عمالقه

image: 
عمالقه چه کسانی بودند؟

عمالقه چه کسانی بودند؟

عمالقه از فرزندان «عِمْلِیق بن لاوَذَ بن إرَمَ بن سامِ بن نُوح» بودند که در مناطق مختلف پراکنده شده‌ اند.(1) البته قولی نیز وجود دارد که اینان در بابل بوده و از ایرانی‌ ها شکست خورده و به حجاز مهاجرت کرده‌ اند.(2) همچنین اقوالی وجود دارد که اقوام مختلف در جهان آن روز را به عمالقه نسبت داده‌ اند که پذیرش همه آن ها امکان پذیر نیست.(3) برخی نیز آن ها را قوم بربر دانسته‌ اند(4) که در این صورت بحث از خاستگاه آنان کاملاً متفاوت می‌ شود.
برخی آن ها را امتی معرفی کرده اند، بزرگ با قامتی دراز و تنومند. آن ها قومی باستانی و کهن، ساکن شمال حجاز بودند. گروهی از این قوم از راه کانال سوئز و یا دریای سرخ وارد مصر شدند و اندک اندک بر تعداد آنان افزوده شد و در فرصتی مناسب بر سلاطین آن دیار حمله کردند و خود حکومتی تشکیل دادند. سرانجام در سال 1703 قبل از میلاد دیگر بار مصریان بر آنان غلبه کردند و ناچار به جزیرة العرب برگشتند.(5)
در قرآن به صراحت اسمی از این قوم برده نشده است اما برخی از مفسران، آیاتی که اشاره به اقوامی قوی هیکل و درشت اندام دارد را در وصف گروهی از همین عمالقه دانسته‌ اند.
موسی(علیه السلام) قوم خود را به جنگ با گروهی دعوت می‌ کند. اما از آن‌ جا که این گروه بسیار درشت اندام و قوی هیکل بودند، بنی اسرائیل از همراهی با موسی(علیه السلام) سرباز زده و نافرمانی کردند: «و هنگامى که موسى به قومش گفت: * ... به سرزمین مقدسى که خدا برایتان مقرّر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچى از فرمان‏ها و احکام حق‏] بازنگردید که زیانکار مى‏شوید* گفتند: اى موسى! مسلماً در آنجا مردمى زورگو و ستم‏گر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمى‏شویم تا آنان از آن جا بیرون روند، پس اگر از آن جا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد*... گفتند: اى موسى! تا آنان در آنجایند، ما هرگز وارد آنجا نخواهیم شد، پس تو و پروردگارت بروید [با آنان‏] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشسته ‏ایم»(6)
مفسران، این قوم که در این‌ جا از آن ها تعبیر به ستمکار شده را گروهی از عمالقه دانسته‌ اند.(7) البته واضح است که تعبیر به ستمکار بودن، در مورد این قوم ساکن در آن‌ مکان خاص بوده و نمی‌ توان به صرف این آیه، حکم را به تمام عمالقه سرایت داد.
در باره قوم عاد نیز قرآن تعابیری دارد که اشاره به درشت اندامی آن ها دارد: «تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ»؛ که مردم را [از زمین‏] برمى‏کند [و بعد از آن عذاب‏] گویى تنه‏ هاى نخلى بودند که ریشه کن شده‏ اند.(8)
برخی از مفسران ارتباط‌ هایی بین قوم عاد با عمالقه برقرار کرده‌ اند. به گونه‌ ای که برخی از علما عمالقه را گروهی از قوم عاد دانسته‌ اند.(9)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) به همراه هاجر به مکه برود، در آن‌ جا ساکن شوند(10) و گفته شده است که اسماعیل(علیه السلام) با دختری از عمالقه ازدواج کرده است.(11) حتی نقل است در دوران‌ هایی تولیت کعبه را نیز اینان در اختیار داشته و کعبه را نیز تعمیر کرده‌ اند.(12)
اما در مورد جنگ حضرت ابراهیم(علیه السلام) با عمالقه مطلب چندانی در تاریخ وجود ندارد و تنها در روایتی آمده است: «در آن (مسجد سهله) خانه ابراهیم بوده که از آن‌ جا به سمت عمالقه رفته است ...».(13) بعید نیست که ابراهیم(علیه السلام) چنین اقوامی که در مناطق مختلف سکونت داشتند و بنابر معمول آن زمان، غیر خدای یگانه را می‌پرستیدند را نیز به توحید و خداپرستی دعوت کرده باشد.
عمالقه سال‌ های متمادی در مصر نیز حضور داشتند و حکومت‌ هایی تشکیل داده و فرمانروایان بزرگی نیز داشتند.(14) آن ها علاوه بر مصر در شام و فلسطین نیز حضور ثابت و جدی داشتند و از دشمنان بنی اسرائیل محسوب می‌ شدند و کتاب مقدس بارها و بارها از این گروه نام می‌ برد.

پی نوشت ها:
1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: فارس صاحب الجوائب، احمد، ج 10، ص 271، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
2. زرکلى، خیر الدین، الأعلام؛ قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج 5، ص 88، دار العلم، بیروت، چاپ هشتم.
3. مطهر بن طاهر المقدسى، البدء و التاریخ، ج 3، ص 27، مکتبة الثقافة الدینیة، بى جا، بی تا.
4. الطبری أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج 1، ص 207، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ هشتم، 1387 ق.
5. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، کلمه عمالقه، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جدید، 1377 ش.
6. مائده/ 20 – 24
7. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 244، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
8. قمر/ 20
9. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏1، ص 314، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق؛ لسان العرب، ج 10 ص 271.
‏10. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 5، ص 218، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
11. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 232، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
12. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3 ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق ؛ الدر المنثور، ج 1، ص 156.
13. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 37، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
14. صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق: خواجوی، محمد، ج ‏3، ص 348، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، 1366ش؛ کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ‏1، ص 182، کتابفروشی محمد حسن علمی، تهران، 1336ش.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: