خداوند و صفت خالقیت

موضوع: 

آیا خدا می توانست هیچ مخلوقی را خلق نکند و فقط خودش وجود داشته باشد؟

صفات خداوند متعال در يك تقسيم بندي به صفات ذات و صفات فعل تقسيم مي شوند؛
منظور از اوصاف ذاتي خداوند، صفاتي است كه صرف تصور ذات او براي انتزاع اين اوصاف كافي باشد. مانند صفت حيات، اراده و علم.
صفات فعل نيز اوصافي هستند كه براي انتزاع آنها علاوه بر ذات خداوند متعال، نياز به تصور طرف ديگر يعني مخلوقات نيز هستيم، مانند: اوصاف خلق و رزق كه تنها زماني تصور مي شوند كه مخلوقي براي خلق شدن يا رزق دادن وجود داشته باشد.(1)

از طرفي صفات ذات قابل انفكاك از ذات نبوده و همان حكم ذات را دارند و با توجه به عينيت آنها با ذات الهي، از اوصاف ذات مانند قديم بودن برخوردار اند. اما اوصاف فعل خداوند را مي توان از او سلب كرد و تصور مقابل آنها در ذات الهي امكان پذير است.(2)

بنابراين با توجه به مطالب مذكور در مورد اوصاف خداوند متعال و اينكه خلق، صفت فعل است و سلب آن در مورد خداوند ممكن است، خداوند مي توانست هيچ مخلوقي را خلق نكند اما از آنجايي كه فياض علي الاطلاق است، با اراده و اختيار موجودات را خلق كرده است.

البته در این زمینه برخی روایات نیز ظاهرا دال بر همین تنهایی خدا در برهه ای هستند که البته برخی فلاسفه این روایات را توجیه کرده اند. در برخي روايات عبارت «كان الله و لم يكن معه شيء»(3) وارد شده و در برخي ديگر نيز «كان الله و لم يكن معه غيره»(4) آمده است.
عرفا بر اساس وحدت وجود با اضافه كردن عبارت «و الان كما كان» اين وحدانيت و فردانيت الهي را به هم اكنون نيز سرايت داده اند، چرا كه از نظر آنها موجودات تنها مظاهر ذات احديت اند.
اما فلاسفه در شرح اين احاديث توجيهاتي كرده اند. مثلا ميرداماد براي حل اين مساله به معيت دهري استناد كرده است، به طوري كه علت در مرتبه ذات معلول موجود است و عكس اين مطلب صحيح نيست؛ يعني معلول در مرتبه ذات علت وجود ندارد و همين سبب معيت دهري خداوند با معاليل و تقدم سرمدي او بر مخلوقات است.(5) ملاصدرا نيز اين حديث را با توجه به عدم تميز موجودات قبل از تفصيل آنها معنا مي كند و اين عدم وجود را به مقام جمع ارجاع مي دهد.(6)

علاوه بر اينكه اگر كسي بگويد: خداوند نمي توانست خلق نكند، به نحوي اختيار خداوند را محدود كرده و او را مجبور به خلق كردن كرده است. به عبارتی، امکان خلق نکردن با وقوع آن فرق دارد. یک زمان ما در مورد اینکه آیا فلان کار امکان دارد یا نه بحث می کنیم و در مرحله بعد که امکانش ثابت شد، در مورد وقوع آن هم می شود بحث کرد. مثلا از نظر عقلی وجود کره ای از طلای خالص در عالم هستی ممتنع نیست اما اینکه آیا واقعا چنین کره ای هم در عالم هستی وجود دارد، بحث دیگری است که باید با شواهد ثابت شود.
علاوه بر اینکه حتی در فرض ازلی بودن خلق و فیض الهی، اختیار خداوند باقی است؛ به عبارتی همین فیض مدام نیز با اختیار اوست و اینطور نیست که بدون اراده الهی، فیض او در عالم جاری شود.
بنابراین تلازم خلق با خالق به معنای مجبور بودن او به خلق نیست. علاوه بر اینکه اجباری یا اکراهی بودن خلق یک نقض است و نقض در حریم الهی راه ندارد.

پي نوشت ها:
1. جوادي آملي، عبدالله، (1388)، تسنيم، سوم، قم، اسراء، ج7، ص358.
2. جرجانی، میر سید شریف، (1412)، التعریفات‏، تهران، انتشارات ناصرخسرو، ص95.
3. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، (1418)،الفصول المهمة في أصول الأئمة(تكملة الوسائل)، مصحح: القائينى، محمد بن محمد الحسين‏، اول، قم، موسسه معارف اسلامى امام رضا علية السلام‏، ج1، ص154.
4. كلينى، محمد بن اسحاق،(1407)، الكافي، غفاري، علي اكبر، چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج1، ص107.
5. مير داماد، محمد باقر، (1376)، القبسات، دوم، تهران، دانشگاه تهران، ص123.
6. صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم، (1981)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سوم، بیروت، دار احیاء التراث، ج2، ص250.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=60517&p=893296&viewfull=1#post89...