رقص سیاهان در منابع اهل سنت

image: 
داستان اصحاب «دِرَكْلَةِ» و رقص سیاهان در صحیحین چیست و دیدگاه «ابن ابی الحدید» در مورد این داستان چیست؟

داستان اصحاب «دِرَكْلَةِ» و رقص سیاهان در صحیحین چیست و دیدگاه «ابن ابی الحدید» در مورد این داستان چیست؟

یکی از نتایج دور ماندن از معارف غنی اهل بیت (علیهم السلام) توسط عامه [اهل سنت] و تبیین سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از سوی مکتب خلفا و پس از آن توسط بنی امیه؛‌ ارائه ی چهره ای وارونه از سیرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در صحیح ترین منابع روایی عامه است.
پیامبری که مظهر همه ی کمالات والای انسانی است و در ادب و اخلاق، امام خلایق است، به گونه ای ترسیم شده که تفاوت چندانی در اخلاق و رفتار آن حضرت با حاکمان فاسق بنی امیه نیست.
علاقه به تماشای رقص سیاهان حبشی و تشویق آنان و انجام چنین امری در مسجد و شرکت در جشن عروسی و تماشا و گوش فرا دادن به صدای خوانندگان زن و حضور آوازه خوانان در منزل آن حضرت و...، گوشه ای از مکارم اخلاق آن حضرت به نقل عامه [اهل سنت] است.

صاحبان صحیحین (صحیح بخاری و صحیح مسلم) این اخبار را در کتاب صحیح خود روایت نموده اند!!
به عنوان نمونه در باب تماشای رقص سیاهان در مسجد، «مسلم بن حجاج نیشابوری» (متوفی:261هـ) در صحیح خود هفت روایت در باب «الرُّخْصَةِ فِي اللَّعِبِ، الَّذِي لَا مَعْصِيَةَ فِيهِ، فِي أَيَّامِ الْعِيد»(1) «باب جواز بازی و سرگرمی غیر گناه در روز عید» آورده است.
در یکی از این اخبار به نقل از عایشه آمده است: «رسول خدا به حجره ی من داخل شد در حالی که دو دختر انصار در نزد من بودند و در مورد واقعه ی «جنگ بعاث» آواز غنایی می خواندند. پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در بستر دراز کشیدند و روی خود را به سوی دیگری برگردانیدند. ناگهان «ابوبکر» وارد شد و بر من نهیب زد و گفت: مزمار شیطان! نزد رسول خدا! و در خانه ی ایشان؟! رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به «ابوبکر» رو نمود و فرمود: «آنان را به حال خود واگذار». چون «ابوبکر» سرگرم کار دیگری شد به دختران اشاره کردم و آنان بیرون رفتند.
در روز عید سیاه پوستان با نیزه و سپر بازی می کردند یا من از ایشان پرسیدم یا آن حضرت به من فرمود: «دوست داری به بازی آنان بنگری»؟ گفتم بله. پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مرا پشت سر خویش ایستانید به صورتی که گونه های من به گونه های ایشان تماس داشت و در این حال می فرمود: «بازی کنید ای بنی ارفدة» تا آن که از دیدن آن خسته شدم. فرمود: «بس است»؟ گفتم: آری. فرمود: «پس برو»(2)
در خبر دیگری باز به نقل از «عایشه» آمده است: «چون حبشیان وارد مدینه شدند روز جشنی در مسجد می رقصیدند، پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مرا برای تماشای آنان دعوت نمود و من نیز در حالی که سرم را بر روی شانه ی آن حضرت گذاشته بودم به رقص آنان نگاه می کردم تا آنگاه که از نگاه کردن به آن منصرف شدم»(3)
در روایت دیگری به نقل از «ابوهریرة» آمده است: «در حالی که حبشیان با سلاح خود در حضور پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) بازی و رقص می نمودند «عمر» وارد شد و سنگریزه برداشت و به طرف آنان انداخت. پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «ای عمر! ایشان را به حال خود رها کن»!(4)

چنان که در این اخبار مشاهده می گردد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) نه تنها به غنای دختران آوازه خوان گوش داده و رقص سیاهان حبشه در مسجد را به همراه همسرش به نظاره نشسته؛ بلکه آنان را تشویق بدین امر نیز نموده؛ و این در حالی است که «ابوبکر» با دیدن دختران آوازه خوان و وسایل لهوی آنان، آن اسباب را «مزمار شیطان» دانست و در مورد رقص سیاهان در مسجد نیز «عمر» سنگریزه به سوی آنان پرتاب نمود؛ اما با وجود این پیامبر (صلی الله علیه وآله) آن دو را از این برخورد بازداشت؟ و فرمود آنان را به حال خود واگذار!

ـ «ابن ابی الحدید» و نقل داستان تماشای رقص سیاهان توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)
در خطبه ی هشتاد و چهارم «نهج البلاغه» امام علی (علیه السلام) به مکر «عمرو عاص» پاسخ داد و فرمودند: «شگفتا از پسر نابغه‏!(5) ميان مردم شام‏ گفت كه من اهل شوخى و خوشگذرانى بوده، و عمر بيهوده مى‏ گذرانم! حرفى از روى باطل گفت و گناه در ميان شاميان انتشار داد، مردم آگاه باشيد! بدترين گفتار دروغ است. «عمرو عاص» سخن مى ‏گويد، پس دروغ مى‏ بندد، وعده مى‏ دهد و خلاف آن مرتكب مى‏ شود در خواست مى‏ كند و اصرار مى‏ ورزد، اما اگر چيزى از او بخواهند، بخل مى ‏ورزد، به پيمان خيانت مى‏ كند و پيوند خويشاوندى را قطع مى ‏نمايد. پيش از آغاز نبرد در هياهو و امر و نهى بى مانند است تا آنجا كه دست‏ها به سوى قبضه شمشيرها نرود. اما در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشيرها، بزرگ‏ترين نيرنگ او اين است كه عورت خويش آشكار كرده، فرار نمايد».(6)
«ابن ابی الحدید» در ذیل این خطبه به نقل روایاتی با موضوع مزاح رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و صحابه و بزرگان در آثار صحیح و مستفیض اهل سنت پرداخته با هدف بیان قبیح نبودن مزاح مشروع.(7)
وی سپس به نقل داستان «اصحاب دِرَكْلَةِ» پرداخته است. «درکله» بازی ای بود که حبشیان انجام داده که انجام آن به همراه رقص جمعی بوده است. این گروه وارد مدینه شده و در مسجد نیز به نمایش کار خویش پرداخته! که در این جریان پیامبر (صلی الله علیه وآله) به همراه همسر خود نظاره گر و مشوق رقص آنان بوده است و در پایان هدف خود از تائید چنین امری را آزادی و عدم سختگیری دین اسلام بیان داشته است!

وی نقل می کند: «أنه مر على أصحاب الدركلة وهم يلعبون ويرقصون فقال: جِدُّوا یا بنی اَرفِدَةَ حتّی یَعلَمَ الیهودُ اَنَّ فی دینِنا فُسحَةٌ»: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اصحاب دِرکِلَه گذر کرده، (دید) آنان بازی می‌ کنند و می رقصند! آن گاه گفت: «در کارتان بکوشید ای «بنی ارفدة» تا یهود بدانند که در دین ما گشایش هست»(8)
مصدر اصلی خبر «ابن ابی الحدید» کتاب مسند «حارث بن ابی اسامة» (متوفی:281هـ) و «مسند احمد بن حنبل» (متوفی: 241هـ) است.(9) هر چند که اصل داستان آن ها مشترک میان همه منابع روایی اهل سنت از جمله «صحیحین» می باشد.

نتیجه:
این نقل نقلی باطل و دروغ و موضوع است که به اعتقاد ما توسط عمال بنی امیه ساخته شده و به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت داده شده است. با این حال این اخبار ساختگی از آن جا که در منابع صحیح! اهل سنت روایت شده، مورد قبول اهل سنت بوده و بزرگان حدیثی آنان، چنین داستان های ساختگی ای را از باب مزاح و اخلاق نیکوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) پذیرفته اند! (10)

وجود این اخبار دروغین در منابع صحیح! اهل سنت، باعث آن شده که همواره اسلام ستیزان بدین اخبار تمسک جسته و تصویری وارونه از شخصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ارائه دهند.

پی نوشت ها:
1. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق، ج2، ص607.
2. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق،‌ ج2، ص609: «عَنْ عَائِشَةَ. قَالَتْ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ عِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثٍ‏. فَاضْطَجَعَ عَلَى الْفِرَاشِ. وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ. فَدَخَلَ أَبُو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي. وَ قَالَ: مِزْمَارُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ؟ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ. فَقَالَ «دَعْهُمَا» فَلَمَّا غَفَلَ‏ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا. وَ كَانَ يَوْمَ عِيدٍ يَلْعَبُ‏ السُّودَانُ‏ بِالدَّرَقِ‏ وَ الْحِرَابِ. فَإِمَّا سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ. وَ إِمَّا قَالَ «تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ؟» فَقُلْتُ: نَعَمْ. فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ. خَدِّي عَلَى خَدِّهِ. وَ هُوَ يَقُولُ «دُونَكُمْ يَا بَنِي أَرْفِدَةَ» حَتَّى إِذَا مَلِلْتُ قَالَ «حَسْبُكِ‏؟» قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ «فَاذْهَبِي».
3. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق، ج2، ص609: «عَنْ عَائِشَةَ. قَالَتْ: جَاءَ حَبَشٌ يَزْفِنُونَ‏ فِي يَوْمِ عِيدٍ فِي الْمَسْجِدِ. فَدَعَانِي النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ. فَوَضَعْتُ رَأْسِي. عَلَى مَنْكِبِهِ. فَجَعَلْتُ‏ أَنْظُرُ إِلَى لَعِبِهِمْ. حَتَّى كُنْتُ أَنَا الَّتِي أَنْصَرِفُ عَنْ النَّظَرِ إِلَيْهِمْ».
4. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق،‌ ج2، ص610: «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ. قَالَ: بَيْنَمَا الْحَبَشَةُ يَلْعَبُونَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِحِرَابِهِمْ. إِذْ دَخَلَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ. فَأَهْوَى إِلَى الْحَصْبَاءِ يَحْصِبُهُمْ بِهَا. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ «دَعْهُمْ. يَا عُمَرُ!».
5. امام در این خطبه او را فرزند نابغه خواند؛‌ زیرا پدر او به واسطه ی فساد جنسی مادرش مشخص نبود. وقتى «عمرو» متولد شد، «ابو لهب»، «امية بن خلف»، «هشام بن مغيرة»، «ابو سفيان» و «عاص بن وائل»، هر كدام ادعا داشتند كه «عمرو»، فرزند اوست. و در نهایت مادرش «عاص بن وائل» را به عنوان پدر او معرفی نمود.
6. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، 1جلد، مشهور - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش،‌ ص140: «و من خطبة له (عليه السلام) في ذكر عمرو بن العاص. عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَةِ يَزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِيَّ دُعَابَةً وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ لَقَدْ قَالَ بَاطِلًا وَ نَطَقَ آثِماً أَمَا وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ وَ يَخُونُ الْعَهْدَ وَ يَقْطَعُ الْإِلَّ فَإِذَا كَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَيُّ زَاجِرٍ وَ آمِرٍ هُوَ مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ أَكْبَرُ (أَكْبَرَ) مَكِيدَتِهِ أَنْ يَمْنَحَ الْقَرْمَ سَبَّتَهُ أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَيَمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ إِنَّهُ لَيَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الْآخِرَةِ إِنَّهُ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً وَ يَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْكِ الدِّينِ رَضِيخَةً».
7. «ابن ابی الحدید» در ابتدای این باب می نویسد: «ونحن نذكر من بعد، ما جاء في الأحاديث الصحاح والآثار المستفيضة، المتفق على نقلها مزاح رسول الله صلى الله عليه وآله ومزاح الاشراف والأفاضل والأكابر من أصحابه والتابعين له، ليعلم أن المزاح إذا لم يخرج عن القاعدة الشرعية لم يكن قبيحا». (ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغة،‌ ناشر: دار إحياء الكتب العربية - مؤسسة مطبوعاتي إسماعيليان،‌ج6، ص330).
8. ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغة،‌ ناشر: دار إحياء الكتب العربية - مؤسسة مطبوعاتي إسماعيليان، ج6، ص331: «‌وفى الحديث الصحيح المتفق عليه: أنه مر على أصحاب الدركلة وهم يلعبون ويرقصون فقال: جِدُّوا یا بنی اَرفِدَةَ حتّی یَعلَمَ الیهودُ اَنَّ فی دینِنا فُسحَةٌ». قال أهل اللغة: الدركلة، بكسر الدال والكاف: لعبة للحبش فيها ترقص. وبنو أرفدة: جنس من الحبش يرقصون».
9. این حدیث به صورت کامل در مسند حارث نقل شده است: «حَدَّثَنَا أَبُو عُبَيْدٍ , ثنا أَبُو مُعَاوِيَةَ, عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ إِسْحَاقَ, عَنِ الشَّعْبِيِّ, رَفَعَهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَّ عَلَى أَصْحَابِ الدِّرَكْلَةِ قَالَ: «خُذُوا يَا بَنِي أَرْفِدَةَ حَتَّى يَعْلَمَ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى أَنَّ فِيَ دِينِنَا فُسْحَةً». (بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث: أبو محمد الحارث بن محمد المعروف بابن أبي أسامة (م 282)، تحقيق: د. حسين أحمد صالح الباكري، مركز خدمة السنة والسيرة النبوية، المدينة المنورة، الطبعة: الأولى، 1413 هـ،‌ج2، ص826، ح866؛ أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل البوصيري، إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، الناشر : دار الوطن – الرياض، ج6، ص162؛ ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، 50جلد، مؤسسة الرسالة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1416 ه.ق،‌ج41، ص349، ح24855: «حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: قَالَ لِي عُرْوَةُ، إِنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَئِذٍ:" لَتَعْلَمُ يَهُودُ أَنَّ فِي دِينِنَا فُسْحَةً، إِنِّي أُرْسِلْتُ بِحَنِيفِيَّةٍ سَمْحَةٍ».
10. گویا ارزش و احترام صحت اخبار صحیحین در نزد اهل سنت بیش از حفظ احترام شخصیت و سیمای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است؛ زیرا آنان حاضر به نقد این اخبار نشده و همه ی آنها را صحیح پنداشته اند که نتیجه ی چنین امری پذیرفتن چهره ای مخدوش از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: