یکتایی خدا

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

باسلام.من یک مبلغ مذهبی هستم ودربین جوانان به سوالاتشان پاسخ میدهم اما جدیدایکی ازاقوام به خاطرتبلیغات سو به مشرک بودن روی آورده است ویکتابودن خدارا قبول ندارد.برای اودلیل هایی آوردم قانع نشد.دلیل هایی که به او گفتم این ها بود:1-تواترپیامبران واتفاق نظرآنان دراین که خداوندیکی است.2-برهان تماتع را هم گفتم.ولی درهیچ کدام قانع نشد.
این دو دلیل برای همه قانع کننده است ولی این شخص غباری ازغفلت اورا گرفته است.او شیعه محکمی بود ولی مشرک شده است.
برای این که دراین مورد قانع شود وفطرتش بیدارشود به نظر شما چه کنم ودرباره وحدت خداچه به او بگویم؟
باتشکر

پاسخ: 
پرسش: باسلام.من يك مبلغ مذهبي هستم ودربين جوانان به سوالاتشان پاسخ ميدهم اما جديدايكي ازاقوام به خاطرتبليغات سو به مشرك بودن روي آورده است ويكتابودن خدارا قبول ندارد.براي اودليل هايي آوردم قانع نشد.دليل هايي كه به او گفتم اين ها بود:1-تواترپيامبران واتفاق نظرآنان دراين كه خداونديكي است. پاسخ از رخ داد اين امر بسيار متاسفيم و اميدواريم كه خداوند ايشان و همه افرادي كه به جهت تبليغات سوء رسانه هاي ضد دين به سمت گمراهي متمايل شده اند را به كمك حق جوياني چون شما به مسير هدايت بازگرداند. در مورد ادله مطرح شده از جانب شما بد نيست به اين امر توجه داشته باشيد كه مساله نقل متواتر پيامبران بر وحدانيت خداوند هرچند استدلال صحيحي است. اما در عين حال نبايد از ياد برد كه اين امر مبتني بر پيش فرض هايي است كه لازم است مخاطب به آن ها پايبند باشد . به عنوان مثال وجود انبياء متعدد در گذشته و اگاهي از مدلول تعاليم ايشان و بررسي درست گزاره هايي كه در ميان امت خود نقل نموده اند ، همچنين تطبيق خدا يا خداياني كه به مردم معرفي نموده اند و... همه و همه نيازمند وجود منبع معتبر و مورد قبولي است كه بدون آن نمي توان به تواتر وجود انبيائ درذ گذشته رسيد چه رسد به تواتر نقل يكاتايي خداوندي كه مبلغ و مروج او بودند. بله اگر ما به قرآن به عنوان يك منبع قطعي وحياني معتقد باشيم مي توانيم با استناد به آيات گوناگون آن وجود انبياء گذشته و تعاليم توحيدي ايشان را دليلي بر تواتر نقل يكتايي خداوند از جانب ايشان بگيريم چنان كه آيات متعدد سوره اعراف(1) و هود (2) كه با يك تعبير واحد انبيائ متعدد را نام برده و در راس تعاليم ايشان وحدانيت خداوند را برشمرده براي اثبات اين مدعا كافي بود. اما متاسفانه بسياري از مخالفان توحيد اصولا به اسلام و قرآن اعتقاد چنداني ندارند در نتيجه ممكن است به روشني در برابر شما مدعي اين امر شوند كه آخرين پيامبري كه قبل از پيامبر اسلام در تاريخ ثبت شده تعاليم توحيدي ندارد و لااقل پيراون او امروزه به تثليث معتقدند. پس در به كار بردن اين استدلال ها بايد دقت كافي را به خرج داد. پي نوشت ها: 1. آيات 65-73-85 و ... 2. آيات 50-61-84 و ... پرسش: 2-برهان تماتع را هم گفتم.ولي درهيچ كدام قانع نشد. اين دو دليل براي همه قانع كننده است ولي اين شخص غباري ازغفلت اورا گرفته است.او شيعه محكمي بود ولي مشرك شده است. براي اين كه دراين مورد قانع شود وفطرتش بيدارشود به نظر شما چه كنم ودرباره وحدت خداچه به او بگويم؟ باتشكر پاسخ در ابتدا بايد اشاره شود كه گرچه در پرسش بيان نشده كه فرد مورد نظر به طور خاص در باره چه ساحه ي از توحيد دچار مشكل شده است مثلا گرفتار شرك در خالقيت شده. يا سرك در ربوبيت و يا در عبوديت ومانند آن لذا پرسش مقداري مبهم است. ولي در مجموع بايد گفت غير از برهان تمانع دلايل ديگر نيز براي اثبات توحيد وجود دارد كه به نمونه هاي از آن اشاره مي شود: 1) ـ دليل اول كمال مطلق و نامحدوديت خداوند مقدمه اصلي اين دليل آن است كه ذات خداوند، نامتناهي، كامل و مطلق است وهيچ‌گونه محدوديتي در آن تصور نمي‌شود؛ زيرا وجوب وجود اقتضا مي‌كند كه ذات الهي فاقد هيچ‌كمالي نباشد؛ چرا كه فقدان كمال، مساوي با نقص و نيازمندي است و نيازمندي با واجب‌الوجود بودن سازگاري ندارد. حال اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض كنيم،لازم است بين آن دو تمايز باشد؛ زيرا با انتفاي هر گونه تمايزي، فرض «دو» بودن منتفي خواهد شد. در اين صورت، با دو احتمال مواجهيم (و احتمال سومي تصور نمي‌شود): احتمال اول آن است كه يكي از دو خداي مفروض،‌كامل مطلق و نامحدود و داراي همه كمالات و ديگري ناقص و محدود و فاقد برخي كمالات خداي اول باشد. در اين صورت، معلوم است كه خداي حقيقي همان اولي است و دومي به دليل نقص و محدوديت نمي‌تواند خدا باشد. بدين ترتيب، احتمال اول، به جاي تعدد به توحيد (وحدت خداوند) مي‌انجامد. اما احتمال دوم آن است كه هر يك از دو خداي مفروض داراي كمالي باشد كه ديگري فاقد آن است. نتيجه اين احتمال آن است كه هيچ يك از آنها خدا نباشد و اين خلاف فرض است. دليل مطلب اين است كه بر اساس احتمال دوم، دو خداي مفروض، از وجود و عدم (عدم برخي كمالات وجودي) تركيب مي‌يابند؛ حال آن كه ذات خداوند از هر گونه تركيبي مبرّاست. بدين ترتيب، فرض تعدد واجب الوجود در يك صورت به توحيد مي‌انجامد و در صورت دوم، مستلزم امري محال (تركيب ذاتي واجب) است. در نتيجه فرض تعداد خدا فرض معقولي نخواهد بود. ممكن است گفته شود كه احتمال سومي نيز وجود دارد كه در استدلال بالا مورد توجه قرار نگرفت و آن احتمال اين است كه دو خداي مفروض، هر دو داراي همه كمالات وجودي باشند. در پاسخ به اعتراض بالا يادآور مي‌شويم: همان گونه كه در آغاز استدلال گفته شد، فرض تعدّد، مستلزم وجود نوعي فرق و تمايز است؛ بنابر اين، اگر دو واجب الوجود مفروض هر دو داراي همه كمالات باشند، ديگر تمايزي بين آن دو نخواهد بود و اين با فرض اوليه ما (يعني فرض وجود دو خدا) سازگار نيست. 2) ـ دليل دوم نفي تركيب اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض شوند در اصلِ وجوب وجود يا يكديگر مشترك خواهند بود. از سوي ديگر، همان گونه كه در دليل قبلي اشاره شد، فرض تعدد مقتضي آن است كه نوعي تمايز بين آن دو وجود داشته باشد. براي مثال، وقتي سخن از دو كتاب در ميان است، بايد آن دو علاوه بر اين كه در كتاب بودن با هم مشتركند، دست كم از يك جهت (مثلاً از جهت رنگ، مكان، حجم، محتوا و...) با هم متفاوت باشند. بنابر اين، فرض وجود تعدد خدا بدين معناست كه در خداي مفروض، در اصل خدا بودن (وجوب وجود) مشترك باشند و از جهت آن كه دو خدا هستند از يكديگر تمايزي داشته باشند. نتيجه فرض بالا آن است كه هر يك از دو خداي مفروض داراي وجه اشتراك و وجه امتياز و فرق باشند؛ بنابر اين لازم مي‌آيد كه ذات آنها از دو جزء تركيب يافته باشد: 1) جزء مشترك با خداي مفروض ديگر (اشتراك) 2) جزء مختص (فرق) و اين به معناي تركيب ذاتي آنهاست؛ در حالي كه ثابت كرديم ذات الهي از هر گونه تركيبي مبرّاست. بدين ترتيب، خلاصه دليل حاضر آن است كه فرض تعدد واجب الوجود مستلزم تركيب واجب الوجود است و چون تركيب واجب محال است، تعدد واجب نيز (كه مستلزم آن بود) محال خواهد بود.(1) در باره ساير دلايل به منبع ذيل مراجعه شود (2) پي‌نوشت‌ها: 1. محمد سعيدي مهر، آموزش كلام اسلامي، نشر طه، قم،1377 ش، ج1، ص79. 2. مطهري، مجموعه آثار نشر صدرا، 1377ش، ج 6، ص 1014 تا ص1026.