قرآن

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

بسم الله الرحمن الرحیم
آیا اینکه قرآن برای هدایت بشریت فرستاده شده است ولی کسانی که مثلا در جزایر دور افتاده ی آفریقا زندگی می کنند ازآن بر خوردار نباشند ظلم نیست؟ واینکه چرا خداوند دین اسلام را به آنها نرسانده است،درحالی که حق وسعادت درآن است؟ودیگر اینکه خداوند چگونه با آنها برخورد خواهد کرد؟

پاسخ: 
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی در ابتدا بايد گفت: قرآن كريم در باره گستره رسالت پيامبر اسلام (ص) صريح و روشن اين مسئله را اعلام مي دارد و مي فرمايد رسالت پيامبر محدود به سرزمين و مردم خاص نيست، بلكه پيام و دعوتش جهاني است و او موظف است مردم جهان را به دور از هرگونه نژاد و رنگ، زبان و ... به اسلام دعوت نمايد. اين مسئله از آيات زير قابل استفاده است: الف."وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ"؛ و ترا جز به سوى همۀ مردم نفرستاديم".(1) ب."قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً"؛ بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همۀ شما هستم.(2) ج. و در آغاز سوره فرقان مى‏خوانيم:"تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً"؛ پاينده و برقرار است خداوندى كه قرآن را بر بنده‏اش فرستاد كه جهانيان را از مسئوليت هايشان بيم دهد". د. در آيه ديگر مى‏خوانيم: "وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ"؛ اين قرآن به من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه قرآن به آنها مى‏رسد هشدار دهم.(3) طبق اين گونه ايات معلوم مي شود كه اسلام وقران را خدا براي همه بشر فرستاده است از اين رو علامه طباطبائي در تفسير الميزان تحت عنوان "مرز كشورهاي اسلامي" مي گويد مرز كشور اسلامي عقيده است، نه حدود جغرافيايي. وي مي گويد: "حد و مرز كشور اسلامى مرز جغرافيايى و طبيعى و يا اصطلاحى نيست، بلكه اعتقاد است. اسلام مسئلۀ تأثير انشعاب قومى، در پديد آمدن اجتماع را لغو كرده، (يعنى اجازه نمى‏دهد صرف اين كه جمعيتى در قوميت واحدند باعث آن شود كه آن قوم از ساير اقوام جدا گردند و براى خود مرز و حدود جغرافيايى معين نموده و از سايرين متمايز شوند).(4) اما اين كه در برخي مناطق جهان تا كنون اسلام عرضه نشده نكته ي است كه ما مسلمانان بايد جواب گو باشيم كه چرا در اين باب بيشتر تلاش نكرده ايم. ويا برخي از تقصير متوجه كساني است كه مانع رسيدن صداي قرآن به گوش همه جهانيان شده و مي شوند. درباره فراز اخر پرسش بايد گفت: افرادي كه در مناطق دوردست عالم سكونت داشته و نسبت به اسلام دچار جهل اند دو دسته هستند يا مقصرند يا قاصر. مقصران يا افرادي كه با وجود امكان رسيدن به حقيقت، از آن سرباز زده اند، مثل عالمان و مخالفان آگاه به حقيقت دين، جهنّمي اند.(البته بدون لحاظ رحمت الهي كه ممكن است شامل حال هر كسي بشود) امّا قاصران كه اكثر مردم را تشكيل مي‌‌‌دهند، به طور حتم اهل نجاتند؛ قرآن مجيد مي‌فرمايد: «هيچ طايفه اي را عذاب نمي كنيم، مگر [حجت را بر آن ها تمام كرده] و رسولي برايشان فرستاده باشيم».(5) حتماً بر جاهلان قاصر اتمام حجّت نشده است، زيرا يا غافلند و اصلاً احتمال خلاف در گفتار و كردار خود را نمي دهند يا احتمال خلاف مي‌دهند، امّا راه و وسيله اي براي رسيدن به حق در اختيار ندارند و يا در پي كشف حقيقت رفته و تحقيق كرده اند، ولي نتوانسته اند بفهمند گفتار و كردارشان باطل بوده و خلاف واقع است، هرچند پايبندي آنها به اصول ودستورهاي ديني خودشان هم تاحدي لازم است. شهيد مطهرى(ره) در اين باره مى‏گويد: «اگر كسى در روايات دقت كند، مى‏يابد كه ائمه(ع) تكيه‏شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مى‏آيد، از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و يا لااقل در شرايطى باشد كه مى‏بايست تحقيق و جستجو كند ، اما افرادى كه ذاتاً و به واسطه قصور فهم و يا به علل ديگر در شرايطى به سر مى‏برند كه مصداق منكر و يا مقصر به شمار نمى‏روند، آنان در رديف منكران و مخالفان نيستند. ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مى‏دانند. اين گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و اميد عفو الهى درباره آنان مى‏رود، چون همان طورى كه ممكن است منشأ استضعاف، عدم امكان تغيير محيط باشد، ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد.(6) پي نوشت ها: 1. سباء(34)، آيه 28. 2. اعراف(7)، آيه 158. 3. انعام(6)، آيه 19. 4. علامه طباطبايى، سيدمحمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، سيدمحمد باقر موسوي همداني، جامعه مدرسين، قم، 1374ه.ش، ج‏4، ص 197. 5. مائده (5) آيه 73. 6. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، نشر صدرا، تهران1370 ش، ج 1، ص 320.