کلام جدید و قدیم

image: 
فرق کلام جدید و کلام قدیم دقیقا چیه؟

فرق کلام جدید و کلام قدیم دقیقا چی هست که می گویند کلام جدید باید خواند تا برای انسان مدرن حرف زد؟ کلام قدیم منقضی شده یا اینکه باید تغییرش داد و مثلا مبتنی بر تفکر مدرن، الهیات جدیدی درست کرد؟ دقیقا منظور از کلام قدیم و جدید چی هست و چه نسبتی با هم دارند و آیا کلام جدید لازم است یا کلام قدیم کافی است؟

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. «کلام جدید» اصطلاحی است معادل با «modern theology» که ترجمه دقیقش «الهیات جدید» است که اعم از مباحث کلامی است. مباحث الهیاتی اعم از مباحث کلامی هستند اما به هر حال، فعلا همان اصطلاح «کلام جدید» بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. ما نیز در این نوشتار از همین معادل فارسی استفاده می کنیم.

2. درباره نسبت کلام جدید و کلام قدیم دو رویکرد متفاوت وجود دارد:
2/1 تفاوت های خُرد و تغییرات جزئی: برخی از متفکران معتقدند که کلام جدید همان کلام قدیم است با این تفاوت که در برخی از مسائل و انگیزه ها و روشهای فکری، تفاوت ایجاد شده است. چنین دیدگاهی طرفداران قابل توجهی دارد.
2/2 تفاوت های کلان و تغییرات بنیادین: اما دیدگاه بدیل که قابل قبول تر است، از این قرار است که کلام جدید نسبت به کلام قدیم، دچار تغییر پارادایمی شده است به گونه ای که با دقت در آن متوجه می شویم که کلام جدید اساسا مبتنی بر مبانی خاصی است و تلقی سنتی از دین را ندارد و از عقلانیت کلاسیک فاصله گرفته است و به همین جهت، در مسائل و انگیزه ها و روشهای بحث متفاوت عمل می کند. در واقع، اگرچه کلام قدیم و کلام جدید در مسائل و انگیزه ها و روش های فکری متفاوتند اما ریشه این تفاوت، در مبانی و انگاره های ذهنی آنها نسبت به عقل و دین است. هر یک از آن ها انتظار خاصی از عقل و دین دارند و به همین جهت، در مسائل و پاسخگویی به مسائل، متفاوت و متمایز بروز می یابند. نگرش های پوزیتویستی و یا اگزیستانسیالیسی به دین نمونه ای از این انگاره های ذهنی متفاوت است.

3. بررسی مقایسه ای دو رویکرد سابق:
کسانی که قائل به تفاوت های خُرد هستند معتقدند که می توان مستند به همان انتظارات و تلقی های کلاسیک نسبت به عقل و دین، نسبت به مسائل جدید کلام پاسخگویی کرد. در واقع، کلام جدید (الهیات مدرن) در همان امتداد کلام قدیم است. انبساط کلام قدیم را همان کلام جدید (الهیات مدرن) می نامند.
اما کسانی که قائل به تفاوت های کلان هستند، معتقدند که اساسا کلام جدید (الهیات مدرن) در برابر کلام قدیم است و ایندو با هم جمع نمی شوند و نمی توان یکی را انبساط دیگری دانست؛ چنانچه که فیزیک کلاسیک در برابر فیزیک کوانتومی است یا هیئت بطلمیوسی در برابر هیئت کوپرنیکی قرار دارد.

4. به نظر می رسد باید راهکار سومی را برگزید که غیر از دو دیدگاه سابق است:
کلام جدید (الهیات مدرن) در غرب، با کلام سنتی تفاوت بنیادین دارد و به خاطر تفاوت در انگاره های ذهنی است که در مسائل و پاسخگویی به مسائل، به صورت متفاوت بروز می یابد. یک متکلم و متفکر مسلمان نمی تواند نسبت به این تفاوت بنیادین بی توجه باشد و همان مطالب سنتی در علم کلام را برای پاسخگویی به مسائل مهم عصر جدید پیش بکشد و به آن ها بسنده کند. آری، در سنت کلامی ما مطالب مهم و گرانقدری وجود دارد اما بسنده کردن به آن ها راهگشا نیست. اما از سوی دیگر پیروی از سبک خاص غربی برای پاسخگویی به مسائل کلامی نیز راهگشا نیست.

مستحضرید که در کلام جدید (الهیات مدرن)، رهیافت های کلامی خردگریز نسبت به آموزه های دین (همچون کانت و شلایر ماخر) یا خردستیز نسبت به دین (همچون کیرکگارد) عمدتا ناظر به مسیحیت شکل گرفته است که آموزه های خردگریز یا حتی خردستیز دارد. همین خردگریزی و خردستیزی و تاکید بر عنصر ایمان غیرعقلانی، سبب شد تا متفکران و فلاسفه و متکلمان غربی به رهیافت های غیرعقلانی از دین هدایت شوند و آموزه های دینی را ناشی از پیش انگاره های لازم برای عقل عملی و یا احساس تجربه قدسی تلقی کنند.

قبول دارم که نقطه عزیمت آن ها اگرچه از مسیحیت است اما مباحث آنها محدود به مسیحیت نیست. از این رو، متکلم مسلمان که نقطه عزیمتش اسلام و لزوم عقلانی بودن ایمان است باید از مباحث جدید مطلع گردد و بادرک درست و عمیق از آنها به نقادی آنها مشغول شود و اگر در زمینه ای به این نتیجه برسد که فلان موضع در کلام قدیمی و سنتی نادرست است، با شجاعت نادرستی آن را بیان کرده و درصدد طراحی نظام فکری جدید برآید. از این منظر، لزوم طراحی کلام جدید لازم است اما نباید آن را به معنای طراحی کلامی دانست که بنیادش مبتنی بر مبانی الهیات مدرن و خردگریزی یا خردستیزی آموزه های دینی است. به هر حال، می دانیم که دین اسلام مکررا بر عقل تاکید کرده و آن را حجت باطنی دانسته است و یا در روایات اسلامی مکررا برای اثبات وجود خدا استدلال ارائه شده است و نسبت ذات و اوصاف خداوند مورد بررسی قرار گرفته است و ...

همچنین لزوم طراحی کلام جدید از جهات گوناگونی قابل بررسی است. مثلا در چینش مباحث و این که مباحث کلامی از کجا باید آغاز شوند، آیا مباحث کلامی را از خداشناسی آغاز کنیم یا از انسان شناسی و نیاز انسان به دین؟ در خداشناسی از استدلالهای سنتی آغاز کنیم یا از معرفت شناسی و تعیین حدود عقل؟ در مباحث مربوط به نبوت، به مباحث ضرورت نبوت و فایده نبوت و دلایل اثبات کننده نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بسنده کنیم و یا از امکان وحی نیز سخن بگوییم؟ روشن است که ورود به این مباحث، ممکن است ما را به مسائل جدید و یا تجدیدنظر در تلقی های سنتی وادارد ... بنابراین، طراحی کلام جدید لازم است اما نباید آن را چیزی به مثابه کلام جدید (الهیات مدرن) «شلایر ماخر» یا کلام جدید «کارل بارت» یا کلام جدید «مارسل» تلقی کرد. کلام جدید باید در چارچوب گفتمان عقلانی و وحیانی باقی بماند تا اسلامی باشد.

برای مطالعه بیشتر، رک:
1. خسروپناه، کلام جدید، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه. (در این آدرس، این کتاب در دسترس است: http://lib.eshia.ir/50083/1/2 )
2. خسروپناه، عبدالحسین، پژوهشی در ماهیت کلام جدید، مجله اندیشه نوین دینی، شماره 15.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: