امام حسین آیینه آیه های قرآن (آیت الله کریمی جهرمی) بخش اول

×

پیغام خطا

Notice: Undefined property: stdClass::$comment_count در comment_node_page_additions() (خط 728 در /home/porsemaneq/domains/porsemanequran.com/public_html/modules/comment/comment.module).

رابطه تنگاتنگ و به هم تنیده قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)آن قدر عمیق و ریشه دار است که قلم و بیان از عهده ترسیم آن برنمى آیند. حدیث مشهور و متواتر ثقلین این حقیقت را به طور کامل روشن مى سازد; زیرا رسول اکرم ـ ارواحنافداه ـ در آن حدیث شریف فرموده اند: «من مى روم و دو متاع سنگین، گران بها و ارزشمند در میان شما مى گذارم: یکى کتاب خدا، قرآن کریم و دیگرى عترت اهل بیت من و این دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»( )
در میان امامان معصوم و حجت هاى بالغه الهى، پیشواى عزّت و آزادى و رهبر جهاد و شهادت و فداکارى، حضرت سیّدالشهدا، حسین بن على(علیه السلام) امتیازى ویژه دارد! پیوند امام حسین با قرآن کریم، فوق العاده ریشه دار است; چنان که عبارات زیارتنامه هاى آن حضرت و غیر آن، به روشنى گویاى این حقیقت انکارناپذیر است.
در زیارت آن حضرت در عید فطر و قربان مى خوانیم:
«اشهد انّک التّالى لکتاب الله;( ) من شهادت مى دهم که تو ]اى امام حسین[ تلاوت کننده کتاب خداوند بودى.»
و در زیارت آن حضرت در شب قدر مى خوانیم:
«اشهد انّک قد اقمت الصلوة ... و تلوت الکتاب حق تلاوته;( ) شهادت مى دهم که تو ]اى حسین بن على[ نماز را به پا داشتى... و قرآن را بدان گونه که شایستگى تلاوت داشت تلاوت فرمودى.»
و در بعضى از زیارت هاى آن سیّد ابرار و امام احرار و آزادگان ـ مانند همان زیارت عید فطر و قربان ـ مى خوانیم:
«السلام علیک یا شریک القرآن;( ) سلام بر تو ]اى حسین[ اى که شریک و همتاى قرآنى.»
آن بزرگوار، شریک قرآن بود; شریک از جهات مختلف:
1. هر دو حجّت الهى بودند;
2. هر دو از عالَم بالا به اهل زمین داده شده بودند;
3. هر یک از آن دو، ودیعه و یادگار پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) بودند;
4. هر یک، نور خدایند که در ظلمات ارض و عالم ناسوت نورافشانى مى کنند;
5. هر یک، هادى جوامع به راه خیر و صلاح و سوق دهنده ملّت ها به صراط مستقیم حق و عدالت جویى و آزادگى و عزّت و شرف انسانى اند;
6 . هر یک، ذکر و ورد روز و شب اهل ایمان و آزادمردان جهانند;
7. هر دو براى ابد، تازه و خرّم و جدیدند و گرد کهنگى بر سیماى زیباى درخشان هیچ یک از آن دو نور الهى نخواهد نشست;
8 . از تکرار قرائت آیات قرآن خستگى ایجاد نمى شود و هر مرتبه که انسان قرائت مى کند، گویا نخستین بار است که قرائت مى کند; زیرا هر روز طراوت و تازگى مخصوص به خود دارد.
ذکر نام امام حسین(علیه السلام) و فضایل و مناقب بى شمار او و سیادت و آقایى و مکتب آسمانى و سخنان دلنشین و جذّاب آن بزرگوار و هر یک از ابعاد شخصیّت درخشان وى نیز هر چه تکرار شود (چنان که مى شود) اندکى از بها و نورانیت و جلوه هاى خیره کننده آن کاسته نمى شود.
9. هر یک از این دو، در جهان تحوّلى به وجود آوردند که براى ابد در عرصه زندگى جلوه نموده، به پیش مى روند، و انسان ها را تربیت مى کنند و به نقطه اوج شرف، مجد، عزت و افتخار، عروج مى دهند.
10. هر دو، نویدِ رحمت و مبشّر عنایت و لطف خدایند; از این رو دل ها هنگام قرائت یا شنیدن آیه هاى قرآن کریم به پرواز درمى آید. از سخنان امام حسین و ذکر زندگانى او نیز جان ها نوازش یافته و دوست مى دارند که به سوى بهشت خدا پر کشند.
11. هر دو، صاعقه عذاب بر سر دشمنان دین و بشر و ستمگران خیره سر بودند و به همین دلیل، مورد هجوم وحشیانه جنایتکاران قرار گرفتند.
ولید بن عبدالملک به قرآن تفأل زد. این آیه آمد: «وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ کُلُّ جَبَّار عَنِید;( ) طرفداران انبیا(علیهم السلام) از خدا تقاضاى فتح و پیروزى کردند و سرانجام، هر گردنکش منحرفى نومید و نابود شد.» او قرآن را بر هم گذاشت و آن را نشانه تیر خود قرار داد و آن قدر بدان تیر زد که پاره پاره شد و این شعر را خواند:
تهدّدنى بجبّار عنید *** فها انا ذاک جبّار عنید
اذا ما جئت ربّک یوم حشر *** فقل یا ربّ مزقنى الولید( )
اى قرآن، مرا به «جبّار عنید» تهدید مى کنى؟ اینک من آن جبّار عنیدم. هنگامى که در روز محشر نزد پروردگارت آمدى بگو: پروردگارا! ولید مرا پاره پاره کرد!!!
و امام حسین(علیه السلام) نیز چون صاعقه عذاب بر سر دشمنان اسلام بود. او بر بنى امیه و آل ابى سفیان نهیب مى زد و فریاد مى کشید; ازاین رو هدف تیر، نیزه و شمشیر آنان قرار گرفت و سر از بدن مطهرش جدا و بدنش را پاره پاره نمودند.
امام حسین(علیه السلام) سخت مجذوب جذبه هاى معنوى قرآن کریم بود; چنانچه عبدالرحمان سلمى سوره حمد را به فرزند امام حسین(علیه السلام) تعلیم داد. کودک آمد و سوره مبارکه را براى پدر بزرگوارش قرائت کرد. حضرت، هزار دینار و هزار حُلّه به عبدالرحمان عطا فرمود و دهان او را نیز پر از درّ و جواهر کرد. بعضى در این باره با آن حضرت گفت و گو کردند که این همه عطا و بخشش فراوان به خاطر تعلیم سوره حمد؟!
امام حسین(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «و این یقع هذا من عطائه؟!.»( )
چیزى که من دادم، کجا مى تواند پاسخگوى حق عظیم و کار بزرگ او باشد؟!!
بنگرید که در برابر تعلیم سوره حمد چه لطف ها کرده است و با این حال مى گوید: پیشکش من کجا و عطاى او کجا. کار خود را پیشکش ـ که از کوچک به بزرگ داده مى شود ـ نامیده و عمل او را «عطا» دانسته است که فعل بزرگ نسبت به زیردستان است و این خود از آن همه بخشش مال، بهتر و بالاتر است.
این داستان شگفت انگیز حاکى از آن است که تمام وجود امام حسین(علیه السلام) مجذوب کشش هاى عمیق قرآن کریم بوده و قرآن در اعماق جان آن بزرگوار نفوذ داشته و همه اعمال وى از قرآن سرچشمه مى گرفته است. در همه جا با هدایت هاى قرآنى حرکت کرده و دیگران با ارشاد او به پیش مى رفتند. اخلاق و رفتار آن حضرت از قرآن کریم نشأت گرفته بود و کارهاى وى به قرآن مقدّس مستند مى شد. مِهر و قَهر امام حسین(علیه السلام)به قرآن بازگشت مى کرد و رایحه طیّبه و معطّر قرآن از همه کارهاى وى پدیدار بود و در مواردى خود، به آیه مربوط استشهاد مى کردند و تصریح مى نمودند که در این رفتار مخصوص، استنادشان به آن آیه کریمه است و یا رفتارشان از قرآن کریم سرچشمه مى گیرد; به بیان دیگر، اخلاق و رفتار آن بزرگوار، تجسّم و ترسیم آیه هاى پربرکت قرآن بود و با کرده ها و رفتار بزرگوارانه خود، آیه هاى قرآن را زنده مى کرد و در میان جامعه گسترش مى داد و امّت را به سوى قرآن، تشویق مى کرد.
فروتنى براى مؤمنان
«...إِنَّهُو لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِین;( ) او گردن کشان را دوست نمى دارد.»
روش امام حسین(علیه السلام) با طبقات تهى دست، روشى متواضعانه بود و با افراد محروم و مستضعف جامعه بسیار دوستانه و صمیمانه برخورد مى کرد. آنان که در نظر سطحى نگر و ظاهر بین مردم دنیا دوست و مادّه پرست، ارزشى نداشتند، در نظر ژرف نگر و خدابینانه امام حسین(علیه السلام) داراى احترام بودند و از مهر و صفاى آن حضرت برخوردار مى شدند. او از تکبّر و خودبینى سخت پرهیز مى کرد و از آن بیزار بود.
آرى، بنابر صریح کلام خود آن حضرت، این منش انسان دوستانه برگرفته از قرآن کریم است; چنان که خداوند درباره مستکبران مى فرماید: «لاَ جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُو لاَیُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِین;( ) قطعاً خداوند به آن چه آنان در پنهانى انجام مى دهند و آن چه را که آشکارا مرتکب مى شوند آگاهى دارد و خداوند، مستکبران را دوست نمى دارد.»
اکنون این روایت را بنگریم:
مسعدة بن صدقه روایت مى کند که حضرت حسین بن على(علیه السلام) گروهى مستمند را در راه دیدند که نشسته و جامه اى را پهن کرده بودند و پاره هاى نان را روى آن ریخته، از آن مى خوردند. آنان از حضرت امام حسین(علیه السلام)درخواست کردند که بر بساط آنان بنشیند و از غذاى آنان تناول فرماید. حضرت در کنار آنان نشستند و با آنان غذا خوردند. آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند:
«إِنَّهُو لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِین; راستى که خداوند مستکبران را دوست نمى دارد.»
سپس فرمودند: «من شما را اجابت کردم; اکنون شما مرا اجابت کنید.» عرض کردند: «آرى، اى زاده رسول الله.» و بالاخره با آن حضرت به منزل وى آمدند. حضرت به رباب فرمودند: «اخرجى ما کنت تدخرین; را که ذخیره کرده اى بیاور.( ) آن چه ]و همه را در راه خدا به آنان بذل فرمود.[»
حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) با آن تواضع بى نظیرشان و قرائت آیه کریمه به وضوح فهماندکه آن اخلاق کریمانه و رفتار بزرگوارانه، نشأت گرفته از قرآن کریم است.
هدیه برتر
«وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّة فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ...;( ) و چون بر شما درود گفته شده، شما به ]صورتى[ بهتر از آن درود گویید، یا همان را ]در پاسخ[ برگردانید...»
این آیه، چگونگى رفتار انسان را با کسانى که به او تحیّت مى فرستند و به وى احترام مى کنند، بیان فرموده است. خلاصه مضمون آیه این است که خوبى، تحیّت و احترام افراد را نادیده نگیرید و از کنار آن بى تفاوت عبور ننمایید; بلکه دست کم، همانند تحیت، احترام و بزرگداشتى که او نسبت به شما به کار برده، درباره او به کار برید و البتّه کرامت نفس، ایجاب مى کند که با کیفیّت بهتر و بالاترى احسان او را جبران بنماییم.
اَنس مى گوید: «من در نزد حضرت امام حسین(علیه السلام) بودم که کنیزى وارد شد و یک دسته گل به آن حضرت تقدیم نمود. حضرت فرمودند: تو در راه خدا آزادى و من تو را براى خاطر خداوند، آزاد کردم.»
انس مى گوید: «من عرض کردم: کنیز به شما، یک دسته گل تقدیم کرد. دسته گلى که مهم نیست و بهاى چندانى ندارد ولى شما، او را آزاد مى سازید؟!» حضرت امام حسین(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «و کذا أدَّبنا الله; خداوند، ما را این گونه تأدیب کرده و بار آورده است او مى فرماید: وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّة فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ و بهتر از دسته گل او آزادى وى بود.»( )
حضرت امام حسین(علیه السلام) در این رفتار والا به قرآن کریم استناد کرده و به طور صریح، اخلاق بسیار والاى خود را الهام گرفته از تعلیم و تربیت خداوندى و از رهگذر آیه شریفه قرآنى مى دانند.
راستى چقدر افتخارآفرین است که امام بزرگوار شیعه، خود و خاندان خود را تربیت یافتگان خداوند و ادب شدگان مکتب قرآن کریم قلمداد مى کند و بدان فخر و مباهات مى نماید.
و چقدر جمله «کذا ادّبنا الله» که امام حسین(علیه السلام) فرموده زیبا و دلرباست و چقدر کلام خداوند: «وَإِذَا حُیِّیتُم...» شیرین و جذّاب است.
و اینک بر رهبران جهان است که این ادب الهى را از قرآن مقدّس و از ترجمان آن، حضرت امام حسین(علیه السلام)فرابگیرند تا خوبى هاى مردم را به بهتر از آن پاسخ بگویند.
احسان به خلافکار
«...وَالْکَـظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِین;( ) ...]بهشت از براى اهل تقوا آماده شده [آنان که خشم و غضب خود را فرو مى برند و از خطا و لغزش مردم درمى گذرند و خداوند، نیکوکاران را دوست مى دارد.»
یکى از دستورالعمل هاى والاى اخلاقى براى حفظ روابط اجتماعى در این آیه کریمه بیان شده است. اگر مردم به جِدّ در روابط میان خود، به این روش هاى والاى انسانى پایبند مى شدند، بسیارى از کشمکش هاى فضاحت بار پیش نمى آمد و جامعه روى آرامش به خود مى دید.
اکنون به رخ دادى سازنده و افتخارآمیز از حضرت امام حسین(علیه السلام) درباره این آیه کریمه، بنگریم که آن سیّد ابرار چگونه با استناد به قرآن کریم، رفتار خود را تنظیم مى کردند.
آن حضرت، غلامى داشتند که بر اثر ارتکاب کار خلافى مستحقّ کیفر شده بود. حضرت دستور دادند که او را تأدیب کنند.
غلام عرض کرد: «اى مولاى من! «وَالْکَـظِمِینَ الْغَیْظ.» حضرت فرمودند: «او را رها کنید.» او در ادامه گفت: «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاس.» حضرت فرمود: «قد عفوت عنک; من تو را عفو کردم و از خلاف تو درگذشتم.»
او گفت: «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِین; خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.» امام حسین(علیه السلام) فرمود: «انت حرّ لوجه الله و لک ضعف ما کنت اعطیک;( ) تو براى خدا آزاد هستى و آن چه تاکنون از سوى من براى تو بوده از هم اکنون دو برابر آن از براى تو خواهد بود!!»
این سه رفتار بزرگ و انسانى حضرت امام حسین هیچ مستندى جز دستورالعمل آیه قرآن نداشت و در حقیقت باید گفت: آیه قرآن کریم، خشم آن حضرت را فرو خوابانید موجب شد که غلام، مورد عفو واقع گردد و کیفر قطعى از او برداشته شود و غلام را از بردگى به آزادگى برسد. هر کدام از این سه رفتار، واکنش یک جمله کوتاه از یک آیه قرآن بود که حضرت امام حسین(علیه السلام)مورد نظر شریف خود قرار دادند.
اوج عفو و گذشت
«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَـهِلِینَ * وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَـنِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُو سَمِیعٌ عَلِیمٌ * إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَـنِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ * وَإِخْوَ نُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِى الْغَىِّ ثُمَّ لاَ یُقْصِرُون;( ) راه و روش عفو را بگیر و به نیکى ها فرا بخوان و از جاهلان دورى کرده و روى بگردان و هر گاه وسوسه اى از شیطان به تو رسد به خدا پناه ببر; دانستى که او شنواى داناست. کسانى که تقوا و پرهیزکارى را پیشه کرده اند هنگامى که وسوسه هاى شیطان به آنان برسد به یاد خدا مى افتند و در این هنگام بینا و روشن بین مى گردند; ولى افراد فاقد تقوا را برادران شیطانى شان به سوى ضلالت و گمراهى به پیش مى برند و کوتاهى نمى کنند.»
این آیه هاى، روش برخورد با مخالفان و نادانان را بیان کرده که باید ملاک کار انسان در جامعه، موضوع عفو باشد و دیگر این که به خوبى ها امر شود و از جاهلان ـ که کار را از سر اندیشه و فکر صحیح انجام نمى دهند ـ دورى شود و اگر انسان دچار وسوسه هاى شیطان شد باید به خداوند پناه برد و تقواست که هنگام هجوم افکار شیطانى به انسان، روشن بینى مى دهد. و آدمى مى تواند آبرومندانه خود را از ماجراهاى خطرناک بیرون بکشد.
و اکنون حضرت امام حسین(علیه السلام) را در مواقف مشکل و خطرناکى که اکثر مردم در آن هنگام، راه به بیراهه مى برند; مانند هنگامه هاى برخورد با مخالفان و بدخواهان، بنگریم و واکنش آن پیشواى بزرگ انسانى را در برابر تندى ها، خشونت ها و درشت گویى هاى دشمنان قسم خورده اش مشاهده کنیم:
محدّث بزرگوار، قمى رضوان الله تعالى علیه مى گوید:
در بعضى کتاب ها دیدم که عصام بن مصطلق مى گوید: داخل مدینه شدم و امام حسین بن على(علیه السلام) را دیدم. وضع آرام و بهجت انگیز او و جلالت قدر وى مرا به شگفتى واداشت و حسد مرا نسبت به او برانگیخت و آن چه از دشمنى و کینه توزى نسبت به پدر او در دل پنهان مى داشتم یک باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابى؟ فرمود: آرى. در این هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگویى او و پدرش رها کردم. او نظرى به رأفت و مهربانى به سوى من افکند. سپس فرمود: اعوذُ بالله من الشیطان الرجیم خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَـهِلِینَ * وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَـنِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُو سَمِیعٌ عَلِیمٌ * إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَـنِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ * وَإِخْوَ نُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِى الْغَىِّ ثُمَّ لاَ یُقْصِرُون.( )
سپس فرمود: «خفّف علیک استغفر الله لى و لک; کار را بر خود سبک و آسان گردان و از خداوند، براى من و خودت طلب آمرزش بنما. اکنون اگر از من یارى بخواهى من تو را یارى مى کنم و اگر در خواست عطا کنى به تو عطا مى کنم و اگر از من ارشاد بخواهى تو را ارشاد مى نمایم. عصام گفت: من از گفته و جسارت خویشتن پشیمان شدم و آن حضرت به فراست، پشیمانى مرا دریافت و فرمود: لاَتَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ.( )]این آیه از زبان یوسف پیغمبر است که به برادران خود در مقام عفو از آن ها فرمود: امروز عتاب و سرزنشى بر شما نیست، خداوند شما را بیامرزد و او ارحم الراحمین است.[
و فرمود: آیا تو از اهل شامى؟ عرض کردم: آرى فرمود: شنشة اعرفها من اخزم و این مَثَلى است که حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است که دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است که معاویه آن را در میان آنان رواج داده است.
بعد فرمود: خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتى که دارى با گشاده رویى از من بخواه که مرا در نزد بهترین ظن و گمان خود مى یابى انشاء الله تعالى.
عصام مى گوید: از این اخلاق شریف آن حضرت در برابر آن جسارت ها و دشنام ها که از من سرزده بود، چنان شدم که زمین بر من تنگ گردید و دوست داشتم که به زمین فرو روم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم در حالى که به مردم پناه مى بردم; ولى بعد از آن مجلس، کسى در نزد من محبوب تر از آن حضرت و پدرش نبود.»( )
در این جریان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و حضرت این مطلب را به فراست دریافتند، راضى نشدند که او براى چند لحظه هم در حالت شرمسارى بماند. از این رو، بى درنگ آیه کریمه را خواندند; همان آیه اى که سخن حضرت یوسف صدّیق در مقام عذرخواهى از برادرانش است; به این معنا که ملامتى بر شما نیست; خجل نباشید که خداوند شما را مى آمرزد و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است. و بدین ترتیب، آن شخص را در فضایى از شفقت و مهربانى قرار مى دهند.
پندى جاودان
«...وَ إِن جَـهَدَاکَ عَلَى أَن تُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِى عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا...;( )...و اگر آنان با تو درکوشند تا چیزى را که بدان علم ندارى با من شریک گردانى، از ایشان اطاعت مکن...»
ابن شهر آشوب نقل مى کند: «حضرت امام حسین(علیه السلام) بر عبدالله، فرزند عمرو عاص عبور کردند. عبدالله گفت: هر کسى که دوست دارد کسى را که محبوب ترین اهل زمین در نزد اهل آسمان است بنگرد، به این عبورکننده، نگاه کند; هر چند من خودم از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته ام. ابوسعید خدرى او را به سوى امام حسین(علیه السلام) آورد. امام به او فرمودند: اتعلم انّى احبّ اهل الارض الى اهل السماء و تقاتلنى و ابى یوم صفّین و الله ان ابى لخیر منى; آیا تو مى دانى که من محبوب ترین اهل زمین به سوى اهل آسمانم و در عین حال با من و پدرم در روز صفّین جنگیدى؟ به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است ]و تو با او جنگیدى![ عبدالله در مقام عذرخواهى برآمد و گفت: پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین(علیه السلام) فرمود: آیا تو گفتار خداوند را نشنیده اى که مى فرماید: وَ إِن جَـهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِى عِلْمٌ فَلاَتُطِعْهُمَآ;( ) اگر پدر و مادر، تلاش کردند که براى من همتایى قائل شوى که به آن علم ندارى از آن ها پیروى مکن؟ و نشنیده اى که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید: انّما الطاعة فى المعروف; تنها اطاعت از دیگران در کار نیک است و نیز مى فرماید: لاطاعة لمخلوق فى معصیة الخالق. روا نیست که انسان مخلوق را در چیزى که عصیان و نافرمانى خالق است، اطاعت کند؟!( )
اکنون بنگریم که حضرت امام حسین(علیه السلام) فرزند عمرو عاص را ـ با این که از مقام والاى آن حضرت تجلیل مى کند، ولى نسبت به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) بدبین بوده و با وى جنگیده و مخالفت کرده است ـ تخطئه مى کند و اظهار تجلیل او را نسبت به خود غیر مستقیم رد مى نماید و چون او در جدایى خودش از امیرالمؤمنین به کلام پیامبر تمسّک مى کند ـ که باید از پدر اطاعت کرد ـ امام حسین چنین عذرى را نمى پذیرد و نادرست و غیر منطقى قلمداد مى کند و بى درنگ به قرآن کریم استناد کرده، آیه شریفه را قرائت مى نمایند; بنابراین در مورد مخالفت و عصیان گرى با خدا و اولیاى الهى باید جانب خدا و اولیاى او را گرفت; چنان که بعد از استناد به آیه کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)به همین مضمون نقل مى فرماید.
برخورد خشن با دشمنان خدا
«...یَـوَیْلَتَنَا مَالِ هَـذَا الْکِتَـبِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا...;( ) ...اى واى بر ما، این چه نامه اى است که هیچ ]کار [کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز این که همه را به حساب آورده است...»
مروان حکم گزارشى از مدینه به معاویه داد که بزرگان اهل حجاز با امام حسین رفت و آمد دارند و ممکن است او در آینده قیام کند. به دنبال این گزارش، معاویه نامه اى به امام حسین نوشت و از امام خواست تا از کارهاى تحریک آمیز، دورى کند و به سخن این و آن دل نبندد و در میان مسلمانان جدایى نیندازد.
امام حسین(علیه السلام) در پاسخ، نامه اى مبسوط و بسیار کوبنده نوشتند و ضمن این که یادآور شدند که من در پى جنگ و اختلاف نیستم و سخن چینان چنین گزارشى کرده اند، موارد زیادى از جنایات معاویه را برشمردند; از جمله نوشتند:
«آیا تو نبودى که حجر بن عدى و دوستان او را کشتى؟ آن گروه اهلِ عبادت که زیر بار ظلم نمى رفتند و از آن نهى مى کردند و با بدعت ها مبارزه مى نمودند و در راه خدا از ملامتِ هیچ ملامت کننده اى نمى هراسیدند؟
آیا تو نبودى که عمرو بن حمق، همنشین رسول الله، آن عبد صالحى که عبادت، او را فرسوده ساخته و بدنش را نحیف و رنگش را زرد کرده بود، کشتى؟ بعد از آن که به او امان نامه دادى که اگر به پرنده اى مى دادى از قلّه کوه به سوى تو مى آمد؟!
آیا تو نبودى که حضرمى ها را کشتى و بسیارى از آنان را بى هیچ جرمى جز این که فضایل ما را ذکر مى کردند به قتل رسانیدى؟» آن گاه نوشتند: «پس اى معاویه، بشارت باد تو را به این که قصاص در پیش دارى و به حساب پروردگار یقین داشته باش: واعلم ان لله کتاباً لایغادر صغیرة و لا کبیرة إلاّ احصاها...; و بدان که براى خداوند، کتابى است که هیچ عملى را، چه کوچک و چه بزرگ، فروگذار نمى کند و همه را ثبت و ضبط خواهد کرد.»( )
این جمله اخیر که مهم ترین ضربه سهمگین و تهدید بزرگ امام حسین نسبت به معاویه است، برگرفته از آیه کریمه قرآنى است که مى فرماید: «وَ وُضِعَ الْکِتَـبُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَـوَیْلَتَنَا مَالِ هَـذَا الْکِتَـبِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَ وَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرًا وَلاَ یَظْـلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا;( ) و کتاب اعمال انسان ها در آن جا گذارده مى شود. پس مى بینى که گناهکاران از آن چه در آن است ترسان و هراسانند و مى گویند: اى واى بر ما! این چه کتابى است که کوچک و بزرگى از عمل ما را فرونگذاشته، مگر این که آن را به شمار آورده است و همه اعمال خود را حاضر مى بینند و پروردگار تو به هیچ کس ستم نخواهد کرد.»
امام حسین(علیه السلام) از این آیه براى تهدید معاویه ستمکار استفاده کرده و سخنان کوبنده خود را به آیه کریمه قرآنى درآمیخته اند تا بالاترین اثرگذارى را داشته باشد. در تاریخ آمده که معاویه با یزید و عمروعاص درباره آن نامه مشورت کرد. هر دو جداگانه نظر دادند که باید نامه اى مشتمل بر تهدیدات شدید به امام حسین نوشت; ولى او خود مصلحت در این دانست که نام امام را بى پاسخ گذارد.
نهراسیدن از امر به معروف و نهى از منکر
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْض یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَر...;( ) و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند بازمى دارند...»
حضرت امام حسین(علیه السلام) همواره در راه امر به معروف و نهى از منکر کوشا بود و امّت اسلام و به ویژه پیشوایان دینى را به این دو فریضه مهم الهى تشویق مى فرمود و در مقام تشویق دانشمندان و پیشوایان مذهب و نشان دادن اهمیّت آن دو واجب بزرگ، به آیات قرآنى تمسّک مى فرمود; چنان که در یکى از کلمات ارزشمند خود مى فرماید:
«هان اى مردم، به آن چه خداوند، اولیاى خود را بدان موعظه فرموده و از ملامت و سرزنشى که بر پیشوایان مذهبى یهود کرده عبرت بگیرید; آن جا که مى فرماید: لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِیُّونَ وَالاَْحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاِْثْم;( ) چرا دانشمندان نصارا و علماى یهود، آن ها را از سخنان گناه آلود، نهى نمى کنند؟ و مى فرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنم بَنِى إِسْرَ ءِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَ لِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ * کَانُواْ لاَیَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ;( ) کافران از بنى اسرائیل، بر لسان داود و عیسى بن مریم مورد لعن و نفرین قرار گرفتند; این بدان جهت بود که گناه کردند و براى این که تجاوز مى نمودند. آنان یکدیگر را از اعمال زشتى که انجام مى دادند، نهى نمى کردند; چه بد کارى انجام مى دادند.»
بعد آن حضرت مى فرمایند: «و همانا خداوند، آنان را بدین گونه سرزنش فرمود; زیرا ستمگران را مى دیدند که پیش رویشان گناه و فساد مى کنند; ولى آنان را به خاطر دستیابى به ثروت و مقامات آن ها یا به لحاظ ترس از آزار ایشان، نهى نمى کردند; و حال آن که خداوند مى فرماید: فَلاَتَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْن;( ) از مردم نترسید و تنها از من بترسید. و مى فرماید: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْض یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَر...;( ) مردان با ایمان و زنان با ایمان، دوست و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى کنند.»
آن گاه امام حسین مى فرمایند:
«پس خداوند، به امر به معروف و نهى از منکر آغاز کرده ]و نماز و زکات را بعد از آن ذکر کرده است[; و نخست آن را واجب نموده است; زیرا مى داند که اگر این فریضه ادا شد و برپا گردید، همه فرایض، استوار و پابرجا مى گردند; سخت باشند یا آسان، زیرا امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به آنان و مخالفت با ظالم و کوشش براى این که غنایم و اموال عمومى، عادلانه تقسیم شود و صدقات از مواضع آن ها گرفته شده و در مورد خودش مصرف گردد.»( )
مى نگرید که آن بزرگوار براى پیشبرد هدف خود که برپایى امر به معروف و نهى از منکر در جامعه بود، به چندین آیه قرآن کریم استناد کردند و براى این که دانشمندان و رهبران دینى در مقام اظهار حق و امر به معروف و نهى از منکر از حاکمان ستم گستر وحشتى به خود راه ندهند و هراسى از آنان در دل احساس نکنند، به آیه «فَلاَتَخْشَوُاْ النَّاس...» استناد فرمودند.
اهل بیت، برگزیدگان الهى در قرآن
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ هِیمَ وَءَالَ عِمْرَ نَ عَلَى الْعَــلَمِینَ * ذُرِّیَّةَ بَعْضُهَا مِن بَعْض وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ;( )
تحقیقاً خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید و انتخاب فرمود. آنان ذریّه و دودمانى بودند که بعضى از بعض دیگر به وجود آمدند و خداوند، شنواى داناست.»
آیه نخست، به وضوح دلالت مى کند که خداوند براى این بزرگواران، فضیلت و مزیّت قائل بوده و هر یک از آنان داراى خصوصیات و جهاتى بوده اند که موجب شده که خداوند بزرگ و حکیم، آنان را از میان مردم انتخاب و اختیار بفرماید.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که محمد بن اشعث بن قیس کندى ـ لعنه الله ـ به حضرت امام حسین(علیه السلام)گفت:
«اى حسین بن فاطمه! چه حرمت و احترامى براى تو از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) است که براى غیر تو نیست؟» حضرت امام حسین(علیه السلام)این آیه را قرائت کردند: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ هِیمَ وَءَالَ عِمْرَ نَ عَلَى الْعَــلَمِینَ * ذُرِّیَّةَ بَعْضُهَا مِن بَعْض... سپس فرمود: و الله که محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) از آل ابراهیم است و تحقیقاً عترت هدایت کننده، از آل محمد(علیهم السلام)مى باشند.»( )
چنان که مى نگرید، حضرت امام حسین(علیه السلام) در پاسخ سؤال محمد بن اشعث از این که چه حرمتى براى شماست که دیگران ندارند، آیه فوق را قرائت مى کند و آن گاه توضیح مى دهد که محمد از آل ابراهیم است ـ که خداوند انتخاب کرده و اختیار فرموده است ـ و با این آیه به اثبات رسانید که ما عترت پیامبر اسلامیم و پیامبر هم از آل ابراهیم است و در نتیجه ما از آل ابراهیمیم. این است آن حرمت و پیوندى که ائمه طاهرین(علیهم السلام) در رابطه با رسول خدا دارند و ویژه آن بزرگواران و فرزندان و بستگان آنهاست.
اکنون بنگریم که خداوند، بزرگِ این خاندان مکرّم و معظّم را انتخاب کرده و اختیار فرموده است و همه مى دانیم که خداوند پاک ترین و منزّه ترین را بر مى گزیند; پس آل محمد و امامان شیعه پاک ترین افراد و منزّه ترین اشخاص و نخبگان انسانیتند و از این رو، خداوند حکیم، آنان را انتخاب فرموده است. در نتیجه، این آیه کریمه، از آیاتى است که دلالت تامّه بر عصمت خاندان پیامبر و امامان بزرگوار شیعه دارد.
موعظه، راهکارى اساسى براى بیان حقایق
«...مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِب...;( ) ...و هر کس از خدا پروا کند، ]خدا [براى او راه بیرون شدنى قرار مى دهد، و از جایى که حسابش را نمى کند، به او روزى مى رساند...»
یکى از رفتارهاى امام حسین(علیه السلام) نسبت به مردم، ارشاد و راهنمایى آنان بود. مواعظ امام حسین(علیه السلام) از بیانات دلنشین و بسیار جالب خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و چون فکر و اندیشه آن حضرت، نشأت گرفته از قرآن کریم و از افق اعلا است، مواعظ وى نیز عطر دلاویز قرآن را دارد و در مواردى آمیخته با آیات قرآنى و یا برگرفته از آن است.
از جمله مواعظ آن بزرگوار این است:
«اوصیکم بتقوى الله فانّ الله قد ضمن لمن اتّقاه ان یحوّله عمّا یکره الى ما یحبّ و یرزقه من حیث لایحتسب;( ) شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم; زیرا خداوند، تحقیقاً براى کسى که تقواى او را داشته باشد، ضمانت کرده که او را از نگرانى ها و ناراحتى هایش بگرداند و به آن چه دوست مى دارد و موجب خوشى و نشاط و انبساط خاطر اوست وارد کند و او را از جایى که خود گمان نمى برد روزى دهد.»
این سخن به وضوح آشنایان به قرآن را به آیه شریفه قرآنى متوجه مى کند که مى فرماید: «وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِب...;( ) کسى که پرهیزکار باشد و از گناه خویشتن دارى کند، خداوند، راه نجاتى براى او فراهم خواهد کرد و او را از جایى که خود گمان نبرد روزى خواهد داد.»
آرى، دیدن و یا شنیدن این کلام زیباى امام حسین(علیه السلام) آیه کریمه را در ذهن انسان تداعى مى کند و آن بزرگوار، مضمون آیه قرآنى را ذکر کرده اند; زیرا آیه شریفه، مشتمل بر شرط و جزاست که هر کس تقوا را پیشه خود سازد، خداوند این دو پاداش بزرگ را به او مى دهد. اکنون امام(علیه السلام) تعبیر به ضمانت کرده، مى فرماید: خداوند، براى انسانى که با تقوا باشد و خویشتن را در محضر خداوند ببیند، ضمانت کرده که دو پاداش بزرگ، به او بدهد. یکى آن که او را از مهالک و مشکلات، رهایى بخشد و راه بیرون رفتن از گرفتارى ها را براى او قرار دهد و دیگر این که او را چنان روزى دهد و از جایى براى او برساند که خودش گمان آن را هم نداشته باشد.
دیندارى، آزادمنشى، منشأ خوددارى از سازش با ستمگران
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ;( ) خداوند مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را به طور کامل پاک گرداند.»
این آیه کریمه یکى از آیاتى است که در بیان شأن و جایگاه رفیع خاندان پیغمبر فرود آمده، بلکه بزرگ ترین فضیلت آنان به شمار مى رود; زیرا اوّلا آیه کریمه با کلمه «إنّما» که از اداة حصر است آغاز مى شود; یعنى تنها اراده پروردگار، این است و سپس با لفظ «عَنکم» که براى خطاب است خاندان مکرّم پیامبر را معیّن مى کند و دنبال آن، از آن بزرگواران با عنوان افتخارآمیز (=اهل بیت) یاد کرده و آنان را مشخّص تر مى سازد و با ذکر این کلمه، حصر دیگرى را افاده کرده که آن «اذهاب رجس»، منحصر به شما اهل بیت است و بالاخره مطلب را به دو صورت ادا مى کند:
الف) «لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْس» که لازمه از بین بردن رجس و پلیدى، طهارت و پاکیزگى است;
ب) «وَ یُطَهِّرَکُم» که به طهارت آنان تصریح کرده است.
افزون بر آن، تعبیر دوّم را با مفعول مطلق یعنى «تَطْهِیرًا» تأکید فرموده است.
وچون کسانى که در زیر رداى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) گرد آمده بودند، حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و دو سبط پیامبر، حسن و حسین(علیهما السلام) بودند، به ناچار، آیه به آنان اختصاص دارد و دیگران مانند همسران پیامبر از آن بهره اى ندارند; چنان که روایات بسیارى از طریق شیعه و سنّى دلالت دارد که آیه هنگام جمع شدن همین پنج نفر در زیر ردا، نازل گردید.( )
ودر روایات فریقین وارد شده که بعد از نزول این آیه، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) تا مدتى( ) به هنگام فرا رسیدن وقت هر نماز به درِ خانه حضرت فاطمه آمده، مى فرمودند: «سلام بر شما اهل بیت، رحمت خدا بر شما، وقت نماز است و بعد تلاوت مى کردند: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.»
ازاین رو حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) براى بیان قداست مقام و رفعت شأن و منزلت آسمانى خود به این آیه کریمه تمسّک نموده اند و بدین ترتیب خوددارى خود را از بیعت ننگین با یزید بن معاویه به آیه شریفه تطهیر مستند کرده اند.
حاکم مدینه، حضرت امام حسین(علیه السلام) را احضار کرد و از آن حضرت خواست که با یزید بیعت کند. حضرت جواب مثبت ندادند و تعلّل کردند. مروان حکم از حاکم مدینه خواست که در همین جلسه از آن حضرت بیعت بگیرد! در این هنگام امام حسین(علیه السلام) رو به مروان کرده، فرمودند:
«ویلک یا مروان، الیک عنّى فانّک رجس و انّا اهل بیت الطّهارة الذین انزل الله فیهم على نبیّه(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا; واى بر تو اى مروان! از من دور شو; زیرا تو پلید و ناپاکى و ما اهل بیت طهارت و پاکى هستیم که خداوند درباره آنان این آیه را بر پیغمبرش نازل فرمود: خداوند اراده فرموده که پلیدى را از شما خانواده دور سازد و شما را به صورت کامل پاک گرداند.»
مروان از شنیدن این منطق قوى و نیرومند و مستند به قرآن کریم، سر به زیر افکند و چیزى نگفت.( )
آرى، آن مظهر شهامت با این کلام کوبنده و مستند به آیه کریمه قرآنى پایگاه رفیع و بى نظیر خود را آشکار کرد و یکسره، مروان و حاکم مدینه را از پذیرش بیعت، نومید گردانید و با تعبیر «رجس» درباره مروان و مخاطب گردانیدن او با این خطاب و یاد کردن از خود و خاندان مقدّس خویش با عنوان اهل بیت طهارت با تمسّک به آیه تطهیر، فضاحت مروان ـ که دست نشانده دستگاه جنایتکار معاویه و یزید بود ـ و نیز رسوایى خودِ یزید را اثبات کرد و زبان آلوده مروان و همفکرانش را بست.
زمامدارى امثال یزید، مصیبت بزرگ جهان اسلام
«...إنّا للّه و إنّا إلیه رجعون...;( ) ...ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او بازمى گردیم...»
معاویه لعنة الله علیه در سال شصت هجرى به هلاکت رسید و همان سال، یزید از عمّال خود در شهرهایى که تحت حکومت وى بود، خواست که از مردم براى وى بیعت بگیرند وبا بیعت خود، سر به اطاعت وى نهند. استاندار مدینه امام حسین(علیه السلام) را طلبید و ماجرا را به عرض رساند; ولى از آن حضرت پاسخ مثبتى دریافت نکرد و آن نشست با نگرانى پایان یافت. صبح روز بعد حضرت امام حسین(علیه السلام) از خانه بیرون آمد تا اخبار و جریانات را به دست بیاورد. در راه به مروان حکم برخورد کرد. او که وابسته به حکومت یزید بود به امام حسین(علیه السلام)عرض کرد: «یا اباعبدالله، من خیرخواه توأم. سخن مرا بشنو و بپذیر که رشد و صلاح تو در آن است.» امام فرمود: «سخن تو چیست؟ که من بپذیرم؟» او گفت: «من تو را امر مى کنم که با یزید بن معاویه بیعت کنى که خیر دین و دنیاى توست.» حضرت نخست در پاسخ او این آیه را قرائت فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ; ما براى خداییم و ما به سوى او باز مى گردیم.» آن گاه فرمود: «و على الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامّة براع مثل یزید و لقد سمعت جدّى رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول الخلافة محرّمة على آل ابى سفیان;( ) باید فاتحه اسلام را خواند هنگامى که امت اسلامى دچار زمامدارى مانند یزید شوند و من خود شنیدم که جدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است.»
امام حسین(علیه السلام) در زمینه بیعت مردم براى یزید، آیه إِنَّا لِلَّهِ را مى خوانند; آیه اى که نشان از وقوع یک بلاى بزرگ داشته و از پیش آمدن حادثه اى دردناک و رنج آور و مصیبتى سنگین و سهمگین خبر مى دهد و آن گاه خود رمز قرائت این آیه را بیان مى کنند و آن این است که یزید مى خواهد قدرت را به دست بگیرد و زمامدار امت اسلامى گردد. جریانى که درست با محو و نابودى اسلام همراه و مساوى است. امرى که پیامبر بزرگوار اسلام حکم به تحریم آن فرموده و آن را حتى براى یک لحظه هم مجاز نشمرده است.
در زمینه زمامدارى یزید و فرمانفرمایى آن عنصر پلید، امام حسین إِنَّا لِلَّهِ مى گوید، و إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ مى سراید و به اشاره یا صراحت به دیگران مى فهماند که کسى که بنده خداست، تن به هر کارى در نمى دهد و در برابر هر جریانى سکوت نکرده، آرام نمى نشیند و نیز اظهار مى دارد که ما کاروان انسان ها رو به سوى خدا در حرکتیم و بازگشت همگان به سوى او خواهد بود.
و به بیان دیگر، مملوکیت براى خدا و مالکیت ذات الهى و نفى مالکیت هر کس دیگر و هر چیزى را اعلام مى کند و براى لقاء الله و رها کردن این حیات مادى زودگذر و پیوستن به ابدیت و به ارواح پاک اولیاى خدا و انبیا اظهار آمادگى مى فرماید.
و به بیان سوم در چنین زمینه هاى خطرناک و وحشتزاى ضدّ دینى زندگى، ارزشى ندارد و باید آماده شهادت گردید و به جوار پیامبران خدا و اوصیاى گرامى آنان در جهان ابدى شتافت.
دلاورى و شجاعت، زاییده خدامحورى
«أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِى بُرُوج مُّشَیَّدَة...;( ) هر کجا باشید، شما را مرگ درمى یابد; هر چند در برج هاى استوار باشید...»
بزرگان نقل کرده اند: «چون حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) از مدینه بیرون آمدند، گروه هاى فراوانى از مؤمنانِ جنّ، خدمت آن حضرت آمده، سلام کردند و گفتند: اى سیّد ما، ما شیعیان و یاوران توییم. آن چه خواهى درباره دشمنان خود و غیر آن ها به ما بفرما تا اطاعت کنیم و اگر بفرمایى همه دشمنان تو را در همین ساعت، هلاک مى کنیم; بدون آن که خود شما حرکتى کنى و زحمتى بکشى. حضرت، آنان را دعا کرد و فرمود: مگر این آیه قرآن را نخوانده اید: أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِى بُرُوج مُّشَیَّدَة;( ) هر کجا باشید هر چند در قلعه هاى بسیار محکم، مرگ، شما را درمى یابد و نیز فرموده است: قُل لَّوْ کُنتُمْ فِى بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِم;( ) اى پیامبر، بگو به منافقان که اگر در خانه هاى خود مى بودید، البته کسانى که کشته شدن بر آن ها نوشته شده به سوى محل قتل و آرامگاهشان بیرون مى آمدند و اگر من به جهاد بیرون نروم، این خلق گمراه به که امتحان خواهند شد؟ و این مردم تباهکار به چه چیز آزمایش شوند؟ و چه کسى در قبر من در کربلا ساکن خواهد گردید؟ همان قبرى که خداوند براى من در روزى که زمین را پهن کرده برگزیده است و آن را پناهگاه شیعیان من قرار داده و آن را موجب امن و امان آنان گردانیده است; ولى در روز عاشورا که من در آخر آن کشته مى شوم به نزد من آیید. آنان عرض کردند: اى حبیب خدا، اگر نه آن بود که اطاعت امر تو واجب است و مخالفت تو جایز نیست همه دشمنان تو را پیش از آن که به تو برسند مى کشتیم. حضرت امام حسین(علیه السلام)فرمود: به خدا سوگند که قدرت ما بر آنان از شما بیشتر است و لیکن «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنم بَیِّنَة وَیَحْیَى مَنْ حَىَّ عَنم بَیِّنَة»( ) تا کسى که راه هلاکت را مى پوید بعد از اتمام حجت و روشن شدن مطلب باشد و هر کسى که به حیات ابدى مى رسد بعد از اتمام حجت و روشن بینى باشد.»( )
بنگرید ترجمان قرآن، حضرت امام حسین(علیه السلام) در پاسخ مؤمنان جنّ و براى اقناع و جلوگیرى از اقدام و حرکت آنان و در تبیین سفر و مهاجرت خود به آن آیات کریمه استناد مى فرمایند که مفاد آیه نخستین این است که از مرگ چاره اى نیست و این سرنوشتى تغییرناپذیر است و آدمى در هر کجا باشد هر چند در محفوظ ترین و محکم ترین دژهاى استوار هم که پناه بگیرد و از هر دشمن و مزاحمى خود را مصون بدارد راه فرارى از مرگ ندارد.
و آیه دوم با توجه به کشتگان راه خدا مى فرماید که اگر مردمِ ترسو و فاقد شجاعت، از مرگ بترسند و بهراسند و از حضور در میدان جنگ خوددارى نمایند، این را بدانید که آنان که سرنوشتشان در صحیفه قضاى الهى کشته شدن است، با پاى خود از خانه به سوى قتلگاه بیرون آمده و روانه خواهند گردید. گویا امام مى خواستند با این آیه به آنان بفهمانند که من و یارانم همان گروه سعادتمندیم که قلم قضاى الهى شهادت در راه خدا را براى ما رقم زده و ما حرکت مى کنیم و به سوى سرنوشت محتوم خویشتن رهسپاریم.
و مفاد آیه سوّم این است که حرکت و هجرت من روشنگرى دارد و امر ضرورى و اجتناب ناپذیر است. با این حرکت، ماهیّت شوم بنى امیّه و دودمان خبیث آل ابى سفیان به ویژه یزید و حامیان او روشن مى گردد و چهره زیباى حق، تبلور پیدا مى کند و از این رهگذر، حجت بر مردم تمام خواهد شد و راه اعتذار براى کسى باقى نخواهد ماند; در نتیجه دنباله روان بنى امیّه از روى علم و آگاهى از حق به باطل گرویده، مستحق عذاب الهى خواهند شد و حامیان عترت پیامبر با شناخت حق، دنبال من آمده، و سپس به رحمت و رضوان الهى دست خواهند یافت.
هجرت و قیام موسوى
فَخَرَجَ مِنْهَا خَآئِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّــلِمِینَ;( ) موسى ترسان و نگران از آن جا بیرون رفت ]در حالى که [مى گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»
حضرت امام حسین(علیه السلام) دو روز مانده به آخر ماه رجب، مدینه را ترک گفت و به سوى مکّه حرکت کرد تا در آن جا بهتر بتواند روشنگرى کند و ستمگرى ها و فساد بنى امیّه را به همه مردم برساند و به همه بفهماند که حکومت بنى امیه، دستگاه انحراف، ستمگرى، قتل نفوس محترم و غارتگر اموال مردم است.
مورّخان مى نویسند:
«امام حسین در حال حرکت به سوى مکّه این آیه کریمه را تلاوت مى نمود: فَخَرَجَ مِنْهَا خَآئفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّــلِمِینَ ;( ) موسى از شهر مصر با حال ترس و نگرانى از دشمن، بیرون رفت و در آن حال گفت: بار خدایا، مرا از شرّ این قوم ستمکار نجات ده.
امام حسین شب جمعه سوّم ماه شعبان، وارد مکّه شدند و در حال ورود، این آیه را قرائت مى کردند: وَ لَمَّاتَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَآءَ السَّبِیلِ ;( ) و چون موسى رو به شهر ]مَدیَن[ آورد، با خود گفت: امید است که خداوند مرا به راه مستقیم، هدایت فرماید و به مقصد برساند.»( )
امام حسین(علیه السلام) در هجرت از زادگاه خود، مدینه طیّبه و روى آوردن به حرم امن الهى یاد حضرت موسى بن عمران(علیه السلام) نمودند و آیه کریمه مربوط به هنگام خروج موسى از مصر را، قرائت کردند تا بفهمانند همچنان که موسى از شرّ طاغوت زمان خود ناچار شد شهر خود را ترک گوید و آواره بیابان ها شود و غربت و گرفتارى ها را تحمّل نماید، من نیز از ستمگرى فرعون زمان خودم، یزید و اطرافیان او مدینه را ترک گفته، رو به دیار غربت مى گذارم و همانند موسى که با خدا راز دل مى گفت و از پروردگار مى خواست که او را از دست مردمان ستمگر و ظلم پیشه برهاند، از خدا مى خواهم که مرا از این ستمکارانِ جنایت پیشه برهاند.
و نیز هنگامى که به مکّه نزدیک مى شد، آیه اى را قرائت فرمود که حضرت موسى، پیامبر بزرگوار الهى هنگام نزدیک شدن به شهر (مدین) زمزمه مى کرد: «امید است پروردگارم مرا به راه استوار و صواب، هدایت کرده و به مقصد و مقصود برساند.»
استناد امام حسین(علیه السلام) به این دو آیه کریمه، به این مطلب اشعار داشت که زمان ها مختلف است، ولى تاریخ تکرار مى شود. آن روز حضرت موسى دچار فرعون و اطرافیان او بود; از این رو، مصر را ترک کرد و به شهرى دیگر روى آورد و امروز بهترین سلاله پیامبر بزرگ اسلام، یزید و پیروانش گردیده و بدین جهت شهر خود را رها مى کند و به مکّه روى مى آورد و اگر موسى آن روز مى گفت: خدایا، مرا از دست مردم ستمکار برهان من نیز امروز همان تقاضا را دارم و اگر او در نزدیکى شهر شعیب اظهار امیداورى کرد که خداوند او را به بهترین راه ـ راه خیر و سعادتمندى و نیل به مقصود ـ هدایت کند من نیز هنگامى که به حرم امن خدا نزدیک مى شوم، همان گونه بارقه امید در دلم هست که خداوند مرا به راه رشد و خیر، هدایت کند و به هدفم نایل گرداند.
قرائت این دو آیه، در مبدأ حرکت و هنگام نزدیک شدن به مکّه، بیانگر آن است که حرکت و مهاجرت آن حضرت از سنخ حرکت انبیاى الهى است. هر دو ضد ظلم است و هر دو رو به خدا رفتن و دنبال راه راست بودن است. پس مردم بدانند که نمى توان بى تفاوت بود و عادى از کنار مسئله گذشت. نباید موسى کلیم الهى را رها کرد و تنها گذاشت و به دست فرعون ظالم سپرد.
این سنّت همیشگى روزگار است که هرگز تعطیل نمى گردد و در هیچ زمانى متوقّف نخواهد ماند.
رَگ رَگ است این آب شیرین، آب شور *** با خلایق مى رود تا نفخ صور
پاورقی ها:
. ر.ک: سنن الدارمى، ج 2، ص 524 / سنن البیهقى، ج 10، ص 113 / مسند احمد، ج 3، ص 14 و 17 / الطبقات الکبرى، ج 2، ص 194 / کافى، ج 1، ص 293.
. المزار، ص 158.
. همان، ص 168.
. همان، ص 143.
. ابراهیم/15.
. حیاة الحیوان دمیرى به نقل از تتمة المنتهى، ص 91 / الطرائف، ص 167 / بحارالانوار، ج 38، ص 193.
. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 66 / تفسیر برهان، ج 1، ص 34.
. نحل/23.
. نحل/23.
. تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 257 / بحارالانوار، ج 44، ص 189; از عیاشى نقل کرده و در عین حال به جاى لفظ «رباب» لفظ «جاریه» دارد; یعنى به کنیز خود فرمودند.
. نساء/86.
. کشف الغمّه، ج 2، ص 31 / مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 18.
. آل عمران/134.
. کشف الغمّه، ج 2، ص 241; ابن ابى الحدید مشابه این داستان را در مورد امام هفتم(علیه السلام) نقل کرده است. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 46.
. اعراف/199 ـ 202.
. اعراف/199ـ202.
. یوسف/92.
. سفینة البحار، ج 1، ص 421 / منازل الآخرة، ص 207.
ـ 2. عنکبوت/8 .
. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 73 / کشف الغمّه، ج 2، ص 31.
ـ 2. کهف/49.
. بحارالانوار، ج 44، ص 212 ـ 214 / رجال الکشّى، ج 1، ص 49 ـ 51.
. توبه/71.
. مائده/63 .
. مائده/78 ـ 79.
. مائده/44.
. تحف العقول، ص 237 / بحارالانوار، ج 97، ص 79 / سخنان حسین بن على از مدینه تا کربلا، ص 302 ـ 303.
. آل عمران/33 ـ 34.
. تفسیر صافى، ج 1، ص 256 / مدینة المعاجز، ج 3، ص 476 / بحارالانوار، ج 44، ص 317 / العوالم، ص 317.
. طلاق/2 ـ 3.
. تحف العقول، ص 240 / بحارالانوار، ج 75، ص 121.
. احزاب/33.
. کافى، ج 1، ص 294 / الخصال، ص 403 / کفایة الاثر، ص 65 / مسند احمد، ج 1، ص 331 و ج 3، ص 259 / صحیح مسلم، ج 7، ص 130.
. چهل روز، هفت ماه، هشت ماه و نه ماه در روایات ذکر شده است.
. الفتوح ابن اعثم کوفى، ج 5، ص 17 / موسوعة کلمات الحسین، ص 285.
. بقره/156.
. لهوف، ص 20.
. نساء/78.
. نساء/78.
. آل عمران/154.
. انفال/42.
. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 301 / العوالم، ص 180 / بحارالانوار، ج 44، ص 330 ـ 331.
و 2. قصص/21.
. قصص/22 / الارشاد، ص 184.
. اعلام الورى باعلام الهدى، ج 1، ص 435 / مقتل الحسین، ص 11.
پایان بخش اول