ابوبصیر ثقفی

image: 

ابوبصیر ثقفی که بود؟

در مورد ابوبصیر ثقفی ماجرا به صلح حدیبیه بر می گردد. یکی از مفاد صلح حدیبه این بود که «مسلمانان متعهد شدند افرادی را که از مکه به مدینه می‌گریزند، به مکه بازگردانند، اما طرف مقابل چنین تعهدی نسبت به فراریان مدینه نداشت.»(1) این امر باعث شد که برخی صحابه سخنان درشت و سؤالات طعنه آمیزی در مورد پیامبر (صلی الله علیه وآله) بگویند از جملۀ آنان عمر خطاب با تندی با پیامبر(صلی الله علیه وآله) برخورد کرد(2) وی این صلحنامه را باعث حقارت مسلمانان دانست(3) و بر عقیده خود تا بدانجا پا فشاری کرد که ابوعبیده جراح به وی گفت از شر شیطان به خدا پناه ببر و نظر خودت را نادرست بدان(4) عمر خود معترف است که در آن روز حتی به پیامبری پیامبر(صلی الله علیه وآله) شک کرد(5) و همچنین گفته: من امر رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به تشخیص خودم رد می­‌کردم.6) آنان این بند را به ضرر مسلمانان و تحقیر مسلمانان می دانستند. مسلمانی به نام «ابو بصیر»، که مدتها در زندان مشرکان بسر می برد، با تدابیر مخصوصی به مدینه گریخت. دو شخصیت بزرگ به نام «ازهر» و «اخنس»، با پیامبر گرامی مکاتبه نموده و یادآور شدند که طبق ماده دوم، باید «ابو بصیر» را بازگردانید و نامه را به مردی از «بنی عامر» و غلام خود تسلیم کردند که به پیامبر اسلام برسانند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) طبق تعهدی که کرده بود به «ابو بصیر» گفت: باید پیش قوم باز گردی و هرگز صحیح نیست ما از درِ حیله با آنان وارد شویم.من مطمئن هستم که خداوند وسیله آزادی تو و دیگران را فراهم می سازد. ابوبصیر گفت: آیا مرا به دست مشرکان می سپاری تا از دین خدا بازم گردانند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) باز جمله یاد شده را تکرار نمود و او را به دست نمایندگان قریش سپرد و به سوی مکه حرکت داد. وقتی آنان به «ذی الحلیفه» رسیدند، ابوبصیر از فرط خستگی به دیواری تکیه زد. در آن حال، با قیافه ای دوستانه به آن مرد «عامری» گفت: شمشیرت را بده تا تماشا کنم. وقتی شمشیر به دست او رسید، آن را از غلاف بیرون کشید و در همان لحظه آن مرد عامری را کشت. «غلام» از فرط وحشت پا به فرار گذارد و به مدینه آمد و جریان را به عرض رسول خدا رسانید و گفت: ابوبصیر رفیق مرا کشت. چیزی نگذشت که ابوبصیر وارد شد و سرگذشت خویش را بازگو کرد و گفت: ای پیامبر خدا تو به پیمان خویش عمل نمودی، ولی من حاضر نیستم به دسته ای که با آئین من بازی می کنند بپیوندم. وی این جمله را گفت و ساحل دریا را که کاروان قریش از آنجا عبور می کرد، در پیش گرفت و در نقطه ای به نام «عیص» مسکن گزید. مسلمانان مکه، از سرگذشت ابو بصیر آگاه شدند، قریب هفتاد نفر از چنگال قریش فرار کرده و در مقر او گرد آمدند. هفتاد نفر مسلمان توانا که از شکنجه قریش به ستوه آمده بودند، نه زندگی داشتند و نه آزادی. تصمیم گرفتند که کاروانهای تجارتی قریش را غارت نمایند و یا به هر کس از آنها دست یابند بکشند. آنان آنچنان ماهرانه نقش خود را بازی کردند که قریش را به ستوه آوردند تا آنجا که قریش با پیامبر اسلام مکاتبه نمودند که این ماده را با رضایت طرفین الغاء کند و آنها را به مدینه باز گرداند. پیامبر(صلی الله علیه وآله)، ماده مزبور را با رضایت هر دو دسته ملغی ساخت و فراریان را که در نقطه «عیص» مسکن گزیده بودند، به مدینه فرا خواند.(7) ابوبصیر کنیه است و نامش عتبه ابن اسید است(8) پس از جریان فوق به در خواست قریش پيامبر (صلی الله علیه وآله) نامه‏ اى به ابو بصير مرقوم فرمودند كه همراه ياران خود به مدينه برود، از قضا اين نامه هنگامى به دست ابو بصير رسيد كه در حال مرگ بود. در عين حال شروع به خواندن نامه كرد و در حالى كه نامه در دستش بود، درگذشت. ياران او بر او نماز گزاردند و همانجا دفنش كردند، و بر گور او مسجدى ساختند، سپس آهنگ مدينه كردند.(9) در جایی نیامده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) ساختن مسجد بر قبر ایشان را تقبیح کرده باشد و این مسئله در مقابل ادعای واهی وهابیت در بحثهای مربوطه نکته خوبی است.

پی نوشت ها:

1. ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ سهیل زکار، بیروت، 1412، ج2، ص790-791.

2. ابن هشام، ج2، ص783؛ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن، 1966، ج2، ص609-611؛ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، چاپ ادوارد زاخاو، لیدن1321، چاپ افست تهران [بی‌تا.]، ج2، ص101

3. یهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1405ق، ج4، ص 106؛ ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، 1409ق، ج 2، ص 371.

4. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج5، ص53.

5. ذهبی، ج2،ص371؛بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1405ق، ج4، ص106؛ صالحی شامی،سبل الهدی، ج5، ص53.

6. صالحی شامی،سبل الهدی، محمد بن یوسف، ج5، ص53.

7. دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ابو بكر احمد بن الحسين البيهقى (م 458)، تحقيق عبد المعطى قلعجى، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1405/1985، دلائل‏ النبوة، ج‏4، ص172.

8. الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م 463)، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، ط الأولى، 1412/1992، ج‏4، ص1612

9. الاستيعاب، ج‏4، ص1614.

http://http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59275&p=880499&viewfull=1#post88

موضوع: