابن زیاد را به خلافت بنشاند(14) و در درگیری های بین ابن زیبر و ابن زیاد به حمایت از ابن زیاد برخواست.(15)
پس از تسلط ابن زبیر بر بصره، با یک گردش صد و هشتاد درجه ای به حمایت ابن زبیر پرداخت.(16)
او با تملق بصره را «بصره مهلب» نامید چرا که مهلب یکی از نزدیکان ابن زبیر بود.(17)
جالب اینکه به مختار نپیوست و مختار را کذاب نامید.(18)
او در سال 67 در کوفه به هلاکت رسید.(19) و مصعب بر وی نماز خواند(20) و حتی با پای برهنه در تشییع جنازه وی شرکت کرد.(21) احنف به هنگام مرگ هفتاد سال داشت.(22)

پی نوشت ها:
1. ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ۱۹۸۳م، ص۲۱۷.
2. ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، چ تصویری، عمان، دارالبشیر، ج۸، ص۴۲۱-۴۲۳.
3. بخاری، محمد، التاریخ الصغیر، به کوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ۱۹۸۶م، ج۱، ص۱۸۵.
4. بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۹۷۷م، ج۴ (۲)، به کوشش ماکس شلوسینگر، بیت المقدس، ۱۹۳۸م. ج۵، به کوشش گویتین، بیت المقدس، ۱۹۳۶م، ص۴۹۴.
5. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۵۹- ۱۹۶۴م، ج۲، ص6.
6. ابن ابی الحدید، پیشین، ج۲، ص۲۳۰.
7. ابن اثیر، الكامل في التاريخ ، بيروت، دار صادر - دار بيروت،۱۳۸۵ق ، ج۳، ص۲۵۶.
8. خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۷م، ج۱، ص۲۲۱؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمال الدین شیال، بغداد، ۱۹۵۹م، ص۱۷۱، ص ۱۹۳.
9. شیخ صدوق، الخصال، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۸۲.
10. طبری، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، ۱۳۸۷/۱۹۳۸، ج۵، ص ۲۴۲-۲۴۳.
11. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ۱۳۹۰ق /۱۹۷۰م، ج۱۲، ص۷۴.
12. طبری، پیشین، ج۵، ص۳۱۶-۳۱۷.
13. بلاذری، پیشین، ج۳، ص۱۶۳.
14. خلیفه، پیشین، ج۱، ص۳۲۴.
15. طبری، پیشین، ج۵، ص۵۰۸-۵۱۱، ۵۱۶ -۵۱۷.
16. طبری، پیشین، ج۵، ص۶۱۵؛ بلاذری،پیشین،، ج۵، ص۲۵۲؛ دینوری، پیشین، ص۲۷۱.
17. ابن ابی الحدید، پیشین، ج۴، ص۱۵۸.
18. طبری، پیشین، ج۶، ص۶۷-۶۸.
19. خلیفه، پیشین، ج۱، ص۳۳۴.
20. بلاذری، پیشین، ج۱۲، ص۳۴۳.
21. ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۹۵۹م، ج۲، ص۷۱۶.
22. ابن خلکان، وفیات الاعیان، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، ج۲، ص۵۰۴.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59088&p=880316&viewfull=1#post88...