گوساله پرستی بنی اسرائیل

موضوع: 

در ماجرای گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل، با این که حضرت موسی و برادرش هارون هیچ گناهی نداشتند، چرا از خدا طلب رحمت کردند؟ «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ»(اعراف، آیه 151)

با توجه به آيات متعدد قرآن كريم كه به اين موضوع پرداخته اند، مسلّم می شود كه بدون شک هارون در غياب حضرت موسی در انجام وظيفه خود كمترين سستی به خرج نداد، ولی جهالت مردم از يكسو، و رسوبات دوران بردگی و بت پرستی در مصر از سوی ديگر، كوشش های او را خنثی و بی اثر كرد. «وَ لَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي * قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى»؛ و پيش از آن، هارون به آن ها گفته بود: «اي قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروی کنيد، و فرمانم را اطاعت نماييد. ولی آن ها گفتند: «ما هم چنان گرد آن می گرديم (و به پرستش گوساله ادامه می دهيم) تا موسی به سوی ما باز گردد.»(1)
اما در مورد تقاضای عفو رحمت از خدا، بايد گفت:
تقاضاى بخشش و آمرزش براى خود و برادرش نه به خاطر آن است که گناهى از آن ها سر زده بلکه يک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوى او و ابراز تنفر از اعمال زشت بت پرستان و هم چنين سر مشقى است براى همگان تا فکر کنند جایى که موسى و برادرش که انحرافى پيدا نکرده بودند چنين تقاضائى از پيشگاه خدا کنند، ديگران بايد حساب خود را برسند و سر مشق بگيرند و رو به درگاه پروردگار آورده، از گناهان خود تقاضاى عفو و بخشش کنند؛ و چنان که دو آيه قبل نشان مى دهد بنى اسرائيل نيز چنين کردند.(2)
آن جا كه می خوانيم: «وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»؛ و هنگامي که حقيقت به دستشان افتاد، و ديدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نيامرزد، بطور قطع از زيانکاران خواهيم بود.»(3)
اين آيه اشاره به اين دارد كه بنی اسرائيل بعد از بازگشت حضرت موسی، و روشن شدن واقعيت، به گمراهی خود پی بردند، بنابر اين بنی اسرائيل بعد از برگشتن حضرت موسی از كوه طور، پی به اشتباه بزرگ خود بردند.
جمله «وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ» (به معنى هنگامى که حقيقت به دستشان افتاد، يا هنگامى که نتيجه شوم اعمالشان به دستشان افتاد، و يا هنگامى که چاره از دست آن ها ساقط شد) در ادبيات عرب کنايه از ندامت و پشيمانى است، زيرا هنگامى که واقعيات به دست انسان بيفتد و از حقيقت امر آگاه گردد، و يا به نتائج نامطلوب برسد، و يا راه چاره بر او بسته شود طبعا پشيمان خواهد شد، بنابراين پشيمانى از لوازم مفهوم اين جمله است.(4)
در تفسير الميزان در تفسير آيه «وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ...» آمده است:
در مجمع البيان فرموده: معناى جمله (وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ) اين است كه بلا در دست هايشان قرار گرفت، يعنى طورى بلا بر ايشان مسلط شد كه گويى دست هايشان در آن بود، و اين تعبير را غالبا درباره نادمينى كه به آثار سوء عمل گذشته شان مبتلا شده اند و اين ابتلاء را پيش بينى نمى كردند به كار برده و گفته مى شود (سقط فى يده)، البته (اسقط فى يده) هم گفته مى شود، و ليكن اولى فصيح تر است. بعضى هم گفته اند معناى جمله مزبور اين است كه: اثر سوئى كه او را زيان مى رساند در دستش افتاد.
آيه شريفه از جهت معنا مترتب بر آيات بعدى است كه داستان مراجعت موسى را ذكر مى كند، چون بنى اسرائيل بعد از مراجعت موسى متنبه شدند. و در آيات سوره (طه) نيز تنبه ايشان را بعد از مراجعت موسى (عليه السلام) ذكر مى كند، و اگر در اينجا جلوتر ذكر كرده براى اين است كه در اين جا تنها خواسته است ندامت ايشان را از كرده خود ذكر نمايد و بدنبال آن، اظهارات ايشان را كه گفتند: (لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ) نقل نمايد.
چون هر گوينده اى وقتى بخواهد ندامت و پشيمانى قومى را حكايت كند مناسب تر آن است كه خطاى آن ها را ذكر نموده آنگاه بلافاصله اظهار ندامتشان را نقل كند، و ميان اين دو فاصله زياد نيندازد، خداى تعالى هم به همين ملاحظه وقتى در آيه قبلى گوساله پرستى ايشان را ذكر نمود بلافاصله و بدون پرداختن به جريان برگشتن موسى (عليه السلام) در آيه بعد، ندامت و حسرت ايشان را نقل نمود.
علاوه بر اين، از آن جایى كه اظهار ندامت بنى اسرائیل صورت دعا را دارد، و در ذيل داستان مراجعت موسى (عليه السلام) هم صحبت از دعاى موسى به خود و برادرش به ميان آمد لذا اظهار ندامت بنى اسرائيل را جلوتر ذكر كرد تا اين دو دعا با هم نقل نشده باشد.(5)
مويد اين كه آيه 149 سوره اعراف،از لحاظ معنا مترتب بر آيات بعدي و مربوط به بعد از بازگشت حضرت موسی می باشد، اين است كه آن ها در پاسخ هارون كه از آن ها خواسته بود تا از او پيروی كنند و به اين كار دست نزنند، گفتند: «قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى»؛ ولی آن ها گفتند: «ما هم چنان گرد آن می گرديم (و به پرستش گوساله ادامه می دهيم) تا موسی به سوی ما بازگردد.»(6)

________
(1) طه/ 90_91.
(2) تفسير نمونه، ج 6، ص 379.
(3) اعراف/ 149.
(4) تفسير نمونه، ج 6، ص 374.
(5) الميزان،ج 8، ذيل آيه مورد بحث.
(6) طه/ 91.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=28920&p=728950&viewfull=1#post72...