انسان مظهر اسمای الهی

image: 
مظهریت انسان نسبت به اسماء الهی شدن به چه معناست؟

مظهریت انسان نسبت به اسماء الهی شدن به چه معناست؟

شکی نیست که حق تعالی، اسماء و صفات متعددی دارد، اگر کسی بتواند آن اسماء و صفات را در خود، اعمال و رفتار، زندگی خویش پیاده نماید، عنوان مظهریت، متحقق می گردد.
مثلا:
الف: معلم، مظهر اسم شریف الهادی است
ب: پزشک، مظهر اسم شریف الشافی است
ج: پوشاننده عیب دیگران، مظهر اسم شریف ستار العیوب است
د: انفاق کننده، مظهر اسم شریف الرزاق است.

اسماء حسنای الهی دو گونه اند: اسماء ایجابی و اسماء سلبی(1)؛ که ملاک آن، وجود اقسام دو گانه صفات سلبی و ایجابی است که در اسماء وجود دارند؛ زیرا اسم، مجموعه ذات خداوندی و صفت خاص الهی است، مانند «حلیم: ذات + حلم»
بر این اساس، اگر اسما و صفاتی، مفاد تنزیهی داشته باشند و هر گونه نقصی را از ذات خداوندی نفی سازند، به آن صفات و اسماء «اسمای سلبی» می گویند: مانند سبوح و قدوس.
اما اگر اسماء و صفاتی، مفاد ثبوتی داشته باشند و گونه ای از کمال را برای ذات خداوندی اثبات کنند، به آن صفات و اسماء، «اسمای ایجابی» می گویند. مانند حی، علیم و حلیم.
اسماء الهی، اخلاق الله هستند که دستورات دینی، انسان ها را به اتصاف به آن ها توصیه می کند تا همانند خدای سبحان گردند و بین آن ها تشابه و تناسب وصفی به وجود آید.
پس «تخلقوا باخلاق الله»؛ به اخلاق الله آراسته گردید.(2) چنان که انبیای الهی به اخلاق الله آراسته اند، مانند ابراهیم نبی (علیه السلام) که حلیم و محمد امین (صلی الله علیه و آله و سلم) که رئوف و رحیم بوده اند.
باید توجه بس دقیق داشت که وقتی از اتصاف و شباهت اسمایی سخن می گوییم، مقصود آن نیست که بنده در صفات و اسماء به تمام معنا و مفهوم، شبیه خدای سبحان گردد و مشارکت کامل با او پیدا کند، زیرا:
اولا معنای لایق مرتبه فقیرانه امکانی در انسان ها که با نواقص امکانی همراه است، با معنایی لایق مرتبه وجوبی خدای سبحان که از نواقص امکانی منزه است، تفاوت دارد، از این رو به خدای سبحان قدوس می گویند و قدوس به معنای طهارت و پاکی خدا از حدود ناقص صفات است.چنین اسمی با چنین معنایی را نمی توان به وجود انسان ممکن نسبت داد.
ثانیا چنین اتصافی به طور کامل از توان بشری که در حد امکانی محصور است، خارج می باشد و تاب تحمل اوصاف الهی با جهت وجوبی را ندارند، اوصافی که هویت اطلاقی داشته و هیچ حد و مرز مقید سازی ندارند.
برای مثال، علم خداوندی نامحدود است و هیچ انسانی توان اتصاف به علم الهی را ندارد.
بنابراین اگر شباهت وصفی و اسمایی بین بنده امکانی و مولای وجوبی مشاهده می شود- علم، حلیم، کریم، سمیع و بصیر- نباید آن را از سنخ شباهت کامل و تشبیه صرف دانست که «لَيْسَ كَمِثْلِهِ‏ شَيْ‏ءٌ»؛ چیزی مانند او نیست.(3)
اما لازمه این نفی تشبیه، اشتراک لفظی میان اسماء و صفات انسانی و الهی نیست، بلکه میان آن ها اشتراک معنوی وجود دارد.

در فرهنگ عرفانی به سالکی که کوشیده فضایل اخلاقی نهفته در فطرت را بپروراند و آن ها را به عنوان خُلق در جان و دل، ملکه و سجیه خویش سازد و دل را آیه و آینه اسماء الهی گرداند و همانند و مشابه خدای سبحان سازد، صاحب مقام «تخلق» و «عبادله» خوانند.
«ملاعبدالرزاق کاشانی» در تعریف تخلق می گوید:
«تخلق، قیام بنده به اسماء الهی است، به آن نحوی که شایسته بندگی است، همان گونه که قیام خدای سبحان به آن اسماء به نحوی است که شایسته قدس ربوبی است. پس نسبت اسماء الهی به حق تعالی بر وجه شایسته خداوندی و به بنده بر وجه شایسته بندگی است.»(4)
مانند:
1- عبد الحلیم
یکی از اسامی حضرت حق، حلیم است. «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ‏ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَليم»؛ خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجه ياد مى‏كنيد، مؤاخذه نخواهد كرد، امّا به آنچه دلهاى شما كسب كرده [و سوگندهايى كه از روى اراده و اختيار ياد مى‏ كنيد] مؤاخذه مى ‏كند و خداوند آمرزنده حليم است.(5)
بر این اساس، «عبدالرزاق کاشانی» عبد الحلیم را کسی می داند که «اگر فردی به وی جسارتی کرد، شتابان وی را تنبیه نکند و در برابر آن خویشتن داری کند و ازار اذیت کنندگان و سفاهت سفیهان را تحمل کند و در قبال بدی، به نیکی پاسخ دهد.»(6)
مانند حضرت ابراهیم (علیه السلام) «إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ‏ حَليمٌ»؛ ابراهيم شخصى بسيار خداترس و بردبار بود.(7)

2- عبدالعفو
خدای سبحان، خدای عفوّ است: «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُورا»؛ يقيناً خدا همواره گذشت‏كننده و بسيار آمرزنده است‏.(8)
و به بندگان توّابی که به وی روی آورند و از گناهان خویش عذر بطلبند، نگاهی قهر آمیز و عتاب آور نکند و کریمانه و حلیمانه، از گناهان آنان در می گذرد و از سر لطف و رحمت، آن گناهان را از صفحه دلشان محو سازد، و آثار آنها مانند قبض، بلا و عذاب را ناپدید گرداند: «وَ هُوَ الَّذي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُون»؛ و اوست كه توبه را از بندگانش مى‏ پذيرد و از گناهان درمى‏گذرد و آنچه را انجام مى‏ دهيد، مى ‏داند.(9)
بر این اساس، به دیده «ملاعبد الرزاق کاشانی»، «عبد العفوّ کسی است که چشم پوشی او بسیار، احسان او بزرگ، و مواخذه او کوچک است، بلکه احدی بر وی جرمی مرتکب نگردد، جز آن که وی بر او درگذرد.»(10)

3- عبدالقدوس
قداست، وصفی برگرفته از اسم قدوس خداست و به عنوان فضیلتی سلبی از فضایل موکد قرآنی و عرفانی است. قدّوس از ماده قدس، به معنای طهارت و پاکی است که در هیئت صیغه مبالغه رفته است.
خدای سبحان خویشتن را قدوس نامیده است: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ»؛ اوست خداى يكتايى كه غير او خدايى نيست، سلطان مقتدر عالم، پاك از هر نقص و آلايش.(11)
قداست الهی به این جهت است که او از هر چه شایسته ذات حضرتش نیست، منزه و پاک است، چه آن چیز هویت امکانی داشته باشد، مانند تغیر، احتیاج و نقص و چه وصفی باشد که برای وجودات امکانی کمال شمرده می شود؛ ولی به لحاظ حدود امکانی و تقیید موطنی، شایسته اطلاق بر ذات وجوبی نیست؛ اگر چه با پالایش معنایی، تنها می توان روح معنای آن وصف را همراه با توجه به مرتبه وجوبی خدای سبحان بر ذات مقدس او حمل کرد؛ با این حال باید دانست این حمل، تنها معنای آن را در فهم ما می گنجاند؛ ولی راز حقیقت وجودی آن را که شایسته آن مرتبه است، وا نمی گشاید؛ حقیقتی که در افق فهم، عقل و خیال ما در نمی اید و در کمند معرفت کسی قرار نمی گیرد.(12)
بنده قدوس (عبدالقدوس) بنده ای با قلب پارسای پاکیزه است که از هرگونه نجاست اخلاقی، آفت نفسانی، رهزن شیطانی و غفلت قلبی پاک و مطهر است.(13)

بنابراین مظهریت انسان نسبت به اسماء الهی، به معنای پیاده نمودن آن اسماء در اعمال و رفتار زندگی است.(14)

پی نوشت ها:
1. مصباح الانس، فناری، محمد بن حمزه، تصحیح و تقدیم محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، 1416 ق، ص204.
2 . شرح أصول الكافي (صدرا)، صدر الدين شيرازى، محمد بن ابراهيم‏ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏، تهران‏، 1383 ش‏، ج1، ص227.
3. شوری/ 11.
4. لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، عبدالرزاق کاشانی، تصحیح و تعلیق مجید هادی زاده، تهران، میراث مکتوب، 1379، ص161.
5. بقره/ 235.
6. اصطلاحات الصوفیة، کاشانی، عبدالرزاق، تصحیح، تقدیم و تعلیق مجید هادی زاده، تهران، حکمت ،1381، ص91.
7. توبه/ 114.
8. نساء/ 43.
9. شوری/ 25.
10. اصطلاحات الصوفیة، کاشانی، عبدالرزاق، تصحیح، تقدیم و تعلیق مجید هادی زاده، تهران، حکمت،1381، ص99.
11. حشر/ 23.
12. قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تصحیح و تقدیم سید جلال الدین آشتیانی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375، ص542.
13. لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، عبدالرزاق کاشانی، تصحیح و تعلیق مجید هادی زاده،تهران، میراث مکتوب، 1379، ص293.
14. برگرفته از علم سلوک، فضلی، علی، قم، نهاد نمایندگی، مقام معظم رهبری در دانشگا هها، دفتر نشر معارف، 1389.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: