خروشی بر سروش بخش دوم

image: 
​خروشی بر سروش عنوان مقاله ای است که در پاسخ به مصاحبه اخیر دکتر سروش توسط مدیر گروه پاسخ به سئوالات و شبهات قرآنی حجت الاسلام محمد علی محمدی به نگارش در آمده است که به دلیل طولانی بودن در دوبخش تقدیم می شود توجه شما را به بخش دوم جلب می کنیم: نقش پیامبر در تولید قرآن: بخشی دیگر از گفتار دکتر در باره نقش او در تولید قرآن است که پرسش خبرنگار و پاسخ سروش را می خوانیم: به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیین‌کننده در تولید این متن داشته است؟ بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست. این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا. جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقض‌نما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است."[1] این اولین بار نیست که سروش چنین سخنانی بر زبان رانده . وی پیش از این نیز در مقاله اى چنین نوشته است: «متونى که در ادیان، خصوصاً در اسلام پدید آمده است، دو بخش دارد، یک بخش، صورت اسطوره اى است که بر حقیقت افکنده اند; بخش دیگر مربوط به زندگى و معاملات و تشریفات است که خداوند در آن جا در هیئت یک آمر و ناهى ظاهر شده است، بلکه آمر و ناهى و شارع در واقع خود پیغمبر است و خدا بر تشریفات او صحه گذاشته است.»[2] همو در مقاله «اسلام، وحى و نبوت» آورده است: «... تلقى من این است که شارع احکام فقهى، پیامبر بوده است. شخص پیامبر در این مسائل قانون گذارى کرده است و البته خداوند بر قانون گذارى پیامبر صحه مى گذاشته است...»[3] نتایجى که وى از این نظریه مى گیرد نیز از این قرار است: «... تمام احکام فقهى اسلام موقت اند و متعلق به جامعه پیامبر و جوامعى که شبیه به آن جامعه هستند، مگر این که خلافش ثابت مى شود.»[4] این سخن سروش دارای اشکالات فراوانی است که به برخی اشاره می شود 1- تناقض درونی همین چند سطر ؛ دکتر در بخشی ازسخنش معتقد است «نفس» پیامبر با خدا یکی شده است و روشن است کسی که نفسش با خدا یکی شود و به قول خودش " از الهی بودن این نفس آگاه شده "باشد دیگر نمی توان در مورد چنین شخصی انتظار اشتباه و نادانی داشت ولی سوکمندانه جناب سروش در چند سطر پایین تر برای چنین شخصیتی امکان خطا را رد نمی کند و معتقد است دانش او در حد دانش ناقص عصر نزول قرآن بوده است . و به صراحت می نویسد پیامبر " این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است " و " وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد." یعنی پیامبری که نفسش با خدا یکی شده باز هم اشتباه می کند . و این تناقضی آشکار است.مگر این که دکتر خدا را نیز خطاکار بداند .و ما ذلک ببعید 2- این سخن دکتر که " پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است." و این که در وحی نیز خطا راه دارد ، ریشه در صدر اسلام دارد و شبهات قریشیان بر ضد پیامبر دارد . مشابه این شبهه را برخی از قریشیان در باره پیامبر مطرح کرده بودند و پیامبر به صراحت بدان پاسخ داده است . این روشنفکر نماها به برخی مومنانی که سخنان پیامبر را ثبت می کردند می گفتند: چرا هر چه می شنوی را می نویسی ؟ در حالی که پیامبر انسانی است که در حالت های مختلف خوشنودی و ناراحتی سخن می گوید.(پس حالت های مختلف روحی در او اثر می گذارد و ممکن است برخی سخنانش از روی غضب باشد) پیامبر در پاسخ اینان اشاره به لبانش کرده فرمود : از این دو لب جز سخن حق بیرون نمی آید .[5] 3- اگر کسی اندک تأملی درمجموع قرآن داشته باشد، به وضوح در می یابد که کلمات و جملات قرآن از طرف خداوند است وپیامبر اکرم نقشی جز ابلاغ آنچه خداوند به او به زبان عربی مبین وحی می کرده نداشته برای این گفتار به چند دسته از آیات قرآن و نیز چندین دلیل تاریخی می توان استدلال کرد : 1-3 . تمام آیاتی که مشتقات کلمه قرأ در باره قرآن به کار رفته بر این مطللب دلالت می کنند که وظیفه پیامبر قرائت و خواندن مطلبی بوده که از جبرئیل دریافت می کرده مانند : آیات اولیه سوره علق : اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّک الَّذِى خَلَقَ*خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ*اقْرَأْ وَ رَبُّک الأَکْرَمُ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از عَلَق (خون بسته ) آفرید. بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان‏] است. چنانکه می بینیم ابتدای نبوت رسول اکرم با قرائت آنچه براو نازل شده بود آغاز شد. و قرائت خواندن عین کلامی است که انشاء می شود و نه محتوای کلام - آیات سوره قیامت : لا تحَرِّک بِهِ لِسانَک لِتَعْجَلَ بِهِ*إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ*فَإِذَا قَرَأْنَهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ* ثمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ[6]؛ زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن‏] حرکت مده، چرا که جمع‏کردن و خواندن آن بر عهده ماست! پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروى کن! سپس بیان و (توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست! دلالت این آیات به قدری روشن و واضح است که با اندکی تامل می توان به این نکته پی برد که جبرئیل آیات را بر پیامبر می خواند که از دو جمله إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ*فَإِذَا قَرَأْنَهُ... این مطلب به خوبی روشن می شود.[7] حال از دکتر می پرسیم انصاف دهد که قرائت و خواندن در چه موردی به کار میرود در مواردی که محتوایی را به کسی بگوییم و از او بخواهیم با هر زبانی که خودش می خواهد بیان کند یا در جایی که بخواهد عین مطلبی که بر او انشاء کرده را بخواند بدون این که کلمه ای از متن کم یا زیاد کند ؟ کلمه قرائت در سایر آیات قرآن نیز به کار رفته و از مردم خواسته آیات قرآن را بخوانند آیا مردم حق دارند به جای خواندن آیات قرآن محتوای مطالب را واگویه کنند و ادعا کنند قرآن می خوانند؟! آیا فهم هر کس از قرآن را میتوان کتاب الله نامید ؟! شاید شما بگویید بلی و این برایتان اشکالی نداشته باشد ولی یقین بدانید این حرف قاطبه مسلمانان نیست . 2-3 تمام آیاتی که مشتقات کلمه تلو در باره قرآن به کار رفته زیرا تلا در لغت عربه به معنی پیروی کردن[8] و در قرآن به معنی خواندنی است که همراه پیروی باشد [9] پس وقتی خداوند به پیامبر اکرم دستور می دهد آنچه برتو نازل کرده ایم را تلاوت هیچ مقصودی جز این متصور نیست که قولی بر پیامبر نازل شده و او باید این قول و گفتار عربی را تکرار کند او نه تنها باید همان گفتاری که بر او نازل شده را تلاوت کند و به دنبال فرشته وحی از همان خواندن پیروی کند بلکه حق هیچ تغییر و تبدیلی نیز ندارد چنانکه خداوند می فرماید:وَ إِذَا تُتْلى عَلَیْهِمْ ءَایَاتُنَا بَیِّنَتٍ قَالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْءَانٍ غَیرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاى نَفْسى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا یُوحَى إِلىَّ إِنى أَخَاف إِنْ عَصیْت رَبى عَذَاب یَوْمٍ عَظِیمٍ[10]*و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود، کسانى که ایمان به لقاى ما (و روز رستاخیز) ندارند مى‏گویند: «قرآنى غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! » بگو: «من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزى که بر من وحى مى‏شود، پیروى مى‏کنم! من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از مجازات روز بزرگ (قیامت) مى‏ترسم!» با توجه به صراحت این آیه چگونه می توان ادعا کرد که لفظ از آن پیامبر و محتوا از آن خداوند است. خداوند متعال در آیات 91و92 سوره نمل برخی از وظایف رسول خدا را بر می شمرد که از جمله تلاوت قرآن بر مردم است[11] . و روشن است وقتی می توان گفت قرآن تلاوت شده که لفظ آن خوانده شود چنانکه در باره سایر نامه ها و کتابها چنین است و به همین معیار وقتی خداوند می فرماید:تِلْک ءَایَت الْکِتَبِ الْمُبِینِ *نَتْلُوا عَلَیْک [12] باز هم مقصودش خواندن الفاظ قرآن است نه بیان محتوایی بدون صورت . کدام لغت شناس بیان محتوای بدون صورت را تلاوت می داند ؟ سایر آیات نیز چنین است.[13] (بگو:) من مأمورم پروردگار این شهر (مقدّس مکّه) را عبادت کنم، همان کسى که این شهر را حرمت بخشیده؛ در حالى که همه چیز از آن اوست! و من مأمورم که از مسلمین باشم؛ و اینکه قرآن را تلاوت کنم! هر کس هدایت شود بسود خود هدایت شده؛ و هر کس گمراه گردد (زیانش متوجّه خود اوست؛) بگو: «من فقط از انذارکنندگانم!» 3-3 تمام آیاتی که بر نزول قرآن به زبان عربی تاکید می کند و روشن است که اگر محتوای بی صورت بر پیامبر نازل شده باشد و آنگونه که سروش ادعا می کند" این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد." در این صورت چرا خداوند بر نزول قرآن به زبان عربی این همه تاکید دارد ؟! از دکتر می خواهم که به این آیات خوب توجه کند : -إِنَّا أَنزَلْنَهُ قُرْءَناً عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ[14]* ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، شاید شما درک کنید (و بیندیشید)!.دقت شود که بر نزول قرآن به زبان عربی تاکید شده. -وَ کَذَلِک أَنزَلْنَهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئنِ اتَّبَعْت أَهْوَاءَهُم بَعْدَ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ مَا لَک مِنَ اللَّهِ مِن وَلىّ‏ٍ وَ لا وَاقٍ[15]* همچنین قرآن را به زبان عربى نازل کردیم. اگر پس از دانشى که به تو رسیده، از پى خواهشهاى آنان بروى، در برابر خدا کارساز و نگهدارنده‏اى نخواهى داشت. -وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشرٌ لِّسانُ الَّذِى یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَذَا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُّبِینٌ[16]* ما مى‏دانیم که آنها مى‏گویند: «این آیات را انسانى به او تعلیم مى‏دهد!» در حالى که زبان کسى که اینها را به او نسبت مى‏دهند عجمى است؛ ولى این (قرآن)، زبان عربى آشکار است!. جناب دکتر ! براستی اگر محتوای بی صورت به پیامبر نازل شده بود این چه نوع استدلالی است که در قرآن آمده ؟! مشرکان می گفتند محتوای قرآن را فردی غیر عرب به او می آموزد و خداوند در پاسخ می فرماید که به اینان جواب بده من به زبان عربی سخن می گویم ؟ وَ کَذَلِک أَنزَلْنَهُ قُرْءَاناً عَرَبِیًّا وَ صرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یحْدِث لهَُمْ ذِکْراً[17]* و این گونه آن را قرآنى عربى نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند؛ یا براى آنان تذکّرى پدید آورد. چنانکه واضح است در این آیه نیزبر نزول قرآن به زبان عربی تاکید شده است.علاوه بر آنچه گذشت آیات دیگری نیز بر این مطلب دلالت دارد که در پاوقی به آدرس برخی آیات اشاره شده است[18]. جناب دکتر! اگر ادعای شما درست بود ، دلیلی براصرارو تأکید وتکرار بر واژه عربی نیست. مگر مردم فکر می کردند که قرآن به زبان فارسی یا ترکی نازل شده که به قول شما پیامبر تاکید می کرده که این قرآن به زبان عربی نازل شده ؟! 3-4 آیاتی که واژه قول یا مشتقات آن در باره قرآن به کار رفته و خداوند به پیامبر می فرماید "قل" و عین این جملات در قرآن آمده است . آیا بهتر نیست این سیصد و چند آیه یا حد اقل این سیصدو چند واژه را از قرآن حذف کنیم ؟! تا به قول شما " دچار مخمصه‌ای لاینحل نشویم" ؟! در صورتی که محتوای وحی بر رسول خدا نازل می شده و خود حضرت به آن صورت می دادند پس چرا جملات قل حذف نشده است ؟! وقتی کسی از فرزند شما مطلبی را می پرسد و شما محتوای پاسخ را باید به پرسشگر بگوید او در پاسخ چه می کند ؟! آیا می گوید پاسخ چنین است یا می گوید بگو پاسخ چنین است ؟! کدام فصیح چنین سخن می گوید ؟ شما که محتوای مطالبتان را از برخی مستشرقین آموخته و خود بدان صورت داده اید آیا در پاسخ سوالات ما می گویید بگو ... یا مستقیما به سوالات پاسخ می دهید ؟! 4- با بررسی شخصیت پیامبر روشن می شود پیامبر گرامی پس از چهل سالگی به رسالت مبعوث شده و قبل از آن و حتی بعد از نبوت نوع سخنانش با آنچه به عنوان قرآن بر او نازل می شد متفاوت بود و خداوند به پیامبر می آموزد که :قُل لَّوْ شاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکمْ وَ لا أَدْرآکم‏ بِهِ فَقَدْ لَبِثْت فِیکمْ عُمُراً مِّن قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ[19]؛ بگو: «اگر خدا مى‏خواست، من این آیات را بر شما نمى‏خواندم؛ و خداوند از آن آگاهتان نمى‏کرد؛ چه اینکه مدّتها پیش از این، در میان شما زندگى نمودم؛ (و هرگز آیه‏اى نیاوردم؛) آیا نمى‏فهمید؟!» اگر تنها محتوا بر پیامبر نازل می شد و خود حضرت به آن صورت می داد چرا صورت آیات قرآن واحادیث آن حضرت و حتی صورت احادیث قدسی با آیات قرآن از زمین تا آسمان متفاوت است ؟ در حالی که اگرحضرت بروز و ظهوری پیش از بعثت در این میدان داشته، می‌باید هویدا می‌شده و می‌توانسته در ادامه آن سبک و سیاق سخن بگوید، یا احادیث قدسی را بر سبک و سیاق قرآن بگوید . و این خود دلیل بر این است که تک تک کلمات قرآن بر آن حضرت وحی می شده است. 5-نظم دقیق آیات و اعجاز معنوی آن که بسیاری از نویسندگان و فرزانگان گوشه ای از آنرا به زبان علمی بیان کرده اند بر الهی بودن آیات دلالت دارد. کافیست کتاب "نظم قرآن" نوشته دکتر مهدی بازرگان را بخوانید تا بفهمید تنها خداوند است که می تواند چنین صورتی به قرآن بدهد نه شخصیت مکتب نارفته ای که به فرموده خداوند بشری است که بر او وحی می شود. اشتباه نشود ما در پی ان نیستیم که مقام رسول خدا را پایین بیاوریم ، در پی آن هستیم که بدون سفسطه بازی ،مقام قرآن را همان گونه که هست بیان کنیم . 6ـ تمایز احادیث نبوی با آیات الهی نه تنها برای حضرت و خانواده و اطرافیانش مشخص بوده بلکه برای کافران نیز کاملا مفهوم و شناخته شده بوده است. وقتی پیامبر پس از نخستین وحی، خانواده خود را ملاقات می کند و آیات وحی شده را می خواند، آنان به راحتی می فهمند که این نوع سخنان از سخنان بشری نبوی نیست [20]. این کلمات باهمان الفاظ، هم برای خودش تمایز داشته و هم برای خانواده، چیزی که تا پایان حیات و رسالت کلمات قرآنی معلوم بوده است. از این رو برای اطرافیان آن حضرت کلمات وحی با سایر سخنان آن حضرت قابل تفکیک بوده است. مخالفان آن حضرت نیز به راحتی در یافته بودند که آیات قرآن مستقل از شخصیت او است. به عنوان نمونه،. کفار آیات قرآن که خوانده می شد، درخواست می کردند که آیات دیگری غیر اینها برای آنها خوانده شود، و او می گوید من ازپیش خود چیزی نمی توانم بیاورم، من تنها ازآنچه به من وحی می شود، پیروی می کنم: (وَإِذَا تُتْلَی عَلَیهِمْ آیاتُنَا بَینَات قَالَ الَّذِینَ لاَ یرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآن غَیرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یوحَی إِلَی إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیتُ رَبِّی عَذَابَ یوْم عَظِیم[21] . حتی قرآن خبر می دهد که کفار امیدوار بودند بتوانند در وحی پیامبر ـ که از شخصیت خودش مستقل بود ـ تصرفی بکنند و کاری نمایند تا پیامبر به اشتباه بیافتد و میان کلمات خود و قرآن امتزاجی ایجاد شود، اما از آنجا که خداوند نگه دار پیامبر بود و عصمت او را با این مواظبت ها تضمین کرده بود - و بارها به این معنا تأکید نموده بود - جلوگیری کرد: (وَإِنْ کَادُوا لَیفْتِنُونَکَ عَنْ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیکَ لِتَفْتَرِی عَلَینَا غَیرَهُ وَإِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلا) [22]. 7- قرآن کریم نه تنها بر نزول آیات قرآن تاکید دارد بلکه گاه به صراحت از نزول سوره های قرآن سخن می گوید و این روشن ترین دلیل بر این مطلب است که کلمات قرآن به صورت آیات یا سوره ها بر حضرت ختمی مرتبت نازل می شده است. به عنوان نمونه قرآن به این نکته اشاره می کند که منافقین از اینکه سوره ای نازل شود و اسرار آنها آشکار گردد، همواره در ترس و هراس بودند: "یحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ"[23]. و روشن است که نزول سوره به معنی نزول چند آیه است نه نزول محتوایی بی صورت که پیامبر اکرم بخواهد هر گونه که بخواهد به آن صورت بدهد 8- تحدی قرآن نیز به سوره است مثلا در سوره بقره می فرماید : وَ إِن کنتُمْ فى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُوا شهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صدِقِینَ[24] چنانکه در سوره یونس نیز به یک سوره[25] و در سوره هود [26]به ده سوره تحدی کرده است .اگر محتوای بی صورت بر پیامبر نازل شده باشد چه ارتباطی بین گفتار پیامبر اکرم که به صورت سوره ها جمع آوری شده بود با وحیانی بودن محتوا وجود دارد ؟! به عبارت دیگر اگر به قول دکتر تنها محتوای بی صورت بر رسول اعظم نازل شده باشد تحدی قرآن مفهوم واقعی خود را از دست خواهد داد . در مثل به این خواهد ماند که سخنرانی مثلا در باره اخوت و برادری سخنرانی کند و حافظ یا شهریار محتوای آن را به شعر تبدیل کند و سخنران در پایان به شعر حافظ تحدی کند که ای مردم اگر در گفتار من تردید دارید مانند حافظ شعر بگویید . آیا این عجیب نیست ؟! 9- وحی به اراده و اختیار پیامبر نبوده است، که چه بگوید، چه وقتی بگیرد و چه وقتی تمام کند. گاهی وحی را می گرفته، بدون آنکه انتظار آن را داشته باشد، یا درخواست وحی می کرده و می خواسته پاسخ سئوال و حل مشکلی بیاید، اما وحی نمی آمده و گاهی انتظار آمدن، چنان طولانی می شده است که شبهه گران در این باره شبهه ایجاد می کردند و می گفتند رب محمد او را فراموش کرده است از این رو وحی بر او نازل نمی شود که گاه آیاتی در این باره نازل شده و به شبهات پاسخ می داد به عنوان نمونه وقتی شبهه فوق مطرح شد این آیات در پاسخ آن نازل شد[27]: بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ الضحَى(1) وَ الَّیْلِ إِذَا سجَى(2) مَا وَدَّعَک رَبُّک وَ مَا قَلى(3) وَ لَلاَخِرَةُ خَیرٌ لَّک مِنَ الأُولى(4) وَ لَسوْف یُعْطِیک رَبُّک فَترْضى(5)بنام خداوند بخشنده بخشایشگر1 - قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید ( و همه جا را فرا گیرد ) . 2 - و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد . 3 - که خداوند هرگز تو را وانگذاشته ، و مورد خشم قرار نداده است . 4 - و مسلما آخرت براى تو از دنیا بهتر است . 5 - و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى‏کند که خشنود شوى . براستی اگر محتوا از آن خدا و کلمات از رسول خدا بود آن حضرت نمی توانست همان محتوا را هر زمان که می خواهد بر مردم بخواند تا این شبهات مطرح نشود ؟! و لازم نباشد مجددا خداوند محتوایی بفرستد و به این شبهات جواب بدهد؟! نمونه روشن و صریح دیگر مطلبی