مصادیق غیبت

موضوع: 

حرف زدن پشت سر كسی كه رياكار و منافق است (در اعمال واجب و مستحب)، آيا غيبت محسوب می شود؟

اگر در مفهوم و معنای غیبت دقت شود، چنین استفاده می گردد که غیبت، آشکار کردن عیوب پنهانی شخص است به طوری که اگر از این جریان مطلع شود که پشت سر او غیبت می کنند، ناراحت شود.
حال انسان ریاکار، چون، عیبش پنهان است و معمولا ریا از اموری است که جزء نیت افراد محسوب می شود و پیدا نیست، اگر این عیب را بر ملا کنیم و به دیگران بگوییم، ممکن است جزء مصادیق غیبت محسوب شود، مخصوصا در موقعی که این شخص ریا کار، بفهمد پشت سر او از ریای وی، سخن گفته اند و از این عمل ناراحت شود.(1)
مگر این که عمل ریایی او آشکار باشد و همه متوجه بشوند و مرتبا عملِ خوب خود را به زبان بیاورد و به رخ دیگران بکشاند.
ـ موارد جواز غیبت:
1. دادخواهی: اگر انسان براى دادخواهى نزد کسى که مى تواند حق او را بگیرد از دیگرى که بر او ظلم نموده،‌ تظلّم و دادخواهى کند به گونه اى که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد. قرآن مجید به کسانی که مظلوم واقع شده اند اجازه داده است که فریاد بکشند و حق خود را بگیرند.(2)
بنابراین اگر غیبت ظالم، باعث رفع ظلم شود (شنونده، قاضی یا شخصی باشد که بتواند مثلا با نصیحت ظالم رفع ظلم کند) اشکال ندارد.
2. غیبت کردن از کسى که فسقش آشکار باشد نه پنهانی، مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته، بیاشامد،‌ هم چنین کسى که پرده حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمى کند، مثلاً کسى که ریش تراش است بگوییم ریش تراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهى است که آشکارا به جا مى آورد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هرگاه فاسق به فسق خود تظاهر نماید احترامی ندارد و غیبت او جایز است.(3)
3. جرح شاهد یا راوی: هنگامى که انسان ببیند شخص فاسقى در دادگاه بر امرى شهادت مى دهد یا روایتى نقل مى کند، براى حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع باید هر چه درباره او مى داند، بیان کند.(4)
4. غیبت در مقام مشورت: هرگاه مسلمانى با کسى در خصوص معامله اى یا شناخت شخص دیگرى مشورت نمود، و طرف مشورت، عیبى از شخص مى داند که اگر نگوید معامله صورت مى گیرد و مسلمان به ضرر مى افتد یا این که امرى تحقق مى شود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیرى مى بیند، ذکر عیب مانعى ندارد.(5)
5. غیبت کردن به قصد نهى از منکر، با شرایط آن مانعى ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکرى را از مسلمانى ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک مى کند جایز است، ولى اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست.
اگر مفسده هتک آبروى مسلمان، بیشتر از مفسده منکرى که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست، هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد.
6. ذکر کردن کسى به عیب و نقصى که به آن مشهور و نشانه اش شده است مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)، لیکن در صورتى که قصد عیب جویى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد. در غیر این صورت باید از این القاب استفاده نکند چون موجب رنجش و آزار برادر دینى مى شود.(6)
7. ردّ ادعاى کسى که به دروغ به خود نسبتى مى دهد: رد کردن کسى که به دروغ ادعاى نسبتى کند، زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است.(7)
8. به طور کلى هر موردى که مصلحت غیبت کردن،‌ از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد، مانند شهادت دادن در مواردى که لازم است.(8)
كسی كه خودش را مسلمان ميداند ولی نماز و روزه ندارد حجاب و چگونگی برخورد با نامحرم را رعايت نمي كند و به مسائل و احكام شرعی هم پايبند نيست، آيا حرف زدن پشت سر چنين كسی غيبت محسوب می شود؟
اگر متظاهر به فسق باشد، یعنی این گناهان را علنی انجام می دهد و همه از فسق او مطلعند، در این جا غیبت محسوب نمی شود، اما اگر در فضاهای خاصی چنین است و همه از عیب او آگاه نیستند، غیبت او جایز نیست. هم چنین اگر متظاهر به بعضی از گناهان باشد، اما از بعضی گناهان اجتناب می کند و علنی انجام نمی دهد و از این که کسی به عیب او آگاهی یابد ناراحت می شود، ذکر چنین عیوبی از او جایز نیست.
يحيى ازرق، گويد: أبو الحسن (علیه السلام) به من فرمود: هر كه در پشت سر مردى چيزى را گويد كه در او است و مردم مى ‏دانند كه در او است، او را غيبت‏ نكرده‏ است و هر كه در پشت سر كسى در باره‏ اش سخن گويد كه در او است ولى مردم آن را نمى ‏دانند، او را غيبت كرده است و هر كه چيزى در باره او گويد كه در او نيست، به او بهتان زده است.(9)

ـــــــــــــــــــــــــ
(1) مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 108.
(2) نساء/ 148.
(3) وسایل الشیعه، ج 8، ص 605.
(4) سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمة محمد رضا جباران، ص 240.
(5) آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 281.
(6) همان، ص 282.
(7) همان.
(8) همان.
(9) کافی، ج 2، ص 358.

http://www.askquran.ir/thread33577.html#post694903