«جاء ربک» آمدن خدا؟

image: 
صفاتی مثل «جاء ربک» را چگونه توضیح می دهید؟ می دانم برخی از کلامی ها به این آیه استناد کردند و تجسم خدا را نتیجه گرفتند. راهکار شما چیست؟

صفاتی مثل «جاء ربک» را چگونه توضیح می دهید؟ می دانم برخی از کلامی ها به این آیه استناد کردند و تجسم خدا را نتیجه گرفتند. راهکار شما چیست؟

از آن جایی که خداوند متجسم نیست و فاقد رفت و آمد های متعارف انسانی نیست، پس متفکران در تفسیر این آیه و یا آیاتی از این قبیل، سه راهکار ارائه کردند:

یکی این که این آیه استعاره و مجاز است از احاطه وجودی.
دیگری این که این آیه دربردارنده کلمه مقدر «امر» است؛ یعنی امر خداوند آمد.
سومی این که این آیه نه معنای مجازی دارد و نه کلمه ای در تقدیر دارد؛ بلکه به همان معنای حقیقی آمدن است. نهایتا آمدن مصادیق مختلفی دارد؛ گاهی با جسم و بدن مادی است و گاهی هم از سنخ دیگر. در این صورت، آمدن خداوند به معنای رفع حجاب و حصول قرب و نزدیک شدن است؛ نه به معنای پیمودن مسافتی برای انتقال از یک مکان به مکان دیگر.
علامه طباطبائی بعد از طرح این نظرات، دیدگاه سوم را دیدگاه برگزیده می داند که هم قواعد عرفی و ظاهر اولیه عبارت را حفظ می کند و هم از تجسم خداوند پرهیز می شود.(1)

توضیح بیشتر این که معنای متعارف واژه «جاء» (آمدن) انتقال از مکانی به مکان دیگر است اما وقتی این معنا در مورد خدایی غیرجسمانی تطبیق می یابد، متوجه می شویم که همان معنای متعارف با اصلاحاتی در مورد خداوند صدق یافته است؛ یعنی حصول نزدیکی به کسی یا چیزی. در واقع، نزدیکی به کسی، در معنای آمدن نهفته است. نهایتا چون آمدن و نزدیکی در مورد انسان، غالبا در قالب بدن و جسم رخ می دهد، این نزدیکی به نحو خاصی حاصل می شود یعنی بدین نحو که از مکانی به مکان دیگر منتقل می شویم. اما در مورد خداوند این نزدیکی به نحو دیگری حاصل می شود که دقیقا از آن مطلع نیستیم جز این که همین مقدار می دانیم که به صورت انتقال مکانی یک جسم نیست.

این مطلب در مورد تطبیق سایر واژگان بر موجودات مختلف نیز صادق است. مثلا ما غالبا به انسانی که به خوبی مسائل پیچیده را درک و حل می کند، «باهوش» می گوییم. اما با این حال، گاهی دیده می شود که همین واژه را در مورد حیوانات نیز به کار می بریم در حالی که مطمئن نیستیم آنها نیز قدرت درک و حل مسائل پیچیده را دارند یا نه. همین که سگی متوجه درخواست من بشود و آن را انجام دهد، کافی است که به او باهوش بگوییم. مثلا اخیرا در کلیپی دیدم که سگی با درخواست صاحبش، چراغ را روشن یا خاموش می کرد و یا چهارپایه را برای صاحبش نگه داشته بود تا لامپ را عوض کند.

روشن است که چنین کارهایی سبب می شود که به سگ نیز باهوش بگوییم بی آن که برایش همان قدرت ذهنی و فرآیند پیچیده ذهنی انسان را در نظر بگیریم.

بنابراین، در انتزاع و حصول معانی، اگرچه نخست ویژگی های مصادیق اولیه در معنا قید می شوند اما با بسط مصادیق، آن ویژگیهای اولیه را از معنا جدا می کنیم تا به معنای پیراسته تر و کلی تری دست یابیم که بر مصادیق جدید نیز تطبیق بیابند.

همین فرآیند اصلاحی معانی در مورد واژه «جاء» (آمدن) نیز صادق است. وقتی این واژه در مورد خدای غیرجسمانی به کار می رود، متوجه می شویم که باید معنای اصلاح شده ای برایش در نظر بگیریم و برخی از قیود اولیه را از او حذف کنیم تا این تطبیق صحیح باشد. در این صورت، واژه در معنای حقیقی خودش استعمال شده است و بر خداوند نیز تطبیق می یابد.

البته همانطور که سابقاعرض شد برخی اصلاح معانی را قبول نمی کنند و از مجازی بودن استعمال دفاع می کنند بدین بیان که معنای واژه آمدن همان معنای متعارف انتقال مکانی یک جسم است اما در مورد خداوند مجازا در معنای دیگری (حصول قرب) استعمال شده است.(2)

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک: طباطبائی، محمدحسین، المیزان، انتشارات اسماعیلیان، ج2، صص103-104.
2. همان.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمائید

 

موضوع: