صفات الهی (واحد یا کثیر)

image: 
آیا صفات الهی عین ذات خداوند هستند؟ واحدند یا کثیر؟ کثرت صفات الهی حقیقی است یا اعتباری؟

آیا صفات الهی عین ذات خداوند هستند؟ واحدند یا کثیر؟ کثرت صفات الهی حقیقی است یا اعتباری؟

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

قطعا التفات به مفاهیم علم و قدرت، از درون بینی ما آغاز شده است و چون به سایر موجودات می رسیم، این پرسش را مطرح می کنیم که آیا آنها نیز عالم و قادرند یا نه.

البته به مرور زمان با بسط مصداقی علم و قدرت متوجه می شویم که معنای علم و قدرت، منحصرا واجد خصوصیات علم و قدرت انسانی نیست. مثلا قدرت انسان به این است که بعد از علم و شوق و اراده که هر یک از این ها غیر از دیگری است، اندام بدنی انسان به حرکت درآمده و فعل محقق می شود. اما آیا در مورد خداوند نیز چنین است؟ نه چرا که خداوند اندام ندارد و یا منفعل نیست و... بنابراین، میفهمیم که معنای قدرت صرفا همین است که هر کسی میتواند کاری را که مرضی خودش است انجام دهد.

معنای مشترک قدرت و ... مصادیق متنوعی دارد که هر یک به نحو خاصی بروز می یابند. در واقع، اوصاف کمالی هر یک خبر از یک حقیقت وجودی می دهند که شخص موصوف واجدش است. مثلا در مورد انسان وقتی گفته می شود که انسان عالم است بدین معنا است که انسان دارای حقیقت وجودی علم است که متفاوت است از حقیقت وجودی اراده و شوق. اینها متمایز از همدیگرند. یعنی معنا و مفهومشان متفاوت است؛ با این حال، همگی در یک فرد انسانی جمع شده اند.

اما وقتی این اوصاف و معانی را به خداوند نسبت می دهیم و خداوند را عالم و قادر می خوانیم، این پرسش مطرح می شود که آیا این نسبت ما صحیح و حقیقی است؟ برخی بر این باورند که این نسبت صحیح نیست و باید این اوصاف را سلبی معنا کرد چرا که این اوصاف متکثرند و در نتیجه انتساب حقیقی آنها به خداوند مستلزم کثرت در ذات خداوند می شود در حالی که خداوند ذاتش بسیط است.

اما به نظر می رسد سلبی معنا کردن اوصاف الهی، وجدانی نیست. وقتی میگویم خداوند عالم است، فقط نمیگویم خداوند جاهل نیست بلکه واقعا معنای ایجابی به خداوند نسبت می دهم؛ بگذریم از این که عدم جهل همان علم است و اساسا فرقشان زبانی است.

به نظر می رسد ما می توانیم به صورت صحیح و حقیقی اوصاف متکثر را به خداوند نسبت دهیم بدون آن که کثرتی در ذات الهی ایجاد شود. از این منظر، ذات الهی بسیط است اما با این حال، دارای اوصاف کثیر است. به این راهکار عینیت ذات و صفات گفته می شود. البته در تبیین آن اختلاف نظر است.

برخی عینیت ذات و صفات را به معنای عینیت مفهومی و مصداقی می دانند؛ بدین بیان که نه فقط ذات و صفات خداوند به یک وجود موجودند و اختلاف خارجی ندارند بلکه مفهوما نیز یکی هستند و اختلاف ذهنی ندارند و فقط الفاظشان فرق دارد. (این دیدگاه در برخی از آثار ابن سینا از جمله الهیات شفا –برخلاف تعلیقات- مطرح شده است.)

اما برخی دیگر عینیت ذات و صفات را به معنای عینیت مصداقی می دانند بدون آن که اختلاف مفاهیم را منکر شوند. از این منظر، ذات خداوند به گونه ای است که می توان از آن مفاهیم مختلف را انتزاع کرد. (این دیدگاه در آثار علامه طباطبائی و استاد مصباح مطرح شده است.)

اما گروهی دیگر بر این باورند که عینیت ذات و صفات به معنای عینیت مصداقی است اما با این حال، ذات و صفات هم در لفظ و هم در مفهوم و هم درمعنا با همدیگر اختلاف دارند. اختلاف این نظر با نظر سابق در این است که در این مورد، به اختلاف معنایی ذات و صفات نیز تاکید می شود. توضیح بیشتر این که ذات خداوند بسیط و واحد است اما همین ذات الهی در ظرف تحلیل ذهنی و موشکافی عقلی، دارای صفات متمایز از ذاتش است که معانی مختلفی دارند. مفاهیم نیز همان حالت حکایتگری نفس از معانی مختلف مذکور هستند. در این صورت، اگرچه ذات الهی در خارج بسیط است اما در ظرف تحلیل ذهن، بسیط نیست و دارای معانی و اوصاف مختلف است. برای تقریب به ذهن می توان به فرد انسانی توجه کرد که هم موجود است و هم واحد است. وجود و وحدت و انسانیت به یک وجود موجودند اما در ظرف تحلیل ذهن، متمایز از همدیگرند. همین تمایز معنایی سبب می شود که مفاهیم مختلفی از آنها داشته باشیم و برای هر یک لفظ خاصی را وضع کنیم. (این دیدگاه منسوب به استاد فیاضی است).

بنابراین، ما می توانیم به صورت صحیح و حقیقی این اوصاف را به خداوند نسبت دهیم، مشروط به این که از انتساب اوصاف متکثر به خداوند، کثرت در ذات را نتیجه نگیریم. ذات الهی حقیقت بیکرانی است که کاملا در چارچوب فهم ما نمی گنجد؛ اما همین مقدار میدانیم که همانطور که انسان دارای کمالات علم و قدرت است، ذات خداوند نیز واجد این امور است. البته ذات الهی متناسب با خودش این کمالات را دارد؛ مثلا اگر در ذات من این کمالات اکتسابی هستند؛ در ذات الهی این کمالات ذاتی و عین ذات هستند.

نتیجه آن که: اگر میان ذهن و عین تمایز برقرار کنیم، می توانیم به صورت ذهنی کثرات را به خداوند نسبت دهیم بدون این که در عین برای خداوند کثرات در نظر بگیریم. در ذهن و تحلیل عقلی، معانی و مفاهیم و الفاظ متکثر وجود دارد و این معانی به خداوند نسبت داده می شوند؛ اما در عین و حقیقت خارجی، این معانی به یک وجود موجودند و فرقی با همدیگر ندارند.(1)

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک:
عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر حکمت صدرائی، جلد دوم، انتشارات موسسه امام خمینی.
نبویان، سید محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، جلد سوم، انتشارات حکمت اسلامی.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمائید

 

موضوع: