اسلام و آزادی بیان

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

آیا اسلام آزادی بیان را قبول دارد؟ اگر قبول دارد آن را در چه حدی می پذیرد.؟

بدون شک اسلام، مدافع آزادی تفکر و آزادی اندیشه است، همواره از دشمنان دلیل طلب نموده: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏»؛ آيا معبودى دیگری در کنار خداست؟! بگو: «دليلتان را بياوريد اگر راست مى‏ گوييد.»(1)
و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز به بحث و مناظره با ایشان دعوت کرده است: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏»؛ با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن‏.(2)
و مردم را نیز به شنیدن اقوال و انتخاب بهترین آن ها فرا خوانده است: «فَبَشِّرْ عِباد * الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏»؛ پس بندگان مرا بشارت ده‏، همان كسانى كه سخنان را مى‏ شنوند و از نيكوترين آن ها پيروى مى‏ كنند.(3)
امام صادق (علیه السلام) نیز در روایتی از یکی از اصحاب می‌پرسند: «تَقْعُدُونَ فِي الْمَكَانِ فَتُحَدِّثُونَ وَ تَقُولُونَ مَا شِئْتُمْ وَ تَتَبَرَّءُونَ مِمَّنْ شِئْتُمْ وَ تَوَلَّوْنَ مَنْ شِئْتُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ هَلِ الْعَيْشُ إِلَّا هَكَذَا»؛ آیا شما می توانید در مکانی گرد آیید و با یکدیگر به گفتگو بپردازید و آن چه را که می خواهید اظهار دارید و از هر کس انتقاد کنید (بیزاری جویید) و به هر کس می خواهید ابراز دوستی و محبت کنید؟ گفتم: آری. فرمود: آیا زندگی و لذّت مفهومی جز این دارد.؟(4)
اصلا این آزادی بیان موجب گسترش و شکوفایی فکر و اندیشه ها می‌شود، همان‌طور که مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «گسترش آزاد اندیشی هم مهم است. واقعاً انسان ها باید بتوانند در یک فضای آزاد فکر کنند. آزادی بیان تابعی از آزادی فکر است... در غیر فضای آزاد فکری، امکان رشد وجود ندارد... ما در مباحث کلامی و مباحث فلسفی هرچه پیشرفت داشتیم، در سایه‌ مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتیم.»(5)
و نیز می‌فرمایند: «کسانی هستند که تا مفهوم آزادی مطرح می شود، فوراً مرعوب می شوند، احساس وحشت می کنند و فریاد می کشند که آقا! دین از دست رفت! نه؛ دین بزرگ ترین پیام‌آور آزادی است. چرا دین از دست برود؟! آزادىِ درست و آزادىِ معقول، مهم ترین هدیه دین به یک ملت و به یک جامعه است. به برکت آزادی است که اندیشه‌ها رشد پیدا می کند و استعدادها شکوفا می شود... مفهوم «آزادی» یک مفهوم اسلامی است... بنا بر این، این فکر غلط است که تصوّر کنید تفکّر آزادی اجتماعی، تفکّری است که غرب به ما هدیه کرده است.»(6)
اما طبیعی است که آزادی بدون قید و شرط مورد پذیرش هیچ دین یا جریان فکری نیست، حتی آن هایی که چنین ادعایی می کنند در مقام عمل برای آزادی انسان محدودیت قائل می‌شوند مانند ماجرای هولوکاست که امروزه شاهد ممنوعیت آزادی بیان در خصوص آن هستیم.

ـ در اسلام نیز آزادی بیان مقید به اموری است که منطقی است:
اول: آزادی تفکر و بیان، غیر از آزادی گمراه ساختن دیگران است: گمراه کننده بودن یک بیان بستگی به شرایط حاکم بر جامعه دارد، یعنی میزان درک و اطلاعات مردم و همچنین شرایط برابر برای طرح اندیشه های مختلف ملاک آزادی بیان است، همان‌طور که مقام معظم رهبری می‌فرمایند:
«یکی از حدود اصلی در بیان، مسئله‌ اضلال است. یعنی بیان هر عقیده‌ای آزاد است، مگر بیان اغواگر و گمراه کننده. گاهی در یک جامعه‌ای یک سخن به خاطر سطح بالای افکار مردم گمراه کننده نیست؛ حرفی است که اگر گفته بشود، کسی را گمراه نخواهد کرد، ولو باطل است. گاهی شرایط گفتن یک حرف باطل با شرایط آن کس و آن دستگاهی که می خواهد جواب به آن حرف باطل بدهد، شرایط برابری است. مثل این که مثلاً در پای منبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی بلند می شود، مطالبی را بیان می کند که اگر آن مطالب را در غیاب امیرالمؤمنین، در غیر مسجد جامع کوفه که خود علی (علیه السّلام) آن جا حاضر است، بیان کند، شاید دل های بسیاری از مردم را گمراه کند. اما بیان آن حرف در مسجد امیرالمؤمنین اغوا کننده و گمراه‌گر نیست؛ لذا برخورد امیرالمؤمنین یک برخورد کاملاً خونسرد و دور از موضع گیری است. چرا؟ چون شرایط، شرایط یکسانی است. یک نفری بلند شده، یک حرفی را زده، یک شبهه‌ای را القا کرده، امیرالمؤمنین هم آن جا حاضر است، این شبهه را برطرف خواهد کرد...این اشکالی ندارد،... پس شرایط بیان یک حرف باطل، چگونگی بیان یک حرف باطل متفاوت است؛ همه جا حرف باطل حرف گمراه کننده و اغواگر نیست. آنجائی که اغواگر است، مقابله‌ با او لازم است و ممنوع است از نظر اسلام و مقررات اسلامی جلوی بیان او را می گیرد.
اما اگر یک سخنی از گوینده‌ای در فضا و محیطی و در شرایطی و با مخاطبینی صادر بشود که مایه‌ گمراهی جمعی از مردم هست، این از نظر اسلام ممنوع است. دلیل و فلسفه‌ این ممنوعیت هم واضح است؛ چون اساساً آزادی برای هدایت افکار است، برای رشد افکار است، برای پیشرفت جامعه است. آن آزادی هایی که موجب گمراهی افکار باشد، موجب رکود افکار باشد، موجب عقب گرد جامعه باشد، این یقیناً قابل قبول نیست.»(7)
و نیز می‌فرمایند: «مراد از آزادی هم همان آزادی بیان و آزادی فکر است؛ منتها اگر شما رفتید بر طبق وظیفه‌تان درِ دکان یک قاچاق فروش را بستید، آن فرد نمی‌تواند بگوید شما با آزادی کسب و کار مخالفید؛ نه، بحث آزادی کسب و کار نیست - کسب و کار آزاد است - قاچاق فروشی ممنوع است. بحث بر سر آزادی بیان نیست؛ بیان و فکر آزاد است؛ سمپاشی و اضلال وگمراه‌گری ممنوع است.»(8)
بنا بر این آزادی ابراز عقیده در جایی است که شخص دنبال پاسخ باشد، و به همین خاطر سوالش را در مجامع پاسخ گو و در بین متخصصین مطرح کند و پاسخ بجوید، نه این که پنهانی و در خفاء و در بین انسان های بی اطلاع و نا آگاه به بهانه آزادی بیان عقائد خرافی ترویج شود.
مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «بنا بر این اسلام که طرفدار حقوق انسان هاست، طرفدار این آزادی هم هست. عملاً هم در صدر اسلام و زمان پیغمبر و زمان خلفای اول به موردی برنمی‌خوریم که جلوی اظهار عقیده گرفته شده باشد... آنجایی که کسی در این صدد بر می آمد که به خود رسول خدا یا به خلفای اول مطلبی را بیان بکند، ما می دیدیم که با کمال آزادی به او اجازه می دادند. در مسجد، در پای منبر امیرالمؤمنین یک نفری بلند می شد راجع به یک مطلبی به امیرالمؤمنین اعتراض می کرد یا از او سؤال می کرد... امیرالمؤمنین به این ها بدخلقی نکرد، تشر نزد، بلکه رفت با آن ها صحبت کرد. یا عمار یاسر را فرستاد برایشان صحبت کرد و حقیقت را برای آن ها آشکار کرد... .
عبدالملک مروان اول کسی بود که روی منبر رسماً و علناً اظهار کرد به مسلمان ها که کسی حق ندارد افکار و نظرات خودش را آزادانه بیان کند. گفت: «لا یامرنی احد بتقوی اللّه الّا ضربت عنقه»؛ هرکس بخواهد مثل زمان پیغمبر و خلفای اول پای منبر من توی مسجد بلند بشود و من را امر به تقوای خدا بکند، من گردنش را می زنم. او اختناق اموی را به صورت صریح و روشنی اعمال کرد و اعلام کرد. و الاّ در زمان او هم آنی که ممنوع شد، اظهار نظر سیاسی بود، باز اظهار نظر دینی و در مسائل دینی، اظهار نظر آسان بود.»(9)

ـ دوم: آزادی بیان نباید مغایر با ارزش های اخلاقی باشد:
بر خلاف جهان غرب که ملاک منافع و مضرات را در مادیات خلاصه می‌کنند، از نظر اسلام اخلاق ارجحیت دارد، لذا نمی‌توان به بهانه آزادی بیان بی اخلاقی را ترویج کرد.
مقام معظم رهبری در این خصوص می‌فرمایند: «در غرب، حدّ آزادی را منافع مادّی تشکیل می دهد. ابتدا برای آزادی های اجتماعی و فردی، محدودیت هایی را معیّن کردند؛ این یکی از آن هاست. آن وقتی که منافع مادّی به خطر بیفتد، آزادی را محدود می کنند...انسان ها حق دارند یاد بگیرند؛ اما همین «آزادی» در دانشگاه های بزرگ دنیای غربی محدود می شود! دانش و فن آوری والا - به قول خودشان high tec - قابل انتقال نیست! انتقال فن آوری به کشورهای معیّنی ممنوع است! چرا؟ چون اگر این دانش و این علم انتقال داده شد، از انحصار این قدرت خارج شده است و این قدرت مادّی و این سلطه، به حال خود باقی نخواهد ماند. آزادی مرز پیدا می کند؛ یعنی استاد حق ندارد که فرضاً به شاگرد کشور جهان سومی - شاگرد ایرانی، یا دانش‌پژوه چینی - فلان راز علمی را بیاموزد.!
(اما) ارزش های اخلاقی در آن‌جا، هیچ مانعی برای آزادی نیستند. مثلاً نهضت همجنس‌بازی در امریکا، یکی از نهضت های رایج است! افتخار هم می کنند... یعنی مرزهای آزادی در لیبرالیسم غربی، با آن فلسفه و با آن ریشه فلسفی و با آن نگرش، مرزهای مادّی است؛ مرزهای اخلاقی نیست. اما در اسلام، مرزهای اخلاقی وجود دارد...اگر قرار باشد آن کسی که عقیده فاسد دارد، به جان ذهن و دل افرادی که قدرت دفاع ندارند، بیفتد و بخواهد آن ها را هم گمراه کند،...یا مثلاً بخواهند اشاعه فساد بکنند، بخواهند فساد سیاسی و فساد جنسی و فساد فکری به وجود آورند؛ یا همین فیلسوف‌نماهایی که در گوشه و کنار هستند، بخواهند درباره این‌که تحصیلات عالیه برای جوانان خوب نیست، مقاله بنویسند؛ بنا کنند عیوبش را ذکر کردن؛...نمی شود اجازه داد که کسانی بنشینند، با وسوسه و دروغ، انسان ها را از تحصیل علم باز بدارند. آزادىِ دروغگویی نیست. آزادىِ شایعه‌پراکنی نیست...»(10)

ـ سوم: تشنج آفرینی ممنوع است:
مهم ترین چیز برای یک جامعه آرامش و امنیت و ثبات است، چرا که پیشرفت جز در سایه امنیت و اطمینان خاطر حاصل نمی‌شود، لذا آزادی بیان از نظر اسلام نباید موجب ترساندن مردم، و متشنج شدن اوضاع حاکم بر جامعه شود.
مقام معظم رهبری می فرمایند: «در قرآن سوره احزاب آیه 60 می فرماید: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ‏ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ»؛ مرجفون در کنار منافقان و بیمار دلان - که آن ها دو دسته‌اند - قرار دارند. منافقان یک دسته‌اند، بیمار دلان «الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» دسته دیگری هستند؛ این «مُرْجِفُونَ» در کنار آن ها گذاشته شده‌اند. مرجفون یعنی کسانی که مرتّب مردم را می ترسانند. یک جامعه تازه‌ تأسیس‌ شده اسلامی، با آن همه دشمن، آن همه بسیج قرآنی، آن همه بسیج نبوی، همه باید برای دفاع از کشور و از این نظام عظیم انسانی و مردمی، از لحاظ روحی آماده باشند؛ اما یک عده مثل خوره به جان مردم بیفتند و روحیه‌ها را تضعیف کنند؛ این ها مرجفونند. قرآن می گوید: اگر «مُرْجِفُونَ» - یعنی کسانی که مرتّب مردم را می ترسانند، آدم را نا امید می کنند، مردم را از اقدام باز می دارند - دست بر ندارند، «لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ»؛ تو را به جان آن ها خواهیم انداخت. این، مرز آزادی است.»(11)
و نیز می‌فرمایند: «بیان آزاد است، اما اگر با این بیان کسی بخواهد جو آرام جامعه را، سلامت محیط همزیستی مردم این جامعه را به هم بزند، اسلام به هیچ وجه این را قبول ندارد. میفرماید: «لنغرینّک بهم»؛ دستگاه‌ها موظف خواهند بود که یک چنین بیانی را در مقابلش بایستند و تعقیب قانونی و سیاسی و حقوقی بکنند؛ این قابل قبول نیست. این هم یکی از مرزهای آزادی است. پس بیان اظهار عقیده غیر از تشنج‌ آفرینی است.»(12)

ـ چهارم: آزادی بیان نباید مخل امنیت و بر خلاف مصلحت نظام سیاسی باشد:
طبق آن چه که گذشت از اهمیت ثبات و آرامش، تحقق یک نظام سیاسی مقتدر و با ثبات که بتواند امنیت را برای مردم به ارمغان آورد ضرورت دارد، و حفظ آن بر هر چیزی مقدم است، و آزادی بیانی که این امر را به خطر بیندازد ممنوع است.
مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند: «البته من فهم غلط از آزادی را تأیید نمی کنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل برای این که مرتباً گاز سمّی تولید کند و در فضای فرهنگی یا سیاسی کشور بدمد، تأیید نمی کنم؛ من براندازی خاموش را - آن‌چنانی که خود امریکایی ها گفتند و عوامل شان چند سال قبل در این جا سادگی و بی عقلی کردند و به زبان آوردند - برنمی تابم و رد می کنم؛ اما توسعه‌ آزادی و رها بودن میدان برای پرورش فکر و اندیشه و علم و فهم، ربطی به این ها ندارد. ظرافتی لازم است که آدم این دو منطقه را از همدیگر باز بشناسد.»(13)
و نیز می‌فرمایند: «کار زار فکری باید باشد؛ منتها کار زار فکری عملاً به این شکل در نیاید که ما به قول سعدی، سگ را بگشاییم و سنگ را ببندیم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فکری که حق می دانیم، بگیریم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاریم که هر بلایی می خواهند، سر جوان های ما بیاورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنید و در جامعه فکر تزریق کنید.»(14)
و می‌فرمایند: «آزادی را نباید بد نام کرد. از آزادی نباید دشنه‌ای ساخت و سینه حافظان آزادی را هدف قرار داد. با آزادی نباید بازی کرد. کسانی که نام آزادی را می‌آورند، ولی به فرهنگ آزادی مطلقاً پایبند و متعهّد نیستند، به آزادی ضربه می زنند. این ها طرفدار آزادی نیستند. این ها به آزادی خیانت می کنند. آزادی نباید وسیله قانون‌ شکنی و تیشه زدن به ریشه نظام جمهوری اسلامی باشد. در شرق و غرب عالم، هیچ نظامی کسانی را که تیشه برمی دارند و به ریشه آن نظام می زنند، پذیرایی نمی کند؛ اما جمهوری اسلامی این کرامت را کرد.»(15)

ـ نتیجه گیری
طبق آن چه که گذشت روشن می‌شود که در نظر اسلام آزادی تفکر و بیان بسیار مهم است، و آزادی بعد از انقلاب اسلامی ایران هرگز قابل مقایسه با قبل از آن نیست، مانند آزادی مطبوعات که مقام معظم رهبری در خصوص آن می فرمایند: «ما هم در عمل نشان دادیم که مطبوعات آزادند؛ این عملکردهایی که از نظر ما بسیار منفی است، وجود دارد؛ اما مطبوعات آزادانه دارند همان کارها را می کنند. این، خود رد عملىِ کسانی است که معتقدند آزادی بیان نیست؛ نخیر، آزادی بیان، نشانه‌اش همین مطبوعاتی است که علیه دولت، علیه نظام و علیه سیاست های کلی، آزادانه هر چه می خواهند می نویسند؛ کسی هم متعرض آن ها نمی شود.»(16)
اما باید توجه کرد که اصالت با آزادی نیست، بلکه همواره مصلحت، حکمت و عدالت است که اصالت دارد، لذا اگر مصلحت مهم تری در میان باشد دفاع از آزادی منطقی نیست. لذا مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «مصالح عمومی آنقدر مهم است که اسلام برای خاطر مصالح عمومی یک جاهائی مسجدی را آتش می زند. پیغمبر اکرم یک مسجد را آتش زد، چون این مسجد محلی شده بود که منافقین در آن جمع می شدند، گرد می آمدند، و بنا بر این بود که دور هم در این مسجد بنشینند، جمع بشوند و علیه پیغمبر مطالبی را با همدیگر تفاهم کنند و خوراک برای تشنج‌آفرینی در جامعه به وجود بیاورند. پیغمبر از جنگ تبوک که برگشت، سر راه هنوز به مدینه نرفته، این مسجد را خراب کرد و آتش زد و صاف کرد و آمد وارد شهر شد؛ یک چنین برخورد قوی و قاطعی را اسلام با مصالح عمومی جامعه دارد.»(17)
_______
(1) نمل/ 64.
(2) نحل/ 125.
(3) زمر/ 17 و 18.
(4) کلینی، محمد، الکافی، ج8، ص229.
(5) بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت، 1384/6/8.
(6) بیانات در دانشگاه تربیت مدرس، 1377/6/12.
(7) خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران، 1366/2/18.
(8) بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، 1379/4/19.
(9) خطبه های نمازجمعه تهران، 1366/2/4.
(10) بیانات در دانشگاه تربیت مدرس، 1377/6/12.
(11) همان.
(12) خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران، 1366/2/18.
(13) بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، 1385/3/29.
(14) بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت، 1384/6/8.
(15) بیانات در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر، 1379/12/9.
(16) بیانات در دیدار مردم گرمسار، 1385/8/21.
(17) خطبه های نماز جمعه تهران، 1366/2/18.

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=54668&p=803928&viewfull=1#post80...