نور بودن خداوند

image: 
چه تعریفی برای نور هست که خالی از شرک باشد؟

خداوند نور را با نور تزویج‌ کرد؛ خداوند نور است؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است. چه تعریفی برای نور هست که خالی از شرک باشد؟

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ»
خداوند نور آسمان ها و زمين است؛ مَثَل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغنى افروخته مى ‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى؛ (روغنش آن چنان صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله ‏ور شود؛ نورى است بر فراز نورى؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏ كند، و خداوند به هر چيزى داناست.(1)

ـ بیان تفسیری
علامه طباطبایی(ره) می گوید:
خداوند دارای نور عمومی است که بر آسمان و زمین می تابد. تابش نور در باره خداوند، به معنای ظهور و وجود یافتن است. به بیان دیگر؛ خداوند متعال دارای نور عمومی است که با آن نور، آسمان و زمین، نورانی شده یعنی ایجاد شده و به وجود آمده اند. لذا هر آن چه قابلیت ایجاد و آفریده شدن دارد، بوسیله نور الهی آفریده می شود. بنابر این، خداوند متعال نوری است که آسمان و زمین بوسیله آن آفریده شده اند.
نکته: خداوند متعال برای هیچ موجودی، مجهول و ناشناخته نیست.(2)

البته به نظر علامه(ره) خداوند نور خاصی هم دارد که مربوط به مؤمنان است و کافران از آن بی بهره اند.
ایشان می گوید:
در اين ميان نور خاصى هست كه تنها مؤمنين با آن روشن مى ‏شوند، و به وسيله آن به سوى اعمال صالح راه مى ‏يابند و آن نور، معرفت است كه دل ها و ديده ‏هاى مؤمنين در روزى كه دل ها و ديده ‏ها زير و رو مى‏ شود، به آن روشن مى ‏گردد و در نتيجه به سوى سعادت جاودانه خود هدايت مى‏ شوند.
خداى تعالى اين نور را به چراغى مثال زده كه در شيشه ‏اى قرار داشته باشد و ...
اين مثال، صفت نورِ معرفتى است كه خداى تعالى مؤمنين را با آن گرامى داشته، نورى كه دنبالش سعادت هميشگى است، و كفار را از آن محروم كرده، و ايشان را در ظلماتى قرار داده كه هيچ نمى ‏بينند. (3)

ـ مصادیق نور
در قرآن و روايات، از چند چيز به عنوان نور، ياد شده:
1. قرآن کریم
«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ‏»(4)
«وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(5)
‏2. ايمان
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(6)
3. هدايت الهى و روشن بينى
«أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ‏ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»(7)
4. آئين اسلام
«وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ‏»(8)
5. شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله)
«وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»(9)
6. امامان معصوم
«خَلَقَكُمُ‏ اللَّهُ‏ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏»؛ خداوند شما را نورهايى آفريد كه گرد عرش او حلقه زده بوديد.(10)
و نيز: «وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَار»؛ شما نور خوبان و هدايت كننده نيكوكاران هستيد.(11)
7. علم و دانش
«الْعِلْمُ‏ نُورٌ يَجْعَلُهُ‏ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ»؛ علم نورى است كه خدا در قلب هر كس كه بخواهد قرار می دهد.(12) (13)

نکته:
هر موجودى به هر نسبت با خداوند متعال ارتباط دارد، به همان اندازه نورانيت و روشنايى كسب مى‏ كند:
قرآن، نور است چون كلام او است.
آئين اسلام، نور است چون آئين او است.
پيامبران، نورند چون فرستادگان اويند.
امامان معصوم، انوار الهى هستند چون حافظان آئين او بعد از پيامبرانند.
ايمان، نور است چون رمز پيوند با او است.
علم، نور است چون سبب آشنايى با او است.(14)

ـ تطبیق و بیان مصداق
در برخی روایات آمده، مراد از «مِشْكاةٍ» حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، «فِيها مِصْباحٌ‏» امام حسن (علیه اسلام)، «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ» امام حسین (علیه السلام)، «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌ‏» حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و «نُورٌ عَلى‏ نُورٍ» امامان معصوم هستند که یکی پس از دیگری می آیند و موجب هدایت انسان ها می شوند.(15)

در روایت مشابهی آمده، مراد از «مَثَلُ نُورِهِ» پیامبر (صلی الله علیه و آله)، «مِشْكاةٍ» قلب مبارک پیامبر، «فِيها مِصْباحٌ‏» علم الهی و نور نبوت، «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ» علم رسول خدا که به قلب و سینه حضرت علی منتقل شده و «نُورٌ عَلى‏ نُورٍ» امامان معصوم هستند که یکی پس از دیگری می آیند و موجب هدایت انسان ها می شوند.(16)

نکته:
این گونه تفاسیر، نوعی تطبیق و بیان مصداق است، یعنی از مصادیق بارز هدایت و روشن کننده راه راست، معصومین (علیهم السلام) هستند.
در روایتی امام صادق (علیه السلام) در تفسیر «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ» می فرمایند:
«هُوَ مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لَنَا، فَالنَّبِيُّ وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ دَلَالاتِ اللَّهِ وَ آيَاتِهِ الَّتِي يُهْتَدَى بِهَا إِلَى التَّوْحِيدِ، وَ مَصَالِحِ الدِّينِ وَ شَرَايِعِ الْإِسْلَامِ وَ السُّنَنِ وَ الْفَرَائِضِ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»؛ یعنی این مثالی است که خداوند برای ما زده است؛ پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم) از نشانه ها و آیات الهی برای هدایت به سوی توحید و یکتاپرستی، دین و شریعت اسلام و سنت ها و واجبات الهی هستند؛ و هیچ قوه و نیرویی نیست، مگر بوسیله خداوند بزرگ مرتبه و عظیم داشته.(17)

بنابر این؛ اگر منظورتان از «خداوند نور را با نور تزویج کرد» حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) باشند، باید گفت این حضرات از مصادیق نور هستند و این بیان تطبیقی است یعنی تطبیق دادن نور بر این حضرات؛ زیرا حضرات معصومین(علیهم السلام) مصداق بارز هدایت گری و روشن کننده راه کمال و سعادت برای سایرین هستند؛ لذا اطلاق نور بر این حضرات، از این جهت صحیح است.

پی نوشت ها:
1. نور: 24/ 35.
2. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج ‏15، ص 167 – 170.
3. همان، ج ‏15، ص 168.
4. مائده: 5/ 15.
5. اعراف: 7/ 157.
6. بقره: 2/ 257.
7. انعام: 6/ 122.
8. توبه: 9/ 32.
9. احزاب: 33/ 46.
10. زیارت جامعه کبیره؛ ابن بابويه، من لا يحضره الفقيه‏، محقق/مصحح: غفارى، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، ـ قم، 1413ق، ‏چاپ دوم‏، ج ‏2، ص 609 به بعد.
11. همان.
12. ابن حيون، دعائم الإسلام‏، محقق/مصحح: فيضى، ‏ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ـ ‏قم، ‏1385 ق، ‏چاپ دوم‏، ج 1، ص 419.
13. مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج 14، ص 471 و 472.
14. همان، ج 14، ص 474.
15. حویزی، تفسير نور الثقلين، مصحح: رسولی، ناشر: اسماعیلیان ـ قم، ج 3، ص 603؛ بحرانی، تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، موسسة البعثة، قسم الدراسات الاسلامیه ـ قم، ج 4، ص 67.
16. نورالثقلین، پیشین، ج3، ص 603 و 604؛ البرهان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج 4، ص 68.
17. نورالثقلین، ج 3، ص 603.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: