تشویش قلبی

image: 
بنده مدتی است دچار تشویش و تفرقه قلبی شده ام، برای برون رفت از این حالت و تجمیع حضور، چه راه کارهایی وجود دارد؟

بنده مدتی است دچار تشویش و تفرقه قلبی شده ام، برای برون رفت از این حالت و تجمیع حضور، چه راه کارهایی وجود دارد؟

عارفان بر پایه آموزه های وحیانی، اموری را برشمرده اند، که رعایت آن ها، قلب و دل را از تشویش و تفرقه می رهاند: خلوت گزینی، کم گویی، کم خوری، و کم خوابی.

الف: خلوت گزینی
خلوت که در عرف دین و عرفان «عزلت» نیز نامیده می شود، یک صورت متعالی از تنهایی گزیدن و کناره گیری و دوری گزیدن از خلق است، به گونه ای که سالک غیرخدای سبحان را نبیند، و در سرّ سویدای دل با او هم سخن گردد. ابراهیم (علیه السلام) گفت: «وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي»؛ و از شما و از آنچه غیر خدا می خواهید کناره می گیرم و پروردگارم را می خوانم؛ امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.(1)
عزلت اقسامی دارد: عزلت حسی، عزلت حالی، عزلت قلبی
1-عزلت حسی
عزلت حسی آن است که سالک در آغاز سلوک خود، از مردمی که اهل عصیان و طغیان هستند، کناره گیرد و از هر چه با آن انس و الفت دارد، فاصله گیرد، تا سلامتی روحی و عافیت سلوکی خود را از دست نداده، به پراکندگی خاطر و دل مشغولی مبتلا نشود.
البته عزلت حسی در فرهنگ اسلامی گونه ای از رهبانیت مسیحی نیست، زیرا اگر چه چهره پسندیده رهبانیت مسیحیان، ترس دلی و برپایی عبادت هاست، چهره ناپسند آن انزوای دائم و کامل از جامعه، ترک تمامی لذایذ دنیوی و سکنا گزینی در دوردست هاست؛ در حالی که در عزلت حسی، اگر چه گوشه نشینی توصیه می شود، دایم و کامل نیست، و هر دل تشنه کامی در برهه ای از زمان، کنج خلوت را برمی گزیند، تا برای مبتدیان دوری از مردم باشد، و برای واصلان، انس با خدای سبحان را به ارمغان آورد.
2. عزلت حالی
عزلت حالی آن است که سالک از هر گونه صفت زشت و نکوهیده دوری گزیند و حال خویش را نیکو سازد.(2)
سالک با عزلت حالی، یعنی با پالایش دل از رذیلت ها، زمینه توجه تام به خدای سبحان را فراهم می آورد، زیرا رذایل، مایه تشویش دل و تفرقه خاطر و نیز مانعی بزرگ برای توجه به خدای سبحان است.
قوای انسانی، به ویژه باطنی، هرگاه از حد اعتدال خارج گردند، و به افراط و تفریط کشیده شوند، سرچشمه رذایلی مانند کبر و حسد و کینه می شوند، و این رذایل، انسان را از انجام عبادت های باحضور محروم می سازد.
«ابن فهد حلی» در بیان حکمت عزلت می نویسد: «مادامی که دل از شهوت های دنیا تهی نگردد، و از وابستگی های دنیا جدا نگردد ـ به جهت شدت آلودگی ها و موانع وصول به خدا ـ به خدای سبحان روی نکند و توجه ننماید، بلکه وی از لذت مناجات با خدا محروم می گردد، به همین دلیل می بینی که رنگرز پیش از رنگ لباس می کوشد، آن را از آلودگی ها و آثار چربی و غیر چربی پاک کند، تا لباس درخشش و روشنایی رنگ را بر خود بپذیرد. بنابراین پیراستگی از رذایل، پیش از آراستگی به فضایل است.»(3)
3- عزلت قلبی
عزلت قلبی در مقابل عزلت حسی ـ که به آن عزلت مریدان می گویند ـ «عزلت محققان» نام دارد. در این عزلت، عارف محقق، دل را از هر گونه تعلق به خلق خدا دور می سازد. تعلقی که دل را از یاد و ذکر خدا باز می دارد و مایه پریشانی و پراکندگی دل می شود، هر چند آن تعلق گناه عرفی نباشد. بر این اساس، عارف محقق می کوشد، تا همّ خود را واحد کند و در این همّ واحد، ثابت قدم و استوار، توجه خود را فقط و فقط به خدای سبحان معطوف دارد، تا همواره با خدای خود انس گیرد.
از این رو نشانه عزلت قلبی، انس با خدای بی کران و وحشت از هر بیگانه ناآشنایی است. پروردگار عالمیان به حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «يَا أَحْمَدُ اجْعَلْ هَمَّكَ‏ هَمّاً وَاحِداً فَاجْعَلْ لِسَانَكَ وَاحِداً وَ اجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّاً لَا تَغْفُلْ أَبَد»؛ ای احمد همّ خود را همّ واحد گردان و زبان خویش را یکی گردان و بدن خود را زنده نگه دار تا هرگز از من غافل نگردی.(4)

ب: کم گویی
کم گویی که در فرهنگ دین و عرفان، «صمت» و «سکوت» نامیده می شود، به معنای لب فرو بستن و ترک سخن ناپاک و ناصواب، بلکه بی فایده است، تا در شهر دل، همهمه و هیاهو به وجود نیاید و موجب پراکندگی و تشویش آن نگردد.
سکوت دارای دو قسم است:
1- سکوت لسانی
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «عَلَيْكَ بِطُولِ الصَّمْتِ فَإِنَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّيَاطِينِ وَ عَوْنٌ لَكَ عَلَى أَمْرِ دِينِك»؛ خود را ملزم به سکوت طولانی کن، چرا که این کار موجب طرد شیطان بوده و در کار دین، یاور توست.(5)
سکوت لسانی به عنوان منزلی از منازل عمومی ارباب سلوک آن است که سالک سخنی غیرالهی نگوید.(6) تا با التزام به آن، نه تنها زبان را از هرزه گویی دور سازد، با غیر خدا نیز انس نگیرد و به او مشغول نگردد و در نتیجه از توجه به خدای سبحان باز ماند.
البته سکوت لسانی، چنانکه سید بحرالعلوم(ره) می فرماید، بر دو قسم است: یکی سکوت عام و دیگری سکوت خاص. سکوت عام به این معناست که سالک زبان از سخن زاید با مردم بپرهیزد و به سخنان لازم و ضروری اکتفا کند. سکوت خاص نیز به معنای حفظ زبان از هر گونه سخن با مردم هنگام اشتغال به ذکرالهی است(7)، تا موجب غفلت نگردد.
2- سکوت قلبی
سکوت قلبی به عنوان بایسته سالکان و حال مقربان این است که سالک هر اندیشه غیرالهی را که به عنوان سخن غیرالهی و غیر واقعی در ذهن و دل وی خطور کرده است، از دل دور کند، تا دل، مملکت نفس و میدان تاخت و تاز شیطان نگردد، و او را از توجه به خدای سبحان باز ندارد.(8)
خدای سبحان در شب معراج، خطاب به حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از خصلت های بنده بهشتی را، سکوت زبانی و قلبی دانسته و فرموده است: «يَا أَحْمَدُ ...أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ يَطْوِي‏ لِسَانَهُ‏ فَلَا يَفْتَحُهُ‏ إِلَّا بِمَا يَعْنِيهِ وَ يَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْوَاس»؛ ای احمد...به بهشت می رود آن بنده ای که زبانش را در پوشد و آن را جز به قصدی وانگشاید و دل خود را از وسواس حفظ کند.(9)
البته چون سکوت کامل برای انسان ممکن نیست و او یا به زبان سخن می گوید یا به دل، سالک باید بکوشد زبان و و دل را از سخن غیرالهی به سخن الهی مشغول کند و به ذکر و فکر الهی بپردازد.

ج: کم خوری
کم خوری که در فرهنگ دین و عرفان «جوع» نامیده می شود، به معنای کاستن غذاست، تا آن اندازه که شریعت اجازه دهد، و مزاج انسان خراب نگردد، و توان انجام امور عبادی و وظایف سلوکی از دست نرود. اگر انسان در خوردن افراط کند، و بیش از حد ضرورت بخورد معده وی سنگین می شود و قوای گوارشی او به شدت مشغول انجام وظیفه خود(هضم غذا) می شوند و این اشتغال دل و قوای دیگر انسانی را تحت الشعاع قرار می دهد و آن ها را از فعالیت بازداشته، سست و بی رمق می کند در نتیجه همان گونه که مغز از فکر باز می ماند، قلب نیز از توجه باز خواهد ماند.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «لَا يَدْخُلُ‏ مَلَكُوتَ‏ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَه‏»؛ کسی که شکمش پر باشد، داخل در ملکوت آسمان ها و زمین نمی شود.(10)

د: کم خوابی
کم خوابی در عرف دین و عرفان «سهر» نام دارد و سهر به معنای بیداری سالکانه، متفکرانه و ذاکرانه به ویژه بیداری سحرگاهی است؛ تا جایی که طبیعت و مزاج انسانی طاقت داشته باشد و آسیب نبیند. در فرهنگ قرآنی، آنان که خواهان وصول به مقام متقین و محسنین هستند، به بیداری شبانگاهی توصیه شده اند:
«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا*نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا*أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»؛ به پاخیز شب را مگر اندکی، نیمی از شب را یا اندکی از آن را بکاه یا برآن (نصف) بیفزای و قرآن را شمرده شمرده بخوان.(11)
اگر سالک دوستار بیداری سالکانه است، باید سه عنصر را در خود تقویت کند: عنصر نخست به عنوان عنصر ظاهری، کم خوری است.
عنصر دوم که عنصر باطنی و درونی است خود می تواند دوگونه باشد: یکی خوف و خشیت الهی و دیگری شوق و محبت الهی. امیرمومنان (علیه السلام) در توصیف کسانی که از ترس عقاب و عذاب الهی بستر خواب را برچیده اند می فرماید: «مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُم‏»؛ گروهی ترس از معاد، خواب را از چشمانشان ربوده، پهلو از بسترها گرفته، لب هایشان به یاد پروردگار هماره جنبیده و گناهانشان با استغفار طولانی زدوده شده است.(12)
اگر انسان، شخص پرخوری باشد، یا به دلیل نبود استحکام معرفتی و خوف و شوق درونی، هدف سلوکی و خواسته عرفانی خود را گم کرده، انگیزه سلوک را از دست داده باشد، به بیماری پرخوابی مبتلا می شود. پرخوابی، قلب وی را مچاله و زمین گیر و قوای او را سست و فشل می کند؛ در نتیجه نه تنها پریشان حال و پراکنده خاطر می شود، و توان تمرکز و توجه را از دست می دهد، استقامت و همت راه را نیز از کف می دهد.(13)

بنابراین؛ باید ببینید کدام یک از عناصر بالا را رعایت نمی کنید، که رعایت 4 عنصر، خلوت گزینی، کم گویی، کم خوری، و کم خوابی در تجمیع حواس و دوری از تشویق قلبی موثر می باشد.

پی نوشت ها:
1. مریم/ 48.
2. الفتوحات المکیه، ابن عربی، محیی الدین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج1، ص277.
3. التحصین و صفات العارفین، احمدبن محمدبن فهد حلی، تصحیح و ترجمه سید علی جبار گلباغی ماسوله، قم لاهیجی، 1377، ص20-22.
4.  إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ديلمى، حسن بن محمد، الشريف الرضي‏، قم‏،1412 ق‏، ج1، ص205.
5. الخصال‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، جامعه مدرسين‏، قم‏، 1362 ش‏، ج2، ص536.
6. رسائل ابن عربی، «حلیه الابدال»،ابن عربی، محیی الدین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج1، ص4.
7. رساله سیر و سلوک، بحرالعلوم، سیدمهدی، با مقدمه و شرح سید محمد حسین حسینی تهرانی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی،1417ق، ص157-159
8. رسائل ابن عربی، «حلیه الابدال»،ابن عربی، محیی الدین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج1، ص4.
9. إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ديلمى، حسن بن محمد، الشريف الرضي‏، قم‏، 1412 ق‏، ج1، ص200.
10. مجموعة ورّام‏، ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى‏، مكتبه فقيه‏، قم‏، 1410 ق‏، ج1، ص100.
11. مزمل/ 2-4.
12. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، شريف الرضي، محمد بن حسين‏، هجرت‏، قم، 1414، ص420.
13. اقتباس از کتاب علم سلوک، فضلی، علی، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، قم، 1389.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: