قیامت؛ برهنه شدن ساق پا

image: 
در آیه ۴۲ سوره قلم، منظور از برهنه شدن ساق پا در قیامت چیست؟

در آیه ۴۲ سوره قلم، منظور از برهنه شدن ساق پا در قیامت چیست؟

«يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطيعُون»؛ [ياد كن] روزى را كه كار بر آنان به شدت سخت و دشوار شود، [و آن روز كه جاى هيچ تكليف و عبادتى نيست به عنوان سرزنش و ملامت] به سجده كردن دعوت شوند، ولى در خود قدرت و استطاعت [سجده كردن] نيابند!(1)

بیان تفسیری
این تعبیر، مَثَل و کنایه است برای این که نهایت درجه سختی و شدت را برساند.(2)
به گفته جمعى از مفسرين، كنايه از شدت هول و وحشت و وخامت كار است.(3)
یعنی روز ظهور شدت ها و سختی ها.(4)
كنايه از شدت امر است كه انسان چون امر عظيمى بر او متوجه شود و سخت باشد، براى نجات، به زبان فارسى پاچه ها را بالا مي زند كه به يک نحو خلاصى پيدا كند؛ و اين كنايه از اين است كه در قيامت امر بر مشركين بسيار سخت و دشوار می شود.(5)

نکته ادبی ـ تفسیری
در بین عرب مرسوم بوده وقتی در برابر کار مشکلی قرار می گرفت، دامن لباسش را به کمر می بست و ساق پاها را (پاچه های شلوار را بالا زدن) برهنه می کرد.
شاهد مثال از شعر عرب:
«و قامت الحرب * بنا على ساق»؛ یعنی جنگ ما را بر ساق پا نگهداشت.
هم چنین: «كشفت لكم عن ساقها * و بدا من الشّر الصّراخ»؛ یعنی [جنگ] سخت و طاقت فرسا شد و از شرّ آن سختى، ناله و فرياد بلند شد.
که هر دو، كنايه از شدت بحران جنگ است.
از ابن عباس نیز نقل شده که از او در باره تفسیر «يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» سؤال شد، او گفت: هر گاه چيزى در قرآن بر شما مخفى شده پس آن را در شعر طلب كنيد، پس البته آن ديوان عرب است آيا نشنيده ايد قول شاعر را: «و قامت الحرب * بنا على ساق».(6)

احتمالات دیگر
1. بعضى نيز گفته اند ساق، به معنى اصل و اساس چيزى است، مانند ساقه درخت. و مراد آیه این است که در آن روز ريشه هاى هر چيز آشكار مى شود، ولى معناى اول مناسب تر به نظر مى رسد.(7)
2. كنايه است از كشف اسرار و باطن ها؛ مثل ساق پا كه در زير جامه و لباس است ولی وقتی جامه کنار رود، كشف می شود.(8)
3. اشاره به آیاتی است که می فرماید تمام اعضاء و جوارح به آن چه از آن ها صادر شده، شهادت می دهند(9)؛ يعنى حتى از ساق پا هم كشف می شود، بقيه اعضاء به طريق اولى.(10)
4. كنايه از اين كه بيگانه در معرض فرار بر می آيد كه از عقوبت، خود را برهاند، ساق پاى خود را آماده مى نمايد كه فرار نمايد.(11)
5. كنايه است از كشف حقايق امور و خفاياى صدور، يعنى روزى كه كشف كرده شود در او اصل همه كارها و نمايان گردد حقيقت آن، به گونه ای كه همه بر اسرار يكديگر واقف شوند و احوال هم ديگر را كما هو حق بدانند.(12)
6. از امام رضا (علیه السلام) روایت شده:
«حِجَابٌ مِنْ نُورٍ يُكْشَفُ فَيَقَعُ الْمُؤْمِنُونَ سُجَّداً، وَ تَدْمُجُ أَصْلَابُ الْمُنَافِقِينَ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ السُّجُودَ»؛ یعنی روز قيامت حجابى از نور برداشته می شود (مکشوف می شود)، مؤمنين براى عظمت پروردگار به سجده می افتند، ولی منافقين، پشتشان خشک و محکم شده (مانند این که با میخ آهنین کوبیده شده) و نمی توانند سجده کنند. (13)
نکته: منافقان در آن وقت و به خاطر این ناتوانی، ذليل می شوند و ترس و حسرت آن ها را فرا می گیرد. این ها کسانی هستند که در دنیا امر به سجده شده و قدرت داشتند ولی سجده نمی کردند.

