تعابیر کنایی عارفان

image: 
وجه به کار بردن تعابیر کنایی در سخنان عارفان چیست؟

وجه به کار بردن تعابیر کنایی در سخنان عارفان چیست؟

اساساً یکی از معیارهای زیبایی سخن، با کنایه سخن گفتن است؛ زیرا وقتی مفهوم پیچیده و ناآشنایی را به چیزهای آشنا و شناخته شده مربوط سازیم، خیلی راحت‌ تر می‌توان آن مفهوم را به دیگران منتقل ساخت.
به خاطر همین رساننده‌ تر بودن کنایه نسبت به تصریح، حتی در قرآن نیز این نوع استعمالات کنایی دیده می‌ شود.

اساساً مقصود از ادبیات عرفانی، وجهی از ادبیات ـ اعم از نظم و نثر- است که با زبانی رمزی، نمادین یا سمبلیک، به بیان حقایق کشفی و شهودی و تعالیم عالی اخلاقی و عرفانی همت می‌ گمارد.(۱)
پس آنچه در پیکره ادبیات عرفانی حائز اهمیت است، رمزی بودن و غلبه «سمبلیسم» است.

مراد از «سمبل» هر نشانه‌ ی محسوسی است که (با رابطه‌ ای طبیعی) چیزی غایب یا غیر قابل مشاهده را متذکر می‌ شود.(۲)

«سمبل» یا همان رمز و مظهر و نماد، با «استعاره» تفاوت‌ هایی دارد:
۱. مشبه‌به در سمبل صریحا به یک مشبه خاص مشخص دلالت ندارد، بلکه دلالت آن بر چند مشبه نزدیک به هم و به اصطلاح هاله‌ ای از معانی و مفاهیم مربوط و نزدیک به هم است؛ مثلا زندان در شعر عرفانی سمبلِ تن و دنیا و تعلقات دنیوی و امیال نفسانی است؛

۲. قرینه [در سنبل برخلاف استعاره] معنوی و مبهم است و درک آن مستلزم آشنایی با زمینه‌ های فرهنگی بحث است.(۳)

اما این که چرا و چگونه زبان سمبلیسم سر از ادبیات عرفانی در آورد به نوع آموزه‌ های عرفان و تصوف بر می‌ گردد؛ بدین معنا که ذات آموزه‌های عرفانی و دریافت‌ های کشفی به گونه‌ ای است که پای بسیاری از امور ذوقی و از جمله ادبیات و شعر را به حوزه تحت حاکمیت خود باز می‌ کند.
مثلا در سنت آموزه‌ های عرفانی، با دو اصطلاح «حال و مقام» رو به‌ روییم. در تعریف این دو گفته‌ اند: «مقام‌ ها حالتی هستند پایدار که از راه کوششِ پیگیر سالک و تمرینات معینی که او انجام می‌ دهد دست‌ یازی به آن حاصل می‌ شود ... حال، برعکس مقام با کوشش سالک به دست نمی‌ آید بلکه حال عبارت است از عطوفتی که از سوی پروردگار نازل گردیده و ناپدید شدن آن نیز همانند پدیدار شدنش آنی است»(۴) و به تعبیر رایج میان اهالی عرفان، «الاحوال مواهب و المقامات مکاسب»(۵)

از آنجا که حال در نزد اهل عرفان اهمیت ویژه‌ ای دارد برخی محققان چگونگی شکل‌ گیری ادبیات عرفانی را کاملا با اهمیت «حال» نزد صوفیه مرتبط می‌ دانند و معتقدند هر چند اصل «حال» پدیده‌ ای غیرمکتسب و بسان برقی جهنده در دل عارف است اما زمینه‌ های بروز و ظهور آن را می‌ توان فراهم کرد.(۶)

در نتیجه چرایی شکل‌ گیری نوع خاصی از ادب با عنوان ادبیات تصوف، بستگی تام و تمام به آموزه‌ ها و باورهای موجود در سنت عرفانی ایرانی ـ اسلامی دارد؛ سنتی که در آن، انفعالات عالی نفسانی قدر و قیمت بالایی دارد و هر عاملی که بتواند باعث برانگیخته شدن آن گردد به استخدام در می‌ آید از جمله شعر و موسیقی.

از سوی دیگر، زبان شعر تنها نقش زمینه‌ساز برای به وجود آمدن حال عرفانی را ندارد؛ بلکه در بسیاری از موارد، زبان شعر، زبان واگویه‌ تجاربی است که عارف از سر گذرانده است.
واژه‌هایی مانند می، میخانه، بت، بتکده، شاهد، ساقی، ساغر، صراحی، دُرد و دردی کش نمونه‌ هایی از ادبیات رمزی و سمبلیک در ادبیات عرفانی است که غالبا معانی ظاهری مقصود شاعر نیست و شاعر از این واژه‌ ها به مثابه سمبلی برای بیان معانی عالی استفاده می‌ کند.

دلیل این رمز‌گویی‌ها سه چیز می‌تواند باشد:
اول؛ آن که قلب عارف محمل اسراری است که به اقتضای مصلحت، مُجاز به افشای آن برای توده‌های مردم نیست از این رو برای بیان حقایق، به زبان رمزی و کنایی پناه می‌ برد که برای طبقه خاصی قابل فهم است.(۷)
دوم، استفاده از ظرافتهای ادبی برای تأثیرگذاری بر مخاطبان است.
سوم، عبارت است از تهی‌ دستی عارف از واژه‌ها و مصطلحاتی که بتواند حال خوش خود را در قالب بیانی شاعرانه به تصویر کشد و حقایق عالی فراچنگ آمده را آنگونه که هست در دسترس قرار دهد.(۸)

نتیجه آن که در تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی در بدو امر باید به جد از هرگونه ظاهرگرایی پرهیز کرد؛ چرا که روح این ادبیات در بستر رمزها، سمبل‌ ها و نمادهاست که نفس می‌ کشد و بالنده می‌ شود؛ البته این بدان معنا نیست که مقصود از هر واژه‌ ای در شاعری عارفانه، معنایی مبطون است؛ اما اصل، بیان سخنان رمز‌آلود و اراده معانی غیر محسوس است پس نمی‌ توان بی‌ گدار به آب زد و این اصل اصیل را در تحلیل سروده‌ های او نادیده گرفت.(۹)

نتیجه:
ادبیات عرفانی به دلیل ماهیت آموزه‌‌ ای آن و نوع سلوک عرفانی و همچنین، رفعت معانی شهودی و تهی‌ دستی عارف از واژه‌ های حاکی از آن ها، زبان نمادین و سمبلیک را به استخدام خود در آورده است پس نمی‌ توان برای فهم این تعابیر، بدون تعبیر و عبور از ظاهر به باطن آن ها، به معانی ظاهری آن ها اکتفا کرد. بعلاوه آن که تعبیرات کنایی، مایه زیباسازی سخن نیز خواهد شد.

پی نوشت ها:
۱. پورجوادی (۱۳۶۲)؛ معانی اصطلاحات عرفانی در ادبیات فارسی؛ نشر دانش؛ ش ۱۹؛ ص ۳۷-۴۲.
۲. سیدحسینی، رضا (۱۳۹۱)؛ مکتب‌های ادبی؛ چ ۱۶؛ تهران: آگاه؛ ج۲؛ ص ۵۳۸.
۳. شمیسا، سیروس (۱۳۷۹)؛ بیان و معانی؛ چ ۶؛ تهران: فردوس؛ ص ۷۵.
۴. برتلس، ادواردویچ (۱۳۸۲)؛ تصوف و ادبیات تصوف؛ ترجمه سیروس ایزدی؛ چ ۳؛ تهران: امیرکبیر؛ ص ۴۳.
۵. کاشانی،عزالدین محمود بن علی (۱۳۸۹)؛ مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة؛ چ ۱۰؛ تهران: هما؛ ص ۱۲۵.
۶. برتلس (۱۳۸۲)؛ ص ۵۲.
۷. یثربی، یحیی (۱۳۸۰)؛ عرفان نظری؛ چ ۴؛ قم: بوستان کتاب؛ ص ۵۵۸.
۸. مطهری، مرتضی (۱۳۸۵)؛ مجموعه آثار؛ چ ۳؛ تهران: صدرا؛ ج۲۳؛ ص ۳۶۵.
۹. اسماعیلی، مسعود و احمدی، حسن؛ مقاله «مسئله عرفان حافظ»؛ حکمت عرفانی؛ سال سوم؛ شماره اول، بهار و تابستان ۱۳۹۳؛ ص ۷۸.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: