کربلا و اسارت

موضوع: 

در برخی منابع آمده است که وقتی سیدالشهدا (سلام الله علیه) پس از دیدن رسول الله (صلی الله علیه و آله) در خواب، خبر شهادتشان را اعلام کردند، عده ای اعتراض کردند که اهل بیتت را با خود نبر؛ حضرت فرمود مشیت الهی در اسارت ایشان است. این مشیت الهی چه بوده است؟

برای پاسخ به این سوال توجه به دو نکته لازم است:

نکته اول: منظور از اراده و مشیّت:
اراده خداوند همواره به معنای رضایت او نیست، بلکه خداوند دو اراده دارد یکی اراده تکوینی، و دیگری اراده تشریعی.
هر امری که در عالم موجود می شود به اراده تکوینی الهی است، اما اوامر و نواهی الهی اراده تشریعی اوست(1) به همین خاطر گاهی آن امری اتفاق می افتد که مورد رضایت الهی و اراده تشریعی او نیست؛ اما خداوند به خاطر مصالحی آن را به اراده تکوینی اراده کرده است. مثال می زنم تا روشن شود: خداوند با امر به مردم اراده کرده است که آنها نماز بخوانند، یعنی آنچه مورد رضای الهی است نماز خواندن است، اما آنچه محقق شده این است که خیلی از مردم نماز نمی خوانند، یعنی خداوند به اراده تکوینی اراده کرده است که مردم اختیار داشته باشند لذا به خاطر مصلحتی به نام «اختیار» آنها را مجبور نمی کند و انتخاب بسیاری از آنها به نماز نخواندن تعلق گرفته و خداوند هم همان را اراده و امضاء کرده است اما این رفتار آنها مخالف رضایت الهی و اراده تشریعی خداوند است.
در مورد اسارت اهل بیت (علیهم السلام) نیز باید توجه کرد که قطعا این که خداوند اراده کرده آنها را اسیر ببیند به معنای اراده تشریعی خداوند نیست، یعنی خداوند راضی به این امر نبوده، بلکه از باب مصلحتی اعظم و ثانویه، یعنی هدایت مردم آن را اراده کرده است، وگرنه اگر مردم با شنیدن سخنان امام حسین (علیه السلام) از ایشان پیروی می کردند و با ایشان به جنگ بر نمی خواستند خداوند قطعا اسارت ایشان را اراده نمی کرد.
نکته دوم: مصلحت اسارت:
اما اینکه خداوند چرا به اراده تکوینی اراده کرده بود که اهل بیت امام حسین (علیهم السلام) را اسیر ببیند، به خاطر مصالحی که در این مسئله وجود داشت، به چند نمونه اشاره می کنم:
اول: همواره در میان حکومت های اموی این سنت وجود داشته که برای دست یابی به یک شخصیت، خانواده او را گروگان گرفته و از او درخواست می نمودند که خود را تسلیم کند، لذا احتمال می رفت که بری دستیابی به امام حسین (علیه السلام) و وادار نمودن او به بیعت یا تسلیم شدن از این شیوه بهره گیرند(2) همان طور که کمیل بن زیاد صحابه امیرالمومنین (علیه السلام) را از همین طریق دستگیر نموده و به شهادت رساندند.
دوم: همواره بوغچیان و جارچیان اموی در کنار فعالیت های سیاسی و نظامی، از هر اهرمی برای تخریب طرف مقابل استفاده می کرده اند، لذا سعی داشتند با تمام توان رسانه ای خود، امام حسین (علیه السلام) را از خوارج که از دین خارج شده اند و بر علیه حکومت خروج کرده اند، و به دنبال جنگ و خونریزی هستند معرفی کنند.
امام حسین (علیه السلام) با همراه نمودن اهل بیتشان و حضور در مکه و بین حاجیان در ایام حج، به همه نشان دادند که به دنبال جنگ و خونریزی نیستند، چرا که کسی که به دنبال جنگ باشد خانواده و فرزندان خردسالش را با خودش همراه نمی کند.(3)
سوم: همواره اینچنین است که تاریخ جنگ ها را قوم پیروز می نویسند، مثلا آمریکایی ها بعد از تصرف قاره آمریکا و پیروزی بر بومیان منطقه شروع به جعل انواع رسوم منفی چون قربانی کردن انسان ها و آدمخواری و مانند آن بین سرخ پوستان بومی آمریکا نمودند تا جنگ و کشتار خودشان را مشروع جلوه بدهند.
اگر امام حسین (علیه السلام) با یک عده مرد جنگی به میدان جنگ می رفتند و طبیعتا تمام مردان کشته می شدند، راوی جنگ و حوادث آن کسی نمی شد جز دشمن! دیگر به راحتی می توانستند وقایع آن، چون بستن آب و حمله به نمازگزاران، و اسب دواندن و مانند ان را بپوشانند، اما وقتی زنان و بچه های قد و نیم قد همه از نزدیک نظاره گر جنگ بودند دیگر چنین انگیزه ای در دشمن خشک می شود و بسیاری از وقایع جنگ را خود دشمن نقل می کند.
چهارم: سرزمین شام از ابتدای اسلام آوردنشان تحت تصرف امویان بودند، به نوعی می شود گفت تربیت شدگان به دست معاویه بودند به حدی که حتی نماز خواندن امیرالمومنین (علیه السلام) را باور نداشتند و بعد از شهادت آن حضرت در مسجد اظهار تعجب می کردند!
اما با این حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) برای اولین بار یک گروه مبلّغ دینی توانستند در قالب اسیر وارد این سرزمین شده و برای مردم خطبه بخوانند! خطبه های تأثیرگذاری که بسیاری را به فکر فرو برده و یزید را از اجازه ای که صادر کرده بود پشیمان کرد.
اینکه می گویند: «کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...» حقیقتا درست است، وجود این مبلّغان بود که کربلا را زنده نگهداشت، اصلا کاملا ورق را در سرزمین شام و سایر ممالک اسلامی برگرداند، این حرکت امام حسین موجب تربیت یک دسته مبلّغ شد که تمام ماجرا را از نزدیک دیده بودند، همه از روی بغض و عشق برای کسانی که نبودند تعریف می کردند! مجلس عزا می گرفتند و اشک می ریختند، و همین تبلیغات موجب ایجاد موج انقلاب از درون خانواده ها شد تا به سرنگونی حکومت امویان منجر شد.
با این اوصاف روشن می شود که خداوند چرا اراده کرده بود امام حسین (علیه السلام) را شهید و اهل بیتش را اسیر ببیند، چرا که بدون اسارت اهل بیت او، شهادتش تأثیر چندانی نداشته و نور آن با گذشت زمان خاموش می شد؛ این دو را خداوند با هم اراده کرده بود چون مکمّل یکدیگر بودند.
__________
(1) احمد خاتمی، فرهنگ علم کلام، ص55.
(2) سید محمد تقی قادری، بر کدامین مصیبت باید گریست، ص98.
(3) همان، ص100.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59323&p=875672&viewfull=1#post87...