انواع سلوک

image: 
در مباحث سلوکی از سلوک عارفانه و مخلصانه، عاشقانه، و... سخن به میان آمده، این نوع سلوک ها به چه معنا می باشد؟

در مباحث سلوکی از سلوک عارفانه و مخلصانه، عاشقانه، و... سخن به میان آمده، این نوع سلوک ها به چه معنا می باشد؟

از گذشته دور، سخنی در طایفه عارفان بر سر زبان ها بود که «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق»؛ دنیای سلوک به چند طریق خاص محدود نمی شود؛ بلکه صراط سلوک به عدد سالکان راه حق است.(1)
گوناگونی شیوه های سلوکی و مسلک های عرفانی، بسیاری محققان عرفان را بر آن داشت تا به مطالعه روح و جان آن مسلک ها پرداخته، شاخصه های مشترک را دریابند و آن را دسته بندی کنند و با ترسیم شاخه و زیر شاخه، آن شیوه ها را در آن جای دهند و با این عمل، چند مسلک کلی سلوک را به تصویر کشند، که به آن ها اشاره می شود:

الف) سلوک مخلصانه
عده زیادی از عارفان برجسته قرون سوم و چهارم به این باور رسیدند که سلوک، یعنی عمل، و روح عمل نیز نیت است، که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ‏ بِالنِّيَّاتِ»؛ به درستی که اعمال و کارهای انسان به نیت ها وابسته است.(2)
از این رو عملی سیر دهنده و بالا برنده است که نیت آن ناب و زلال بوده، از هر گونه شائبه برونی، مانند ریا، و درونی، مانند عجب خالص باشد و عملی برتر از همه اعمال است که از زلال ترین و خالص ترین نیت بهره مند باشد؛ از این رو باید روح صراط مستقیم سلوک را خلوص نیت و اخلاص در عمل بدانیم و تمامی اعمال و احوال سلوکی را بر پایه سنت سلوکی اخلاص استوار سازیم.(3)
این باور موجب شد، مرام و مسلک پر دامنه ای در تاریخ عرفان پدید آید، که نامدارترین راهیان این مسلک عبارتند از: «ابوحفص حداد» (م.260ق)، «حمدون قصار»(م.271ق)، «ابو عثمان حیری» (م.290ق)، «عبد الله بن منازل» (م.329ق) و «ابو محمد عبد الله مرتعش» (م.328ق).(4)
به دیده رهبران این مسلک، دل میدان نبرد نفس و خدای سبحان است و این نبرد بر سر گوهر نیت خواهد بود؛ نیتی که به عنوان جان و روح تمامی اعمال و احوال سلوکی و سمت و سوی چهره دل و جهت و گرای توجه آن را مشخص می سازد. ازاین رو مسلک اخلاص بر پاکی و زلالی نیت سرمایه گذاری می کند.
رهبران این مسلک برای وصول به هدف خود (اخلاص) کلید مقصود را اتهام نفس و نگاه بد بینانه و خصمانه به آن دانسته اند. به دیده آنان، ذات نفس ریاکار، و عجب خیز است؛ از این رو نفس منشاء ریاکاری سالک، و جلوه اعمال و احوال نیک او برای دیگران است تا مدح و ستایش شود که این مدح، ریشه پدیداری عجب در وی می گردد؛ به گونه ای که با مدح مردم می پندارد شخصی برجسته و به حقیقت شایسته مدح و ثناست و در پندار خویش، خود را بزرگ می بیند و این لباب عجب است.(5)
این دو ویژگی (ریا و عجب) نیت تمامی اعمال سالک را رنگ می زند و دلش را به خود و مردم مشغول می سازد و توجه دل وی را از خدای سبحان، باز می گرداند، از این رو نفس همواره متهم است (6) پس باید خصمانه و بد بینانه به او نگریست و حتی نسبت به نیک خواهی های وی سوء ظن داشت؛ زیرا به استناد آیه «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء»؛ نفس قطعا به بدی امر می کند(7).(8 )
این رهبران برای صیانت نفس از عجب و خودپسندی و رهایی از جلوه گری های ریاکارانه آن، راه سرزنش و ملامت نفس را پیش گرفتند.(9)
و آیه «لا اقسم بالنفس اللوامه»؛ سوگند به نفس لوامه(10) را در برترین افق به تصویر کشاندند تا اندک اندک از مردم نا امید گردند و از حجاب خلق بگذرند و همت و توجه شان را به سوی خدای سبحان مصروف دارند و نیت شان را ناب و پاک گرداند و سپس آرام آرام به خدای سبحان بپیوندند.(11)
در تاریخ عرفان به این عارفان که شیوه ملامت نفس را برگزیده اند، «اهل ملامت و ملامتیان» می گویند.(12)
بنابراین اهل ملامت، نه در ظاهر ریاکارند و و نه در باطن اهل ادعا و عجب(13)، بلکه درصدد تحصیل توجه تام به خدای سبحان هستند.

ب) سلوک عاشقانه
عشق به معنای محبت برافروخته و شدید، گنج پرگهری است که در گنجینه‌های نهان دین و عرفان پنهان شده و پس از قرن اول و شکوفایی عرفان، بزرگانی چون «رابعه عدویه» در قرن دوم، «بایزید بسطامی» در قرن سوم و «شبلی در قرن چهارم» بر اریکه این سنت تکیه زدند.
با تلاش این بزرگان، سنت عشق در سبزه سرای عرفان بذر افشانی شد. آنگاه در قرن های پنجم و ششم از سوی عارفانی سترگ عمیقا تجربه شد و دقایق آن به زیبایی به قلم آمد و با این رازگشایی، مسلک عشق شکل گرفت.
این بزرگان و آثار گران قدر آنان عبارتند از: «احمد غزالی» در «سوانح العشاق»، «عین القضاة همدانی» در «لوائح»، «روزبهان بقلی» در «عبهر العاشقین»، «ابن فارض» در «تائیه»، «جلال الدین مولوی» در «مثنوی»، «سعید الدین فرغانی» در «مشاق الدراری»، «فخرالدین عراقی» در «لمعات»، «حافظ شیرازی» در «غزلیات»، «میر سید علی همدانی» در «مشارب الاذواق»، و «عبدالرحمن بن محمد انصاری» در «مشارق انوار القلوب» و «مفاتح اسرار الغیوب» و «محمد تقی آملی» در «حیات جاوید»
اگر آدمی به صحنه دل بنگرد، در می یابد که دل عرصه کارزار دو گونه عشوه و کرشمه است: از یک سو عروس هزار داماد دنیا جلوه ها می ریزد و با جلوه گری، هزاران هزار دل را می دزدد و در کابین غفلت خود، شور و شر شراره های دوزخی بر می افروزد و بذر شهوت، تفاخر، حرص، حسد، تزویر و کور دلی بر دلها می افشاند و می پروراند و خوشه های رنگارنگ فضیلت را آهسته آهسته درو می کند و بر خرمن آنها آتش غرور می کشد.
«جمیله ای است عروس جهان ولی هش دار * که این مخدره در عقد کس نمی آید»
از سوی دیگر، خدای هزار چهره زیبا رخ، دمادم مه رویی می فروشد و گیسوی جمال خود را بر صفحه دل می گستراند و نقش نگارین کمال به دیده های دل می نماید و آن دیده ها را می رباید و سرسرای دل را واله و شیدا می کند و بذر طلب، شوق، درد فراق، عطش وصال، بلای فقر، محبت و عشق می افشاند.
مجذوبان و والهان حریم عشق، در مسلک خویش، گوهر عشق را آرام آرام سفته اند و آن را آهسته آهسته پرورده اند و در این پرورش بر اصول معرفتی و سلوکی تکیه زده اند.
آنان در این اصل معرفتی، درصدد یافتن معرفت توحیدی، به ویژه شناخت اسمای حسنای خدایند و در صراط سلوک بر سه اصل تکیه زده اند: یکی تصفیه دل با آتش غیرت و بلای عشق؛ دوم تزیین دل با کمالات خداوندی؛ و سوم حشر حبی و عشقی با خدای محبوب.
معرفت نخستین گوهری است که سالکان عاشق پیشه کوی طریقت، آن را در پهنه دل خویش گسترانیده اند و با آن به سوی خدای محبوب و معشوق پرواز کرده اند؛ زیرا تا معرفت در دل ننشیند، محبت سر نمی گشاید؛ از این رو هر که محبوب و کمالات وی را بیشتر بشناسد، عشق و محبت وی برافروخته تر و شدیدتر می شود،و مصداق این آیه می گردد که «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»؛ کسانی که ایمان آورده اند، محبت بیشتری به خدا می ورزند.(14)

ج) سلوک سائلانه
از میراث های گران بهایی که در سیره طریقتی پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به گونه ای برجسته به چشم می آید، سنت مناجات، دعا و مسئلت است.
این سنت اندک اندک در سنت های سلوکی عرفانی سترگ، مانند «ابو طالب مکی» سر در آورده و از قرن ششم به بعد، با تلاش بزرگانی چون «سید بن طاوس» در «فلاح السائل»، «اقبال الاعمال» و «مهج الدعوات» و «ابن فهد حلی» در «عدة الداعی» به اوج خود رسیده است.
یادآوری این نکته ضروری است که این تلاش ها امروزه نیز در دو اثر «علامه حسن حسن زاده آملی» (حفظه الله تعالی)، به نام های «نور علی نور» و «صحیفه زبرجدیه» مشاهده می شود.
به دیده رهپویان مسلک سائلانه و دعا منشانه، دل صحنه کارزار نفس و خدای سبحان است؛ نفسی که ذاتا متکبر و مستکبر است و دعا به عنوان کوبه گدایی و دق الباب مسئلت و طلب به معنای ندای استدعا آمیز و نیایش خاشعانه است و سالک در حال دعا چهره دل را تمام رخ، رو به خدای سبحان می کند و با لبان ظاهر یا زبان باطن، آن خواسته و دعا را پل گفتگوی انیسانه خود و خدای مهربان قرار می دهد و از او رحمت ویژه می طلبد. رهبران این مسلک در اجرای این سنت سلوکی به دو اصل معرفتی و عملی تکیه زده اند.
اصل معرفتی مسلک دعا، فهم عمیق و شناخت یقینی دو صفت خدای سبحان است: یکی قرب وجودی، و دیگری مالکیت بی منازع بر تمامی هستی.
اولی همنشینی مونسانه را که هدیه دعا و مناجات است، به ارمغان می آورد و دومی عبودیت تام و فقر ذاتی را که اساس دعا، طلب و خواستن است، به آدمی می فهماند.
«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون»؛ و چون بندگان من (از دورى و نزديكى) من از تو پرسند، (بدانند كه) من به آن ها نزديكم، هر گاه كسى مرا خواند دعاى او را اجابت كنم. پس بايد دعوت مرا (و پيغمبران مرا) بپذيرند و به من بگروند، باشد كه (به سعادت) راه يابند.(15)
دیگر صفت خدای سبحان که اصل معرفتی دعا به آن وابسته است، مالکیت خدای سبحان است.
وقتی سالک دریافت که با تمام وجود، بنده مملوک خداست و به عنوان عبد ذلیل به او نیازمند است، در برابر مالکیت کبری خدای سبحان، جامه عبودیت بر تن می کند و همواره در تمامی حالات و در همه لحظات، بر سجاده نیاز می نشیند و لب به دعا می گشاید.
در مسلک سائلانه، اصل عملی بر سه محور تکیه می زند: نخست محاسبه نفس، دوم زمزمه همیشگی دعا و سوم تکلیف مداری و فقه محوری.

د) سلوک عارفانه
دیگر سنتی که در تاریخ عرفان به عنوان زیر بنای یکی از مسلک های سلوک ظهور یافته سنت معرفت است. مقصود از سنت معرفت، معرفت نفس و معرفت توحیدی است که بر پایه حدیثی از امیرالمومنین (صلوات الله علیه) «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ رَبَّه»؛ هر که به معرفت نفس (خودشناسی) دست یافت، به معرفت ربّ (خداشناسی) دست می یابد(16)، شکل گرفته است.
این مسلک سلوکی، پردامنه ترین مسلک تاریخ عرفان است که از قرن هفتم، با ظهور «محیی الدین ابن عربی»، و نگارش «فصوص الحکم»، «الفتوحات المکیه»، و «الرسالة الوجودیة»، از لاله زار عرفان سر برآورد و از سوی پیروانش، چون «صدر الدین قونوی»، «موید الدین جندی»، «سعید الدین فرغانی»، «عبدالرزاق کاشانی»، و «عبدالرحمن جامی» ادامه یافت و «ملاصدرای شیرازی» حرکت آن را تکامل بخشید و از سوی عالمان و عارفان سترگی که اندیشه «محیی الدینی-صدرایی» داشتند، به پویایی رسید؛ عارفانی چون «آقا محمد بید آبادی»، «ملاحسینقلی همدانی»، «میرزا جواد اقا ملکی تبریزی» در رساله «لقاء الله»، «آقا سید علی قاضی»، «محمد حسین طباطبایی» در «رسالة الولایة» و «علامه حسن حسن زاده آملی»، در دو کتاب «معرفت نفس» و «عیون مسائل النفس» و دو رساله «لقاء الله» و «انه الحق»
به دیده رهبران سلوک عارفانه، دل میدان نبرد نفس و خدای سبحان است؛ نفسی که هماره شیهه غفلت سر می دهد و فضای دل را به امیال خود آلوده می کند و با حجاب خود، بر چشم دل پرده می افکند.
در مقابل، خدا ندای حضور را در دل به طنین می اندازد و آن را به توجه مداوم فرا می خواند و به چشم او بینایی می بخشد: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلين»؛ خداى خود را با تضرّع و پنهانى و بى‏آن كه آواز بركشى در صبح و شام ياد كن و از غافلان مباش‏.(17)
حضور یعنی بریدگی و تهی سازی دل از حجاب های غفلت زا و یافت وجدانی، بلکه ذوق شهودی خدای سبحان در فراخنای دل(18) که این حضور با سیر انفسی به دست می آید. سیر انفسی، حرکت در جهت یافت خدای سبحان در ژرفای دل و مطالعه و مشاهده اوست که مراتب آن با درون کاوی نفس خود، به عنوان عالم صغیر و شهود، صورت می پذیرد.
در مقابل آن سیر آفاقی است که یافت خدای سبحان در عالم کبیر یا جهاد بیرون از انسان، از راه تفکر در آفرینش آسمان ها و زمین و مطالعه آثار آفرینش و مشاهده مراتب هستی است.(19)
«سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق»؛ ما آيات (قدرت و حكمت) خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان كاملا هويدا و روشن مى‏گردانيم تا ظاهر و آشكار شود كه خدا (و آيات حكمت و قيامت و رسالتش همه ( بر حق است‏.(20)
رهبران مسلک معرفت، بر پایه حدیث معرفت، سیر انفسی را-که خود پل فهم شهودی و یافت ذوقی خدا در آفاق و بهترین راه تحصیل حضور است- برگزیدند و درصدد تبیین اصول معرفتی و سلوکی این سیر برآمدند و بر پایه همین حدیث، راه وصول توحیدی را معرفت نفس دانسته اند.(21)
از این رو در مسلک خویش، شناخت نفس و شناخت توحید را به عنوان اصل معرفتی برگزیدند.(22)

پی نوشت ها:
1. شرح فصوص الحكم(القيصرى)، داود قيصرى‏، شركت انتشارات علمى و فرهنگى‏، تهران، 1375، ص296.
2. تهذيب الأحكام ،طوسى، محمد بن الحسن‏، دار الكتب الإسلاميه‏، تهران‏، 1407 ق‏، ج1، ص83.
3. نفحات الانس من حضرات القدس، جامی، عبدالرحمن، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمود عابدی،تهران، اطلاعات، 1370، ص6.
4. ملامت و ملامتیان، عبدالباقی، گلپینارلی، ترجمه توفیق سبحانی، تهران، روزنه، 1387، ص17-7.
5. کشف المحجوب، هجویری، علی بن عثمان،مقدمه و تصحیح محمد عابدی، تهران، سروش،1384، ص86.
6. مجموعه آثار، سلمی، ابو عبد الرحمن، گرد آوری نصرالله پور جوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،1369، ج2، ص416.
7. یوسف/ 53.
8. مجموعه آثار، سلمی، ابو عبد الرحمن، گرد آوری نصرالله پور جوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،1369، ج2، ص407،4242 و427.
9. کشف المحجوب، هجویری، علی بن عثمان، مقدمه و تصحیح محمد عابدی، تهران، سروش،1384، ص411.
10. همان.
11. همان، ص91.
12. مجموعه آثار، رساله ملامتیه، سلمی، ابو عبد الرحمن، گرد آوری نصرالله پور جوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،1369، ج2، ص342 به بعد.
13. همان، ص417.
14. بقره/ 165.
15. بقره/ 186.
16. غرر الحكم و درر الكلم‏، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، دار الكتاب الإسلامي، قم‏، 1410 ق‏، ص588.
17. اعراف/ 205.
18. نفحات الانس من حضرات القدس، جامی، عبدالرحمن، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمود عابدی،تهران، اطلاعات، 1370، ص410.
19. مفاتیح الاعجاز، در شرح گلشن راز، لاهیجی گیلانی، شمس الدین محمد، پیشگفتار علی قلی محمودی بختیاری، تهران، نشر علم،1377، ص182 به بعد و ص208 به بعد.
20. فصلت/ 53.
21. فصوص الحکم،ابن عربی، محیی الدین، تعلیقات ابوالعلاء عفیفی، تهران، الزهراء،1370، ص215.
22. اقتباس شده از علم سلوک، فضلی، علی، نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف،1389.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: