صدر اسلام، دشمنان داخلی و خارجی

موضوع: 

آیا در زمان امامان (علیهم السلام)، هیچ دشمن خارجی حکومت اسلامی را تهدید می کرده است؟ اگر تهدید می کرده، آیا قیام هایی برای برپایی قسط و عدل رخ می داده باعث لرزان شدن پایه های حکومت و در نتیجه افزایش قدرت دشمن نمی شده؟ اگر می شده چطور برای ائمه(علیهم السلام) مهم نبوده و برخی از قیام ها را تایید می کرده اند؟ اگر نمی شده چرا امروز ما هر حرکتی می کنیم مجال سوءاستفاده به دشمن می دهد؟

در اواخر عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نیز در جریانات پس از رحلت ایشان و سکوت حضرت علی (علیه السلام) دشمنان خارجی متعددی وجود داشتند.
داستان سکوت حضرت علی (علیه السلام) و جریان غصب خلافت و شهادت همسر و فرزندشان نیز چنین است. دو نفر ادعای پدری نوزاد اسلام را داشتند. حضرت علی(علیه السلام) و ابوبکر. از طرفی پنج شمشیر قصد از بین بردن اصل اسلام را داشتند که اگر حضرت علی(علیه السلام) با ابوبکر و عمر درگیر می شد یکی از این شمشیرها کافی بود تا اسلام را برای همیشه از بین ببرد.
آن شمشیرها عبارت بودند از:

یک، منافقین داخل مدینه: پیش از هجرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بنا بود «عبدالله بن ابی» به عنوان پادشاه مدینه انتخاب شود. با هجرت، این آروزی وی و دوستانش از بین رفت.(1) از این گروه همواره به عنوان منافقین در قرآن یاد شده است. منافقین در کمین بودند تا در صورت اختلاف بین مسلمانان، اسلام را از بین ببرند تا به آروزی دیرینه خود برسند.

دو، باند طلقا: ابوسفیان و دار و دسته وی، بیش از 20 سال با پیامبر(صلی الله علیه وآله) مبارزه کردند اما در سال های آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه وآله ) به ظاهر اسلام آوردند اینان در صدد بودند تا در صورت اختلاف بین مسلمانان، دوباره پرچم شرک را بالا ببرند. لذا ابوسفیان با وجود سکوت حضرت علی علیه السلام، قصد تحریک ایشان را داشت تا در مقابل ابوبکر و عمر دست به اقدام عملی بزند و حتی پیشنهاد کرد که از حضرت در این جریان حمایت می کند اما از آنجا که حضرت علی (علیه السلام) از قصد وی اطلاع داشت دست رد به سینه اش زد.(2)

سه، پیامبران دروغین که نماینده پیامبر(صلی الله علیه وآله) در یمن را کشته بودند و به سوی مدینه پیشروی می کردند.(3)

چهار: مرتدین که پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) از اسلام برگشتند و حتی در اوایل خلافت ابوبکر مدینه را محاصره نمودند. عثمان نزد حضرت علی (علیه السلام) آمده و گفت اگر شمشیر به دستت نگیری و از مدینه حمایت نکنی مدینه سقوط خواهد کرد.(4) لذا برای اولین بار و اخرین بار حضرت علی (علیه السلام) در 25 سال خلفا شمشیر به دستش گرفت.

پنج، امپراطوری روم: در جنگ موته، مسلمانان شکست خوردند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) به قصد مبارزه با آنان به تبوک رفتند. در روزهای اخر عمر حضرت نیز، سپاهی را تحت فرماندهی اسامه بن زید به مقابله با آنان اعزام نمودند(5) پس خطر امپراطوری روم قوی بود.

در چنین شرایطی حضرت علی (علیه السلام)، همانند همان مادر واقعی مجبور به صبر بودند تا اصل اسلام بماند ولو اینکه خلافت از ایشان گرفته می شود، ولو اینکه همسرشان به شهادت می رسد. این اقدام حضرت علی (علیه السلام) به مراتب سخت تر از کشتن عمروبن عبدودها بود.
در زمان امام حسن مجتبی(علیه السلام) نیز امپراطور روم همچنان به عنوان یک تهدید مملکت اسلامی را تهدید می کرد.
با نگاهی به بیرون از جامعه اسلامی هم، جنگ میان مسلمانان به صلاح نبود، زیرا بنا به گزارش یعقوبی، هنگام کشمکش میان امام حسن(علیه السلام) و معاویه، سپاهیان روم دشمن مشترک مسلمانان با استفاده از این فرصت آماده حمله بودند.(6)
جهان اسلام در معرض یک خطر جدی قرار داشت، بنابراین اگر جنگ میان دو طرف برپا می­‌شد، پیروز در میدان نبرد، نه امام حسن(علیه السلام) و نه معاویه، بلکه امپراتوری روم بود، ولی این خطر با تدبیر امام(علیه السلام) از بین رفت، چرا که وظیفه و هدف اصلی امام(علیه السلام) دفاع و پاسداری از دین مبین اسلام بود نه رسیدن به حکومت با هر وسیله، آن گونه که معاویه بود.(7)

برخورد حضرت علی (علیه السلام )و امام حسن مجتبی (علیه السلام ) به خوبی به این پرسش شما پاسخ می دهد در صورتیکه قیام ولو حق، باعث از بین رفتن اصل اسلام و قوت بخشیدن تهدیدات خارجی شود باید ملاحظاتی البته بسته به شرایط روز انجام شود.
پس از استقرار امویان و سپس عباسیان، حکومت های دشمن اسلام از جمله روم به مرور زمان تحلیل رفته و دیگر قدرت آنچنانی نداشتند که بتوانند مملکت اسلامی را تهدید کنند. می بینیم که پس از بر سر کار آمدن عباسیان، باقی مانده امویان به اندلس(اسپانیای) فعلی رفته و حتی مردم اروپا نمی توانند این حکومت ضعیف که مورد تایید حکومت اصلی مستقر در پایتخت اسلام است را به راحتی از بین ببرند. پس حکومتهای خارجی که عمدتا همان روم است در مقامی نبود که بتوانند تهدیدی برای مملکت اسلامی باشد.
برای مثال اگر در زمان قیام زید، حکومت روم اسلام را تهدید می کرد بطوری که این قیام باعث از بین رفتن اسلام شود هیچگاه امام صادق (علیه السلام) نسبت به این قیام چراغ سبز نشان نمی دادند.
دلیل دیگر اینکه حکومت روم تحلیل رفته بود این است که زبیریان قسمتی از جهان اسلام را از دست امویان گرفتند و امویان که در همسایگی روم قرار داشتند بسیار ضعیف شده بودند، حتی مختار نیز عراق را از آنان گرفت اما با این وجود، رومیان اقدامی بر علیه دولت اموی انجام ندادند. باز هنگامیکه امویان و عباسیان به جان هم افتادند و ابومسلم قیام کرد، امویان را از بین برد. جنگ داخلی بزرگی بین ابومسلم و امویان پیش آمد که تمام مملکت اسلامی را در بر گرفت اما این تحرکی از سوی روم دیده نشد. این خود گویای آن است که در این زمان و کمی قبل و بعد آن حکومت روم تضعیف شده بود و توان ایجاد مزاحمت برای کشور اسلامی را نداشت. از میان قیامهای شیعی که مورد تایید بودند می توان از قیام زید و قیام شهید فخ نام برد که هر دو در زمان اوج اقتدار خلفای جور اتفاق افتاد و دز آن زمان دولت روم ضعیف بود.

بنابراین مملکت اسلامی دشمن داشت اما در برهه ای از زمان، دشمن در ضعف به سر می برد و جرأت ایجاد تهدید را نداشت لذا ائمه(علیهم السلام) به صورت غیر ملموس برخی از قیامها را تایید کردند.

در مورد اینکه چگونه خلفای جور چنین حکومتی بوجود آورده بودند که دشمنان جرأت تهدید آن را نداشتند نیز عرض می شود آنان سیاست بخصوصی نداشتند بلکه وارث یک حکومت قوی شده بودند که از همجواری چین تا اقصی نقاط مغرب آن روز را در بر داشت. و از طرفی خود امپراطوری روم به جهاتی ضعیف شده بود و تهدید به حساب نمی آمد. حکومت های دیگری همانند چین نیز هیچگونه اصطکاکی با امپراطوری بزرگ اسلامی نداشتند چون می دانستند در صورتیکه مزاحمتی ایجاد کنند پس از استقرار هر حکومتی علوی یا اموی یا عباسی، توان مقابله با آن را نخواهند داشت.
غرب چه غرب باستان و چه غرب امروزی همواره نسبت به قلمرو اسلامی چشم طمع داشته اما گاهی قدرت ایجاد مزاحمت نداشته و گاهی این قدرت را یافته است. پس از خیزش معاصر در غرب و اقتدار دوباره آن که از زمان صفویان و عثمانی شروع می شود، غرب دوباره به فکر تسلط بر مملکت اسلامی افتاد و از همان زمان با سیاست های مختلف فرهنگی، اقتصادی و نظامی مسلمانان را مورد هجمه قرار داد که این هجمه پس از فروپاشی دولت عثمانی به اوج خود رسید و امروزه به این وضع مبتلا شده که شاهد آن هستیم. پس از فروپاشی عثمانی ها و تقسیم آن به کشورهای کوچک، تقریبا اقتدار مملکت اسلامی فرو ریخت و عرصه تاخت و تاز غربی ها شد.

پی نوشت ها:
1. ابن هشام، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا، ج1، ص584-585.
2. یعقوبی، احمد، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى ، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى ، چ ششم ، 1371ش، ج1، ص526.
3. طبری، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، 1387/1967، ج3، ص229-236.
4. بلاذری، كتاب جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996، ج1، ص587.
5. سیره ابن هشام، پیشین، ج2، ص642،طبری، پیشین، ج3، ص184.
6. یعقوبى، تاریخ یعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا،ج‏2،ص217.
7. طبری، پیشین، ج‏5، ص165-166.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60250&p=890199&viewfull=1#post89...