عصمت

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

باسلام ماشیعیان اعتقاد داریم که انبیای اللهی معصوم هستند اما باتوجه به جریان بازگشت موسی(ع)ازمیقات وعصبانیت ایشان ازقوم خود چرااقدام به کشیدن موی برادر خود که ایشان نیز ازپیامبران اللهی بودند میکندوبا تندی با ایشان برخورد میکند وهمچنین مگر نه اینست که انبیا دانا به خفیات هستند پسچگونه است که به بی گناهی هارون اطلاع نداشتند

پاسخ: 
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی مفسرين در برابر آيه 150 سوره مباركه اعراف و شبهه عدم عصمت حضرت موسي (ع) وجوه متعددي بيان كرده اند و در جمع بندي اين اقوال اينگونه مي توان بيان كرد كه ادله عصمت انبياء اين سنخ اشتباهات را كه در حقيقت اختلاف در سليقه و مشى است نفى نمى كند، تنها امورى را نفى مى كند كه مربوط به حكم خداى سبحان باشد، نه چيزهايى كه مربوط به زندگى و مشى در زندگى است. گرفتن موى سر هارون و كشيدن آن از اين دسته است. چون اين نيز اثر آن خيالى بود كه موسى (ع) در باره هارون كرد، و مقدمه زدن او بود، موسى (ع) مى خواسته برادر خود را در يك امر ارشادى تاديب كرده باشد نه در يك حكمى از احكام مولوى پروردگار، تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باشد، و لذا مى بينيم وقتى هارون جريان را برايش شرح داد و موسى فهميد كه وى بى تقصير و معذور بوده براى خودش و او دعا نمود و عرض كرد: « رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي..."(1)(2) البته وجه ديگري نيز از صاحب تفسير اطيب البيان، بيان شده است كه در ضمن اين آيه مي فرمايد: موسى مي دانست هارون پيغمبر است و معصوم است و كوچكترين خطايى از او سرنزده، لكن براى تنبيه بنى اسرائيل و بزرگى مطلب كه به آنها برساند كه من با اينكه هارون بدون تقصير است. چون ميان شما بود و خليفه من بود اول باو پرخاش مي كنم كه ثابت شود بر شما كه كار شما بسيار زشت و قبيح بوده، چنانچه خداوند فرداى قيامت از انبياء سؤال مي كند با اينكه مي داند آنها كوچكترين مسامحه در تبليغ نكرده‏اند "فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِين"(3) به يقين، (هم) از كسانى كه پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند سؤال خواهيم كرد (و هم) از پيامبران سؤال مى‏كنيم!"(4) مطابق تفسير اول، خطا و به تعبيري در اختلاف در سليقه در زندگي شخصي نفي نشده است. اما در تفسير دوم اساساً اين امر خطا نبوده، بلكه حضرت به جهت مصلحت بالاتر اين فعل را انجام داده است كه در هر دو حالت منافاتي با عصمت ندارد. اما در پاسخ به سوال دوم توجه داشته باشيد كه علم به غيب انبياء محدود به جائي است كه خداوند اراده كند و اينگونه نيست كه در همه امور عالم به غيب و دانا به خفيات باشند خداوند در سوره انعام خطاب به پيغمبر خاتم (ص) مي فرمايد: بگو: «من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم.» بگو: «آيا نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نمى‏انديشيد"(5) در حديثي كه از امام صادق(ع) نيز درباره علم امام نقل شده، به همين معنا اشاره دارد آن جا كه مي فرمايد: «خداوند در ميان خودش و امام و پيشواي خلق، ستوني از نور قرار داده كه خداوند از اين راه به امام مي نگرد و امام نيز از اين راه به پروردگارش، و هنگامي كه بخواهد چيزي را بداند، در آن ستون نور نظر مي افكند و از آن آگاه مي شود.(6) بنابراين محدوده علم به غيب انبياء صرفاً در جائي است كه خداوند اراده كرده باشد و تمام مسائل و وقايع در ابتدا براي معصومين(عليهم السلام) آشكار نيست. پي نوشت ها: 1. اعراف (7)آيه 151. 2. ر.ك موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان، چ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه، قم1374، ج 8، ص 323. 3. اعراف (7)آيه 6. 4. طيب سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن،چ اسلام، تهران،1378 ش، ج 5، ص 464. 5. انعام (6)آيه 50. 6. علامه مجلسى، ‏بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چ اسلاميه‏، تهران‏، ج 26، ص 134.