سؤال و جواب
ممکن است گفته شود چه بسا این آیه در باره مشاهده خداوند و جمال او در قیامت است که از بس خداوند زیبا و باشکوه است و جلوه دارد، همه موجودات، چه بخواهند و چه نخواهند، در مقابل او به سجده می افتند.
در جواب باید گفت: خداوند قابل دیدن نیست؛ کما این که در قرآن می فرماید:
«لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ»؛ چشم ‏ها او را در نمى ‏يابند.(14)
«قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏»؛ [موسی عرض کرد:] پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم! گفت: هرگز مرا نخواهى ديد.(15)

هم چنین به این روایت توجه فرمایید:
«قَالَ: تَبَارَكَ الْجَبَّارُ ثُمَّ أَشَارَ إِلَى سَاقِهِ فَكَشَفَ عَنْهَا الْإِزَارَ»؛ امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» فرمودند: خداوند، مبارک (بلند مرتبه) است و سپس به ساق پاى خود اشاره كردند و گوشه‏ شلوار را كنار زدند.(16)
شیخ صدوق(ره) در توضیح این روایت می گوید: «يعني به تبارك الجبار أن يوصف بالساق الذي هذا صفته‏»؛ يعنى خداوند جبار، مبارک (بلند مرتبه) و منزه از اين است كه به ساقى كه چنين صفتى دارد، توصيف شود.(17)
روایتی دیگر؛
راوی از امام صادق(علیه السلام) در باره آیه شریفه «يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» سؤال می کند. اکنون عکس العمل امام را ببینید:
«كَشَفَ إِزَارَهُ عَنْ سَاقِهِ وَ يَدُهُ الْأُخْرَى عَلَى رَأْسِهِ فَقَالَ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى»؛ حضرت لباس را از ساق پای خود برگرفتند و دست دیگر را روی سرشان گذاشتند و فرمودند: منزه است پروردگار بلندمرتبه من.(18)
این جا نیز شیخ صدوق(ره) توضیح می هد: «معنى قوله سبحان ربي الأعلى تنزيه لله عز و جل أن يكون له ساق»؛ منظور حضرت از این که فرمودند «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى»، تنزیه خداوند است از این که ساق داشته باشد.(19)

پی نوشت ها:
1. قلم: 68/ 42.
2. طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج 19، ص 643.
3. مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج 24، ص 413.
4. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: ناصر خسرو ـ تهران، ج 10، ص 509.
5. طیب، محمد حسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: اسلام ـ تهران، ج 13، ص 147.
6. مجمع البيان في تفسير القرآن، پیشین، ج 10، ص 509؛ طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت ـ قم، ج 4، ص 342.
7. تفسير نمونه، پیشین، ج 24، ص 413.
8. اطيب البيان فى تفسير القرآن، پیشین، ج 13، ص 147.
9. نور: 24/ 24؛ فصلت: 41/ 20.
10. همان.
11. حسينى همدانى، انوار درخشان در تفسير قرآن‏، محقق: بهبودى، ناشر: لطفى‏- تهران‏، 1404 ه.ق، چاپ اول، ج 17، ص 30.
12. فیض کاشانی، منهج الصادقين في إلزام المخالفين‏، ناشر: كتابفروشى اسلاميه‏- تهران‏، 1313 ه. ش‏، چاپ اول، ج 9، ص 385.
13. ابن بابويه(صدوق)، التوحيد، محقق/مصحح: حسينى، ناشر: جامعه مدرسين‏ ـ قم‏، 1398 ق‏، چاپ: اول‏، ص 154.
14. انعام: 6/ 103.
15. اعراف: 7/ 143.
16. التوحيد، پیشین، ص 154.
17. همان، ص 155.
18. همان.
19. همان.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: