اصل سنخیت

image: 
آیا واقعا سنخیت بدیهی است؟ آیا نظر درستی است؟

فلاسفه از سنخیت طرفداری می کنند. نظرشان این است که خدا هر کمالی که مخلوق دارد را داراست وگرنه محال است خداوند چیزی را ایجاد کند که خودش نداشته باشد. این نظر یعنی مشابهت خالق و مخلوق. اما می دانیم که خدا مثل و شبیه ندارد.
آیا واقعا سنخیت بدیهی است؟ آیا نظر درستی است؟ آیا سنخیت برخلاف آیات قرآنی نیست که مشابهت خالق و مخلوق را نفی می کنند؟

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. اصل سنخیت از لوازم و احکام اصل علیت است. اصل سنخيت به اين معناست که هر چيزي از هر چيزي حاصل نمي‌آيد و هر معلول و موجود، علت خاص خود را مي‌ طلبد و چنين نيست که از هر مقدمه‌ اي، هر نتيجه را بتوان به دست آورد، بلکه سنخيت و تناسب خاصي بين اشياء حاکم است و بايد علت خاصي پديد آيد تا معلول‌ خاص تحقق يابد. زيرا ميان علت و معلول پيوند وجودي بر قرار است بلکه معلول پديدار و ظهور همان علت است.(1) صدرالمتألهين در تعريف اصل سنخيت مي‌ نويسد: «کون العلة بحيث يصدر عنها المعلول فانّه لابد ان تکون للعلّه خصوصيه بحسبها يصدر عنها المعلول المعّين دون غيره»(2)؛ یعنی: علت به گونه ای است که معلول از او صادر می شود؛ از این رو، می بایست در علت خصوصیتی باشد که بر حسب آن خصوصیت، معلول خاص و معین (نه هر معلولی) از علت صادر گردد. علامه طباطبائی نیز درباره اصل سنخیت می نویسد: «لازم است که میان علت و معلول سنخیت ذاتی برقرار باشد، سنخیتی که سبب شده است که این معلول مشخصا از این علت صادر شود و این طور نشود که هر چیزی علت یا معلول چیز دیگر باشد.»(3)

2. اما دلیل قبول قاعده سنخیت چه چیزی است؟ می دانیم که اصل علیت از اصول عقلی بدیهی است و هر کسی با تصور صحیح از آن، به آن تصدیق می کند. اما آیا اصل سنخیت که از احکام و لوازم اصل علیت است، نیز اصل عقلی بدیهی است؟ به باور فلاسفه مسلمان، اين قاعده از قضاياى ارتكازى و قريب به بداهت است كه با ساده ‏ترين تجربه ‏هاى درونى و بيرونى ثابت مى‏ گردد. البته لازم به ذکر است که سنخيت و مناسبتى كه بين علت و معلول لازم است، در مورد علل فاعلی(که علت های هستى بخش هستند) و علت هاى مادى(که علت های هستی بخش نیستند بلکه صرفا اعدادى و زمینه ساز برای افاضه وجود از سوی علت های هستی بخش هستند) تفاوت دارد. در ادامه، این دو نکته (دلیل اصل سنخیت و گستره آن) را بیشتر توضیح می دهیم.

3. توضیح مطلب این که سنخیت در علل فاعلی (همچون خداوند که علت فاعلی ایجاد مخلوقاتش است)، برهانی است چرا که علت هستى‏بخش که وجود معلول را افاضه مى‏كند و - به تعبيری تسامحى - به معلول خودش وجود مى ‏دهد بايد خودش وجود مزبور را داشته باشد تا به معلولش بدهد و اگر آن را نداشته باشد نمى ‏تواند اعطاء و افاضه كند، و با توجه به اينكه با اعطاء وجود به معلول چيزى از خودش كاسته نمى ‏شود، روشن مى‏گردد كه وجود مزبور را بصورت كاملترى دارد به گون ه‏اى كه وجود معلول شعاع و پرتوى از آن محسوب مى ‏شود. پس سنخيت بين علت هستى ‏بخش و معلول آن به اين معنى است كه كمال معلول را به صورت كاملترى دارد و اگر علتى در ذات خودش واجد نوعى از كمال وجودى نباشد هرگز نمى ‏تواند آن را به معلولش اعطاء كند. لازم به ذکر است که كه منظور از واجد بودن كمال معلول اين است كه مرتبه كاملتر و عالي ترى از وجود معلول را داشته باشد به گون ه‏اى كه وجود معلول پرتوى از آن محسوب شود نه اينكه حدود وجود معلول عينا در علت محفوظ باشد و علت داراى ماهيت معلول هم باشد.(4)

4. ولى سنخيت وجودى میان علل مادى و معلول مادی وجود ندارد زيرا علل مادی، اعطا كننده و افاضه كننده وجود نيستند بلكه تاثير آنها محدود به تغييراتى در وجود معلول مى ‏باشد و با توجه به اينكه هر چيزى موجب هر گونه تغييرى نمى‏ شود اجمالا بدست مى‏ آيد كه نوعى مناسبت و سنخيت بين آنها هم لازم است ولى این سنخیت غیر از سنخیت مذکور در بندهای سابق است و نمى‏توان ويژگى اين سنخيت را با برهان عقلى اثبات كرد بلكه تنها بوسيله تجربه بايد تشخيص داد كه چه چيزهايى مى‏ توانند منشا چه تغييراتى در اشياء بشوند و اين دگرگوني ها در چه شرايطى و به كمك چه چيزهايى انجام مى ‏پذيرد. مثلا اثبات اينكه آب از دو عنصر اكسيژن و ئيدروژن با نسبت خاصى تركيب يافته و براى تركيب آنها درجه حرارت و فشار خاصى لازم است و جريان الكتريكى مى‏ تواند در سرعت تركيب آنها مؤثر باشد تنها از راه تجربه امكان‏پذير مى ‏باشد.(5)

5. تاکنون روشن شد که اصل سنخیت در علل فاعلی از اصول عقلی است که به باور برخی از متفکران دینی، از لوازم اصل علیت است و در مورد علل فاعلی، از طریق برهان اثبات می شود ولی اصل سنخیت در مورد علل مادی، از اصول عقلی نیست و صرفا از طریق تجربه اثبات می شود و کاملا در گرو تجربه است.

6. با این حال، برخی از متفکران دینی بر این باورند که اصل سنخیت برخلاف متون دینی همچون «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ»(6) است. اما آیا واقعا چنین است؟ با توجه به این که سنخیت وجودی میان خالق و مخلوق، امری مبرهن و یقینی است، باید دقت نمود که این قبیل متون دینی، اصل سنخیت را مردود می شمرند یا خیر؟ به نظر می رسد که این متون، مشابهت ماهوی و عینیت وجودی میان خالق و مخلوق را انکار می کنند اما مشابهت خالق ومخلوق در برخورداری از کمالات وجودی به نحو اشدّ و اضعف را مردود نمی سازند.
توضیح مطلب این که میان خالق و مخلوق، مشابهت ماهوی برقرار نیست چرا که خداوند اساسا ماهیت ندارد. همچنین شباهت وجودی به معنای عینیت و یکسانی مرتبه وجودی نیز برقرار نیست چرا که خداوند علت فاعلی است و کمالات معلول را در مرتبه بالاتر دارد به گونه‏اى كه وجود معلول پرتوى از آن محسوب شود نه اين كه حدود وجود معلول عينا در علت محفوظ است و علت داراى ماهيت معلول هم باشد. به ديگر سخن آنچه در مورد علت فاعلی و علت هستى‏بخش لازم است دارا بودن كمالات وجودى معلول بصورت كاملتر و عالي تر است نه واجد بودن نقص ها و محدوديت هاى آن و اگر مفهوم جسم و لوازم آن از قبيل مكانى و زمانى بودن و حركت و تغييرپذيرى بر خداى متعال و مجردات تام صدق نمى‏ كند بخاطر اين است كه مفاهيم مزبور لازمه نقص ها و محدوديت هاى موجودات مادى است نه لازمه كمالات آنها.(7)

پی نوشت ها:
1. مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، ج3، صص214-218.
2. صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، ج2، ص205.
3. طباطبائی، نهایه الحکمه، موسسه النشر الاسلامی، ج2، ص28.
4. در واقع، عنایت به اصالت وجود است که می تواند تقریری موجه از سنخیت ارائه نماید وگرنه بنا بر اصالت ماهیت، اساسا برخورداری از ماهیت کاملتر قابل قبول نیست چرا که تشکیک در ماهیات قابل قبول نیستند.
5. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات، ج2، صص66-67.
6. شوری/ 11.
7. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، ج2، ص67-68.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمائید

 

 

موضوع: