موارد توسل و اختلاف شیعه و سنی

image: 
لطفا اختلاف شیعه و سنی در باره توسل را دقیقا توضیح دهید و مشخص کنید در چه مواردی با هم اختلاف دارند.

لطفا اختلاف شیعه و سنی در باره توسل را دقیقا توضیح دهید و مشخص کنید در چه مواردی با هم اختلاف دارند.

مشروعیت اصل توسل امری مورد اتفاق میان امت اسلام است؛ هرچند جواز برخی از اقسام آن امری اختلافی میان تفکرات سلفی وهابی و سایر مسلمانان است.
توضیح:
توسل دارای اقسامی است که برخی از آنها به اتفاق همه ی عالمان دینی حرام و برخی به اتفاق جایز و برخی نیز مورد اختلاف بوده که این اقسام عبارتند از:

الف) توسل غیر مجاز:
«توسل به طاغوت»،(1) و «توسل به بت ها»،(2) و «توسل به واسطه ها با دیدگاه استقلالی، به گونه ای که واسطه در عرض خدا دیده شود»،(3) از اقسام توسل غیر مجاز است.

ب) توسل مجاز:
«توسل به اسماء و صفات پروردگار»؛(4)
«توسل به ایمان و اطاعت و اعمال صالح»؛(5)
«توسل به قرآن کریم»؛(6)
«توسل به پیامبر (صلی الله علیه وآله) در قیامت»، که این توسل همان طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؛(7)
«توسل به دعای پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در زمان حیات دنیوی»؛(8)

ج) موارد مورد نزاع:
«توسل به جاه و جایگاه و مقام و منزلت اولیای الهی»؛(9) این نوع از توسل از منظر وهابیت بدعت و حرام است.
«توسل به دعای پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در مقطع حیات برزخی»؛(10) این نوع از توسل از منظر وهابیت بدعت و حرام و امری است که مقدمه ی شرک خواهد بود.
«توسل به ذات در حال حیات برزخی»، به اینکه مستقیما از اولیای الهی امری درخواست شود و یا خدا را به حق آنان قسم دهیم که بیشتر توسلات به صورت اخیر است که این قسم از دیدگاه وهابیت به شکل درخواست مستقیم از ولی خدا موجب شرک بوده و به شکل قسم دادن خدا به شخص، امری حرام و بدعی تلقی می گردد.

«ابن تیمیه» اولین کسی است که به این اختلاف دامن زد و اتهام شرک را به سایر مسلمان داد؛ چنانکه «تقی الدین سبکی» (متوفی: 756هـ) از علمای شافعی مذهب معاصر ابن تیمیه، در این رابطه می نویسد: «بدان که جایز و نیکوست توسل و طلب کمک و طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی پروردگار سبحان و جواز چنین امری براى هر مسلمانى، روشن و واضح است و عمل پيامبران و سيره صالحان گذشته و علما و دانشمندان حتى عوام بر او گواهى مى‏ دهد. هيچ آدم دين‏دارى اين كار را انكار نكرده و در هيچ زمان اين سخن باطل به گوش نرسيد تا اين كه ابن تيميّه با سخنان باطل خود، قضيّه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه ساخت و بدعتى را پايه‏ گذارى كرد كه در هيچ عصرى سابقه نداشته است.(11)

از دیدگاه «ابن تیمیه» توسل به دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از وفات آن حضرت بدعت و وسیله ای برای رسیدن به شرک است.(12)
اما درخواست مستقیم اموری که مردم عادی قدرت بر اجابت آنرا نداشته، چه در زمان حیات و چه در زمان ممات و حیات برزخی شرک صریح است. «ابن تیمیه» علاوه بر شرک آمیز خواندن چنین امری، حکم به قتل این افراد در صورت عدم توبه نیز داده است.(13)

با توجه به مطالب فوق می گوئیم:
بسیاری از عالمان اهل سنت؛ چنانکه در بیان «تقی الدین سبکی» آمد، قائل به جواز توسل و طلب کمک از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌ و اولیای الهی بوده که چنین امری در بین گرایشات اهل تصوف اهل سنت نمود بیشتری دارد.
در فقه حنفی جواز توسل به صورت قسم دادن خدا به حق مخلوق مورد اختلاف است.(14) همچنین بزرگان و گذشتگان از «دیوبندیه»(15) توسل به اولیای الهی پس از وفاتشان را جایز شمرده؛ چنانکه «سهارانپوری (متوفی: 1346هـ) از علمای حنفی مذهب شبه قاره هند در كتاب: «المهند على المفند» در پاسخ اين پرسش كه آيا جايز است كسى پس از وفات پيامبر«صلی الله علیه وآله» در دعا به آن حضرت متوسل شود، مى ‏نويسد:
«عندنا و عند مشايخنا يجوزالتوسل فى الدعوات بالانبيأء و الصالحين من الاوليأ و الشهدأ والصديقين فى حياتهم و بعد وفاتهم...». (16) «از ديدگاه بزرگان و اساتيد ما توسل در دعاها به پيامبران، افراد شايسته از اوليا، شهدا و صديقين در حيات و پس از مرگشان جايز است...».

با این حال در دوران معاصر و با تبلیغات و سیطره ی تبلیغی سلفیّه ی وهابی بر فضای فکری جامعه ی اهل سنت، گروهی از اهل سنت حنفی و شافعی مذهب از نظر اعتقادی دیدگاه وهابیت در مساله ی توحید و شرک را پذیرفته و بر اساس آن توسل به اولیای الهی و درخواست از آنان را امری شرک آمیز تلقی نموده اند؛ که در ایران می توان چنین امری را در گفتار برخی از چهره های علمی بلوچستان و هرمزگان و کردستان مشاهده نمود.

پی نوشت ها:
1. النساء/60: «يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ»؛ مى ‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند؟! با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند.
2. الاعراف/195-194: «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛ أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُون»؛ آنهايى را كه غير از خدا مى‏ خوانيد (و پرستش مى‏ كنيد) بندگانى همچون خود شما هستند، آنها را بخوانيد و اگر راست مى‏ گوئيد بايد به شما پاسخ دهند (و تقاضايتان را بر آورند)؛ آيا (آنها لا اقل همانند خود شما) پاهايى دارند كه با آن راه بروند؟ يا دستهايى دارند كه با آن چيزى را بگيرند (و كارى انجام دهند)؟ يا چشمانى دارند كه با آن ببينند؟ يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ (نه، هرگز، هيچكدام) بگو (اكنون كه چنين است) اين بتهايى را كه شريك خدا قرار داده ‏ايد (بر ضد من) بخوانيد و براى من نقشه بكشيد و لحظه ‏اى مهلت ندهيد (تا بدانيد كارى از آنها ساخته نيست!).
3. المائدة/116: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ به يادآور زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم مى‏ گويد: آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو معبود، غير از خدا، انتخاب كنيد.
4. الاعراف/180: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها»؛‌ و براى خدا، نامهاى نيك است خدا را به آن (نامها) بخوانيد.
5. الرضی، نهج البلاغة، خطبه ی 110: «إنَّ أَفضَلَ ما تَوسَّل بِه المُتوَسّلون الي اللَّهِ (سبحانه و تعالي) الإيمانُ بهِ و بِرَسولهِ، وَالجِهادُ فِي سَبيلهِ فإنَّهُ ذِرْوَةُ الإسلامِ، و کَلِمةُ الإخلاصِ فإنَّها الفِطرَةُ، و إقامُ الصَلوةِ فإنَّها المِلَّةُ، وَ إيتآءُ الزَکوةِ فإنَّها فَريضةٌ وَاجبةٌ، وَصَوْمِ شَهْرِ رمضانَ فإنَّه جُنَّةٌ مِن العِقابِ، وَ حجُّ البَيتِ وَ اعْتِمارُهُ فإنَّهما يَنْفِيانِ الفَقرَ وَ يَرْحَضَانِ الذَّنبَ، وَصِلَةُ الرَّحِمِ فإنّها مَثْرأَةٌ فَي المالِ و مَنسَأَةٌ في الأَجَلِ، وَ صَدَقةُ السِّرِ فإنَّها تُکَفِّرُ الخَطيئَةَ وَ صَدَقَةُ العَلانِيَةِ فَاِنَّما تدفَعُ السُّوءِ، وَ صَنآئِعُ المعروفِ فإنَّها تَقِي مَصَارعَ الهَوانِ.»
6. احمد بن حنبل، مسند احمد، مؤسسة الرسالة- لبنان، ج33، ص116: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ‏ فَلْيَسْأَلِ اللَّهَ بِهِ‏».
7. ابن تيمية، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة،‌ مكتبة الفرقان – عجمان، ج2، ص87: «التوسل بدعائه وشفاعته، وهذا كان في حياته ويكون يوم القيامة يتوسلون بشفاعته».
8. همان.
9. محمد بن صالح العثيمين، فتاوى نور على الدرب، مکتبة الشاملة، ج20، ص14: «وأما التوسل بجاه النبي صلى الله عليه وسلم وهي المسألة الثانية فالراجح من أقوال أهل العلم أنه ليس بجائز، وأنه يحرم التوسل بجاه النبي صلى الله عليه وسلم، فلا يجوز للإنسان أن يقول: اللهم أسألك بجاه نبيك كذا وكذا، ذلك لأن الوسيلة لا تكون وسيلة إلا إذا كان لها أثر في حصول المقصود، وجاه النبي صلى الله عليه وسلم بالنسبة للداعي ليس له أثر في حصول المقصود، وإذا لم يكن له أثر لم يكن سبباً صحيحاً، والله عز وجل لا يدعى إلا بما يكون سبباً صحيحاً له أثرٌ في حصول المطلوب، فجاه النبي صلى الله عليه وسلم هو مما يختص به النبي صلى الله عليه وسلم وحده، وهو مما يكون منقبة له وحده، أما نحن فلسنا ننتفع بذلك، وإنما ننتفع بالإيمان بالرسول صلى الله عليه وسلم...».
10. ابن تيمية، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة،‌ مكتبة الفرقان – عجمان، ج2، ص87: «التوسل بدعائه وشفاعته، وهذا كان في حياته ويكون يوم القيامة يتوسلون بشفاعته».
11. السبکی، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، مطبعة مجلس، دائرة المعارف العثمانیة، ص293: «اعلم: أنّه يجوز ويحسن التوسّل، والاستغاثة، والتشفّع بالنبيّ صلى الله عليه و آله و سلم إلى‏ ربّه سبحانه وتعالى‏. وجواز ذلك وحسنه من الامور المعلومة لكلّ ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين، وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوامّ من المسلمين. ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتّى‏ جاء ابن تيمية، فتكلّم في ذلك بكلام يلبّس فيه على الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار».
12. ابن تيمية، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة،‌ مكتبة الفرقان – عجمان، ج2، ص52: «فإن هذا شرك أو ذريعة إلى الشرك. بخلاف ما يطلب من أحدهم في حياته من / الدعاء والشفاعة فإنه لا يفضي إلى ذلك، فإن أحداً من الأنبياء والصالحين لم يُعبد في حياته بحضرته، فإنه ينهى من يفعل ذلك بخلاف دعائهم بعد موتهم فإن ذلك ذريعة إلى الشرك بهم، وكذلك دعاؤهم في مغيبهم هو ذريعة إلى الشرك. فمن رأى نبياً أو ملكاً من الملائكة وقال له: "ادع لي" لم يفض ذلك إلى الشرك به، بخلاف من دعاه في مغيبه فإن ذلك يفضي إلى الشرك به كما قد وقع، فإن الغائب والميت لا ينهى من يشرك، بل إذا تعلقت القلوب بدعائه وشفاعته أفضى ذلك إلى الشرك به فدُعي وقصد مكان قبره أو تمثاله أو غير ذلك، كما قد وقع فيه المشركون ومن ضاهاهم من أهل الكتاب ومبتدعة المسلمين».
13. زیارة القبور، ابن تیمیة، الإدارة العامة للطبع والترجمة – الریاض، ص10: «أن مطلوب العبد إن كان من الأمور التی لا یقدر علیها إلا الله تعالى مثل أن یطلب شفاء مریضه من الآدمیین... وأمثال ذلك فهذه الأمور كلها لا یجوز أن تطلب إلا من الله تعالى... ومن سأل ذلك مخلوقا كائنا من كان فهو مشرك بربه من جنس المشركین الذین یعبدون الملائكة والأنبیاء والتماثیل التی یصورونها على صورهم ومن جنس دعاء النصارى للمسیح وأمه .... ونحو ذلك مما لا یقدر علیه إلا الله عز و جل فهذا شرك صریح یجب أن یستتاب صاحبه فإن تاب وإلا قتل...».
14. ابن عابدین، حاشية رد المختار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة، دار الفكر للطباعة والنشر، مكان النشر بيروت، ج6، ص397: «قوله ( وكره قوله بحق رسلك إلخ ) هذا لم يخالف فيه أبو يوسف بخلاف مسألة المتن السابقة كما أفاده الإتقاني وفي التاترخانية وجاء في الآثار ما دل على الجواز قوله ( لأنه لا حق للخلق على الخالق ) قد يقال إنه لا حق لهم وجوبا على الله تعالى لكن الله سبحانه وتعالى جعل لهم حقا من فضله أو يراد بالحق الحرمة والعظمة فيكون من باب الوسيلة وقد قال تعالى { وابتغوا إليه الوسيلة } المائدة 35 وقد عد من آداب الدعاء التوسل على ما في الحصن وجاء في رواية اللهم إني أسألك بحق السائلين عليك وبحق ممشاي إليك فإني لم أخرج أشرا ولا بطرا الحديث اه».
15. علمای حنفی شبه قاره ی هند.
16. خليل احمد سهارنپورى، المهند على المفند، اداره ي اسلامیات ،انار کلی لاهور، همراه با ترجمه اردو، ص 36 ـ 37.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: