اسلام و پانن تئیسم

image: 
آیا پانن تئیسم با اسلام و عرفان اسلامی هم خوانی دارد؟

آیا پانن تئیسم با اسلام و عرفان اسلامی هم خوانی دارد؟

مقدمه1؛ پانن تئیسم عبارت است از اعتقاد به این که وجود خدا شامل همه موجودات است و در همه جهان سریان و جریان دارد، آن چنان که هر جزئی از جهان در او وجود دارد. بر خلاف همه خدایی(پانتئیسم)، همه در خدایی(پانن تئیسم) معتقد است که وجود خدا بیشتر از جهان است و جهان کاملا او را در بر نمی گیرد، این در حالی است که پانتئیسم همه چیز را خدا می داند. بنابراین قول، چیزی در ذات خدا وجود دارد که کاملا جدا و مستقل از عالم است. جهان تجلی خداست، وجهی از حیات خدا وجود دارد که جدا و مستقل از عالم است. بنابراین موجودات محدود عبارت از طور و جلوه ای از وجود خدا هستند، خدا بیشتر از کل جهان است، یعنی خدا، جهان متعالی یا جهان افزایش یافته است.(1)
بر این اساس خدا و خلق دوتا هستند که با هم متحد شده اند. «همه در خدایی» بر این عقیده است که اگر چه خدا تا حدی غیر انسان است، خدا جهان را در بر داشته و بر آن سیطره دارد ولی خدا و جهان جوهراً از یکدیگر متمایز هستند. به عبارت دیگر پانن تئیسم در حقیقت خواستار عدم جدایی خدا از جهان است؛ چرا که خداباوران بر تفاوت خدا و جهان تاکید می کنند و از سوی دیگر پانتئیسم بر تاثیر و تاثر خدا و جهان معتقد است. بر اساس پانن تئیسم حضور خدا در جهان بدون از دست دادن هویت متمایز خدا یا جهان است. در این مکتب خدا به عنوان روح عالم شناخته می شود و در همه جا وجود دارد و در عین حال همه چیز را به وجود آورده است.

مقدمه2؛ دوگونه پانن تئیسم وجود دارد: الف: گروهی که ادعا می کنند تمام هستی در خداست به عنوان بخشی از خدا. بدین ترتیب خدا مسلما فراتر از هستی است و هستی بخشی از آن است. ب: این گروه زمانی که می گویند خدا در عالم یا عالم در خداست، تمایز بین هستی و خدا قائل اند. پانن تئیسم در حقیقت راهی است برای ایجاد تعادل بین تعالی مطلق خدا از عالم و یکی بودن آنها. گونه اول چالش بیشتری با ادیان الهی دارد اما نوع دوم چنین نبوده و از نظر هستی شناسی، جهان را خدا یا جزئی از خدا نمی داند و در عین حال خدا را در عالم و عالم را در خدا می داند.(2)

همانطور که از مقدمات برمی آید، پانن تئیسم به یک نوع تعالی خداوند نسبت به جهان قائل است اما باید توجه داشت که این مکتب نیز دارای گرایش های گوناگونی است به طوری که طیف های گسترده ای از ادیان و مذاهب را در خود جا داده است. به عنوان مثال این تفکر و ریشه آن در یونان قدیم، هندوئیسم، سیکیسم، یهودیت، مسیحیت و حتی عرفای مسلمان نیز وجود دارد.(3) به تعبیر دیگر عام و کلی بودن تعاریف این تفکر سبب شده تا در تقسیم بندی و گرایش های این دیدگاه از ادیان بشری گرفته تا ادیان الهی شامل این تعریف شوند.
بنابراین برای نظر دادن در مورد صحت و سقم آن و همچنین همسویی یا واگرایی این دیدگاه با اسلام باید مشخص کرد که کدام فرقه مد نظر است. چرا که مثلا هندوئیسم یک آئین بشری است و اعتقادی به خدا همانطوری که در ادیان ابراهیمی مد نظر است، ندارند.
از سوی دیگر برخی، عرفای مسلمان که معتقد به وحدت وجود شده اند را در این زمره آورده اند، در حالی که وحدت وجودِ مد نظر عرفا با وحدت وجودی که در هندوئیسم و بودیسم وجود دارد، کاملا متفاوت است. در عرفان منظور از وحدت وجود، مظهر بودن مخلوقات برای خدایی است که اصل و مبدء تمام کائنات است. وحدت وجود از دیدگاه عرفا، بر اساس تفکر وحدتِ ذات و کثرت اسماء و صفات الهی قابل تبیین است. به‌ طوری‌ که در عالم هستی غیر از یک وجود نیست(4) و این وجود در ذات خود و در مقام احدیت، بسیط مطلق و صرف است، اما در مقام واحدیت که مقام اسماء و صفات است، ظهورات متجلی می شوند.(5)
بنابراین حقیقت وجود به وحدت شخصی، منحصر در ذات خداوند متعال بوده و جمیع ممکنات جلوه های آن ذات واحد هستند. این معنا از وحدت وجود را می توان با مبانی اسلامی نیز هماهنگ دانست اما دیگر معانی که بر مبنای توحیدی سازگار نیست را نمی توان قابل قبول دانست.

از سوی دیگر اسلام برخی اصول پانن تئیسم؛ مانند «خدا شامل همه موجودات است»، «خدا جهان متعالي يا افزايش يافته» و يا «هر جزئي از جهان در او وجود دارد» را بر نمي تابد. از ديدگاه اسلام خداوند هيچ مثل و مانندي ندارد(6) البته به موجودات احاطه دارد اما نه به اين معنا كه جهان جزئي از او باشد، به تعبير امير المومنين(عليه السلام) خداوند «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة»(7) هم داخل در اشیاء است و هم بیرون از اشیاء، داخل در اشیاء است اما نه به صورتی که یک‌ جسم داخل جسم دیگر می‌شود، مثل اینکه آب داخل زمین می‌شود و خارج است از اشیاء نه به‌ معنای اینکه مباین و بیرون است، مثل اینکه من دستم را روی این میز می‌گذارم می‌گویم دست من بیرون از میز است، این جور هم نیست.(8)

بنابراین نمي توان اسلام را به طور كامل منطبق با اين ديدگاه دانست، اما بر مبناي برخي گرايش هاي اسلام مانند تفكر عرفاني به صورت في الجمله(بخشي نه كلي) مي توان اين ديدگاه را آنهم در بخش هايي درست دانست.

پی نوشت ها:
1. کاکایی، قاسم، (1382)، وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت، تهران، هرمس، ص80.
2. Panentheism - New World Encyclopedia.
3. همان.
4. ابن عربی، محی الدین، (بی تا)، الفتوحات المکیة(4 جلدی)، اول، بیروت، دار الصادر، ج3، ص420.
5. جوادی آملی، عبدالله، (1387)، تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، ج2، ص313.
6. شوري: 11.
7. برقى، احمد بن محمد بن خالد، (1371)، المحاسن، دوم، قم، دار الكتب الإسلامية، ج1، ص240.
8. مطهری، مرتضی، (1385)، مجموعه آثار، نهم، تهران، انتشارات صدرا، ج4، ص40.

برای مشاهده مطلب در تاپیک اصلی کلیک فرمایید

 

 

موضوع: