معاویه دوم

image: 

معاویه بن یزید چگونه شخصی بود؟ اگر خوب بود چرا ما در زیارت عاشورا همه بنی امیه(قاطبه) را لعن می کنیم؟

معاویه بن یزید پس از پدرش به خلافت رسید و مدت چهل روز خلافت کرد. سپس بر منبر رفته و اجدادش را نفرین نمود و نیز اعمال ناشایست پدرش یزید و بخصوص به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) را گناهانی بزرگ اعلام کرد.(1) برخی از منابع تاریخی و رجالی متاخر شیعی، معاویه بن یزید را فردی شیعه معرفی کرده‌اند. گزارشی در کتاب «حبیب السیر»، از منابع تاریخی فارسی قرن دهم هجری وجود دارد که بر اساس آن معاویه به شایستگی امام سجاد (علیه السلام) برای خلافت تصریح کرده و مردم را به دعوت از ایشان توصیه کرده است.(2) علامه شوشتری و نیز صاحب «منتهی المقال» وی را شیعه دانسته اند.(3) علاوه بر معاویه بن یزید افرادی دیگری از خاندان بنی امیه داریم که تاریخ، شهادت به خوبی آنان می دهد. بنابراین نمی توان همه آنها را مشمول لعن دانست. مراد از بنی‌امیه آن گروهی هستند که در جهت غصب خلافت و خاموش کردن نور خدا و انکار ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) هم‌پیمان شده و با شمشیر و زبان، در بعضی و دشمنی اهلبیت(علیهم السلام) همراهی نمودند و از آن جهت که اغلب قریب به اتفاق بنی‌امیه در این مسیر بودند و بسیار کم‌ بودند کسانی که در جهت مخالفت با پیامبر(صلی الله علیه وآله) نباشد و به حکم «النادر کالمعدوم» آن تعداد ناچیز نادیده گرفته می‌شوند. در جهت عکس هم این گونه است در بنی‌هاشم اکثر به اتفاق موافق با راه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بودند اما کسانی همچون ابولهب وجود داشتند که در روش از بنی‌هاشم جدا محسوب شده و مخالف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بودند. در تایید این مطلب بیان این جریان خالی از لطف نیست، یکی از فرزندان عبد العزیز بن مروان که اسم او سعد بود در حالی که همانند زنان با صدای بلند گریه می کرد وارد بر امام محمد باقر(علیه السلام) شد؛ امام فرمود: چه چیز شما را به گریه واداشت؟ سعد گفت: چگونه گریه نکنم در حالی که من از همان درخت ملعون در قرآن می باشم؟ امام باقر (علیه السلام) فرمود: تو از ایشان نیستی، تو از ما اهل بیت هستی، آیا نشنیدی سخن خداوند را که فرمود:پس هر کس از من تبعیّت کند از من خواهد بود.(4) بنابراین معاویه بن یزید ظاهرا انسان مومنی بوده و کلمه قاطبه زیارت عاشورا شامل حال وی و کسانی که از بنی امیه که در مسیر صحیح بودند نمی شود.

پی نوشت ها:

1. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت،‌ دار صادر، بی‌تا، ج2، ص 254.

2. خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین، حبیب السیر، تهران، خیام، 1380ش، ج2، ص131.

3. شوشتری، نورالله، مجالس المومنین، تهران، اسلامیه، 1377، ج2، ص 252؛ مازندرانی، محمد بن اسماعیل، منتهی المقال فی احوال الرجال، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ج6، ص 287.

4. شبستری، نصر الله، اللؤلؤ النضید فی شرح زیاره مولانا ابی عبد الله الشهید، فروغ دانش، تهران، ص 133.

http://http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59977&p=890120&viewfull=1#post89

موضوع: