انجمن ها

قصه حضرت عیسی علیه السلام

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - جمعه, 08/10/2018 - 06:39
حضرت عیسی(علیه‌السلام) یكی از پیامبران اولوالعزم و از انبیاء بنی اسرائیل است، كه نام مباركش بیست و پنج بار در قرآن كریم ذكر شده است.[1]
عیسی اصل آن «یسوع» است، به معنی نجات دهنده، و مسیح،[2] لقب آن حضرت است، كه سیزده بار در قرآن آمده و به معنی مبارك می‌باشد.
وی پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(علیه‌السلام) و پانصد (یا پانصد و هفتاد یا شصت) سال، قبل از ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در سرزمین كوفه در كنار رود فرات به دنیا آمد.[3]
ولادت او به طور معجزه به اذن خدا، بدون پدر رخ داد، مادرش حضرت مریم(علیها السلام) دختر عمران(علیه‌السلام) از زنان با فضیلتی است، كه نام مباركش در دوازده سوره قرآن و در سی و چهار آیه به صراحت ذكر شده، و ما شرح حال ا و را در احوالات حضرت زكریا(علیه‌السلام) بیان كردیم.
وی در سی سالگی در بیت المقدس به پیامبری مبعوث شد و دارای شریعت مستقل و كتابی به نام «انجیل» بود و پیوسته بنی اسرائیل را به سوی خدای یكتا دعوت می‌نمود و بر اثر شرایط خاص زندگی ناگزیر بود، مجرد زندگی كند، او دارای دوازده نفر یار مخصوص به نام «حواریون» بود، كه همواره او را یاری می‌كردند و به پیروان او نصاری گویند.[4]
عیسی(علیه‌السلام) سرانجام پس از سی و سه سال زندگانی، یهودیان تصمیم به قتلش گرفتند، اما خداوند او را به آسمان‌ها بالا برد و روزی در حوالی دمشق فرود خواهد آمد و دجال را به قتل می‌رساند.[5]
تولد حضرت عیسی(علیه‌السلام)
همانطور كه قبلاً اشاره كردیم، چون عمران(علیه‌السلام)، پدر مریم(علیهاالسلام) در دوران جنینی مریم(علیهاالسلام) از دنیا رفت، سرپرستی وی را حضرت زكریا(علیه‌السلام) شوهر خاله مریم(علیهاالسلام) به عهده گرفت و او را طبق نذر مادرش به خدمت بیت المقدس گماشت.
مریم(علیهاالسلام) روز به روز رشد كرده، تا این‌كه به سن نه سالگی رسید، در این ایام، روزها را روزه می‌گرفت و شب‌ها را به عبادت می‌پرداخت و در میان بنی اسرائیل به مقام ارجمندی رسیده بود و همگان منزلت او را آرزو می‌كردند.
وقتی كه مریم(علیه‌السلام) به سن سیزده سالگی رسیده بود، خداوند یكی از فرشتگان را به صورت یك جوان بسیار زیبایی به سوی وی فرستاد، هنگامی كه مریم(علیه‌السلام) ا و را دید، چون كه دختری بسیار پاكدامن و امین بود، از این صحنه خیلی ناراحت شد و گمان كرد بشری است و اراده پلیدی درباره او دارد، لذا به او گفت: من از شر تو به خدا پناه می‌برم و رو به سوی او می‌آورم، تا عفت و پاكدامنی‌ام را مصون نگاه دارد، اگر از خدا می‌ترسی و از او بیمناكی، از من دور شو.
اما آن فرشته الهی، زبان به سخن گشود و گفت: نگران مباش، من فرستاده پرودرگارم، آمده‌ام تا پسر پاكیزه‌ای به تو ببخشم.
از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریم(علیهاالسلام) را فرا گرفت و گفت: چگونه ممكن است من صاحب پسری شوم، در حالی كه تاكنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده‌ای نبودم.
فرستاده خدا در پاسخ گفت: صحیح است، ولی خداوند فرموده: كه آفرینش پسری بدون پدر بر من آسان است، ما می‌خواهیم او (عیسی) را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما بر آن ها باشد.[6] سپس آن فرستاده خدا در مریم(علیهاالسلام) دمید،[7] و سرانجام وی باردار شد و آن فرزند موعود در رحم او جای گرفت.
این امر سبب شد كه او از بیت المقدس به مكان دوردستی برود.[8] و تنها زندگی نماید، ولی هر چه به روز وضع حمل نزدیك می‌شد، نگران‌تر می‌گردید، زیرا با خود می‌گفت: چه كسی از من بپذیرد كه زنی بدون همسر، باردار شود؟ اگر به من نسبت ناروا بدهند چه كنم؟‌
آنگاه كه زمان وضع حمل رسید، درد و رنج زایمان، او را به كنار درخت خرمایی كشاند و به آن تكیه زد.
در آنجا به خاطر آورد كه به زودی مورد آماج تهمت‌های ناروا قرار خواهد گرفت، در آن هنگام آرزو می‌كرد: ای كاش! قبل از این ماجرا مرده بودم و به كلی فراموش می‌شدم، ولی لطف و عنایت خدا شامل حالش شد و صدای جبرئیل(علیه‌السلام) را شنید، كه از نزدیكی او و محل پایین‌تر از جایگاه وی، او را مخاطب ساخته و به وی گفت: غمگین مباش، خداوند در قسمت پایین پای تو، چشمه آب گوارایی را جاری ساخته است، تكانی به این دخت نخل بده، تا رطب تازه بر تو فرو ریزد، از این غذای لذیذ بخور و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را به ا ین مولود جدید روشن دار و هرگاه به كسی از انسان‌ها برخوردی كردی كه درباره مسأله بارداری و چگونگی آن از تو پرسید، به او پاسخ نده و با اشاره بگو، من برای خداوند رحمان روزه‌ای (روزه سكوت) نذر كرده‌ام و با احدی امروز سخن نمی‌گویم.[9]
هنگامی كه عیسی(علیه‌السلام) متولد شد،[10] مریم(علیهاالسلام) او را در آغوش گرفته و به سوی قومش آمد، وقتی كه مردم او را دیدند، چه آن‌هایی كه از تقوی و پرهیزگاری مریم(علیهاالسلام) اطلاع داشتند و چه كسانی كه بی‌اطلاع بودند شگفت زده شده و برای آنان صحنه‌ای غیر منتظره بود و گفتند: ای مریم! كار بسیار زشت و بدی كردی، نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدكاره‌ای ، تو چرا مرتكب چنین عملی شده‌ای؟
آنچه را مریم(علیهاالسلام) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد همان سفارش جبرئیل(علیه‌السلام) بود، كه با اشاره به سوی گهواره، از آن‌ها خواست كه با فرزندش سخن بگویند!
قوم كه از اشاره مریم(علیهاالسلام) بیشتر ناراحت شده بودند گفتند: ما چگونه با كودكی كه در گهواره است سخن بگوییم؟‌
در این هنگام عیسی(علیه‌السلام) در گهواره زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدا هستم، خداوند به من كتاب (انجیل) داده و مرا پیامبر قرار داده است و ...» .[11]
هنگامی كه قوم به طور آشكار، سخنان فوق را از عیسی(علیه‌السلام) شنیدند دریافتند، كه مریم(علیهاالسلام) از هر گونه ناپاكی، پاك و منزه است و عیسی(علیه‌السلام) بعد از این تكلم، تا زمانی كه بزرگ شد و به حد زبان گشودن رسید، دیگر سخن نگفت.[12]
رسالت حضرت عیسی (علیه‌السلام)
پس از آنكه حضرت عیسی(علیه‌السلام) از نزد خدا وحی دریافت كرد و خدای متعال تورات و انجیل را به او آموخت، وی را نزدیك سی سالگی به پیامبری مبعوث گردانید.[13] او رسماً رسالت خود را در میان مردم اعلام كرد و آن‌ها را به پیروی خود فرا خواند و تلاش كرد تا از انحراف یهودیان جلوگیری كند و آن‌ها را از گمراهی باز دارد و حلال و حرام مورد اختلاف آن‌ها را برایشان بیان كند و برخی از چیزهایی كه بر آن‌ها حرام گشته بود برایشان حلال گرداند.[14]
جمعیت یهود قبل از آمدن عیسی(علیه‌السلام) طبق پیشگویی و بشارت موسی(علیه‌السلام) منتظر ظهور مسیح بودند، اما هنگامی كه ظهور كرد و منافع جمعی از افراد ستمگر و منحرف بنی اسرائیل به خطر افتاد، تنها جمعیتی محدود، گرد او را گرفتند و افرادی كه احتمال می‌دادند، اجابت دعوت مسیح(علیه‌السلام) و پیروی از احكام خدا موقعیت و مقام آن‌ها را به خطر ا ندازد، از پذیرفتن قوانین الهی سرپیچی كردند.
عیسی(علیه‌السلام) پس از دعوت مستدل و كافی، دریافت كه جمعی از بنی اسرائیل اصرار در مخالفت و گناه دارند و از هر گونه انحراف و كج روی دست بردار نخواهند بود. میان قوم خود به پا خواست و گفت: چه كسانی مرا در راه خدا یاری می‌كنند؟
تنها عده كمی به این دعوت پاسخ مثبت دادند، این عده افرادی پاك بودند كه خداوند از آن‌ها به عنوان حواریون[15] نام برده است. حواریون آمادگی خود را برای هر گونه كمك به مسیح (علیه‌السلام) اعلام كردند و گفتند: پروردگارا! به آنچه فرو فرستاده‌ای ایمان آورده‌ایم و از فرستاده‌ات پیروی می‌كنیم، پس ما را در زمره اهل یقین قرار ده.[16]
دسته ها: انجمن ها

قصه حضرت یوسف علیه السلام

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - جمعه, 08/10/2018 - 06:32
حضرت يوسف(عليه‌السلام) يكي از پيامبران الهي است، كه نام مباركش بيست و هفت بار در كلام الله مجيد ذكر شده است.[1] سوره دوازدهم قرآن كه داراي صد و يازده آيه بوده، به نام اوست و از آغاز تا پايان آن، پيرامون سرگذشت يوسف(عليه‌السلام) مي‌باشد.
نام مادرش راحيل«راحله» است،[2] وي فرزند يعقوب (عليه‌السلام) و نواده اسحاق و فرزند سوم ابراهيم(عليه‌السلام) است.
در سرزمين حران (حاران يا فران آرام)، مرز بين سوريه و عراق به دنيا آمد، او مجموعاً يازده برادر داشت و از ميان آن‌ها فقط بنيامين برادر پدر و مادري او بود. يوسف (عليه‌السلام) از همه برادران جز بنيامين كوچكتر بود.[3]
يوسف(عليه‌السلام) مدت صد و ده سال زندگاني كرد و چون فوت كرد، بدنش را موميايي كردند و در تابوتي محفوظ داشتند[4] و همچنان در مصر بود تا زماني كه حضرت موسي(عليه‌السلام) مي‌خواست با بني اسرائيل از مصر خارج شود، جنازه يوسف(عليه‌السلام) را همراه خود برده و در فلسطين دفن نمود.
بنابر آنچه مشهور است، وي در شهر الخليل (واقع در كشور فلسطين) در شش فرسخي بيت المقدس در مقبره خانوادگيشان نزديك مكفيليه (محل دفن ابراهيم، ساره، رفقه، اسحاق و يعقوب (عليهم‌السلام) به خاك سپرده شد.[5]
خواب ديدن يوسف(عليه‌السلام) و توطئه برادرانش
يوسف نه سال بيشتر نداشت، كه در يكي از شب‌ها رويايي لذيذ در خواب ديد. نفس صبح كه دميد و خورشيد بال و پر زرين بر جهان بگسترد، از خواب بيدار شد، نزد پدر آمد، آنچه ديده بود براي پدر بازگو كرد: «پدرم! من در عالم خواب ديدم، كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مي‌كنند».[6]
حضرت يعقوب(عليه‌السلام) كه تعبير خواب را مي‌دانست[7] از او خواست تا راز خود را از برادرانش پوشيده دارد. به يوسف(عليه‌السلام) گفت: فرزندم خواب خود را براي برادرانت بازگو نكن، زيرا در حق تو حيله و نيرنگ خواهند كرد و نقشه خطرناكي براي تو مي‌كشند، چرا كه شيطان دشمن آشكار انسان است.
سپس برايش روشن ساخت كه وي در آينده شخصيتي برجسته خواهد شد كه همه، فرمانش را گردن مي‌نهند و خداوند او را به پيامبري برمي‌گزيند و تعبير خواب را بدو مي‌آموزد و به زودي نعمت خويش را با خبر و رحمت و بركاتش بر او و بر آل يعقوب (عليه‌السلام) تمام مي‌كند، همان گونه كه آن را قبلاً بر ابراهيم و اسحاق(عليهماالسلام) تمام كرده بود.[8]
همين خواب ديدن يوسف(عليه‌السلام) و الهامات ديگر، موجب شد كه يعقوب(عليه‌السلام) امتياز و عظمت خاصي در چهره يوسف(عليه‌السلام) مشاهده كند،‌وي مي‌دانست كه فرزندش يوسف(عليه‌السلام) آينده درخشاني دارد و پيغمبر خدا مي‌شود، از اين رو بيشتر به او اظهار علاقه مي‌كرد[9] و نمي‌توانست اشتياق و علاقه‌اش نسبت به يوسف(عليه‌السلام) را پنهان سازد.
اين روش يعقوب(عليه‌السلام) نسبت به يوسف(عليه‌السلام) باعث حسادت برادران شد، به همين خاطر چون يعقوب(عليه‌السلام) مي‌دانست كه فرزندانش نسبت به يوسف(عليه ‌السلام) حسادت دارند اصرار داشت كه يوسف(عليه‌السلام) خواب ديدن خود را كتمان كند تا برادران ناتني،[10] براي او توطئه نكنند.
طبق برخي از روايات بعضي از زن‌هاي يعقوب(عليه‌السلام) موضوع خواب ديدن يوسف (عليه‌السلام) را شنيدند و به برادرانش خبر دادند. از اين رو حسادت برادران نسبت به ا و بيشتر شد، جلسه‌اي محرمانه تشكيل دادند و نقشه خطرناكي در مورد او كشيدند. گفتند: يوسف(عليه‌السلام) و برادرش بنيامين نزد پدر از ما محبوب‌ترند، در حالي كه ما گروه نيرومندي هستيم و بيش از آن دو به پدر سود و منفعت مي‌رسانيم، قطعاً پدرمان اشتباه مي‌كند و از حق و حقيقت به دور است. يوسف(عليه‌السلام) را بكشيد و يا او را به سرزمين دور دستي بيندازيد، تا توجه پدر تنها به شما باشد و بعد از آن از گناه خود توبه مي‌كنيد و افراد صالحي خواهيد بود.
يكي از برادران،[11] اشاره كرد كه: يوسف(عليه‌السلام) نكشند، بلكه او را در جايي دور از چشم مردم در چاهي بيندازند، شايد كارواني از راه برسد و او را از چاه برگرفته و با خود ببرد و بدين ترتيب به هدف خود كه دور كردن او از پدرش بود، رسيده باشند واز گناه كشتن يوسف(عليه‌السلام) رهايي يابند.
برادران همين پيشنهاد را پذيرفتند و تصميم گرفتند در وقت مناسبي همين نقشه و نيرنگ را اجرا كنند. در يكي از روز‌ها نزد پدرشان يعقوب(عليه‌السلام) آمدند و از پدر خواستند تا يوسف(عليه‌السلام) را همراه خود به صحرا ببرند و در آنجا در كنار آن‌ها بازي كند، در اين مورد بسيار اصرار كردند، ولي يعقوب(عليه‌السلام) پاسخ مثبت به آن‌ها نمي‌داد.
بعد از آن‌كه احساس كردند، پدر وي را از آن‌ها دور نگاه مي‌دارد بدو گفتند: پدر جان! چرا تو درباره برادرمان يوسف به ما اطمينان نمي‌كني؟ در حالي كه ما او را دوست مي‌داريم و به او مهربان هستيم، فردا او را با ما به دشت و سبزه زارها بفرست، تا در آن‌جا بازي كند و به شادماني پرداخته و گردش نمايد و ما مواظب او هستيم.[12]
پدرشان كه علاقه زيادي به يوسف(عليه‌السلام) داشت به آنان پاسخ داد: من از بردن يوسف (عليه‌السلام) غمگين مي‌شوم و از اين مي‌ترسم كه گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشيد.
برادران گفتند: «ما گروهي نيرومند هستيم، اگر گرگ او را بخورد، ما از زيانكاران خواهيم بود» هرگز چنين چيزي ممكن نيست، ما به تو اطمينان مي‌دهيم .
يعقوب(عليه‌السلام) هر چه در اين مورد فكر كرد كه چگونه با حفظ آداب و پرهيز از بروز اختلاف بين برادران،‌آنان را قانع كند، راهي پيدا نكرد، جز اينكه صلاح ديد تا اين تلخي را تحمل كند و گرفتار خطر بزرگتري نگردد، ناگزير اجازه داد كه يوسف(عليه‌السلام) را با خود ببرند.
آن‌ها لحظه‌شماري مي‌كردند كه فردا فرا رسد و تا پدر پشيمان نشده، يوسف(عليه‌ السلام) را همراه خود ببرند. آن شب، صبح شد. صبح زود نزد پدر آمدند و يوسف(عليه‌السلام) را با خود بردند، وقتي كه آن‌ها از يعقوب(عليه‌السلام) فاصله بسيار گرفتند، كينه‌‌هايشان آشكار شد و حسادتشان ظاهر گشت و به انتقام جويي از يوسف(عليه‌السلام) پرداختند.
وي در برابر آزار آن‌ها نمي‌توانست كاري كند، آن‌ها به گريه و خردسالي او رحم نكردند و آماده اجراي نقشه خود شدند. پيراهن يوسف (عليه‌السلام) را از تنش بيرون آوردند و او را بر سر چاه آوردند و در چاه انداختند.
يوسف(عليه‌السلام) در درون چاه قرار گرفت، در ميان تاريكي اعماق چاه با آن سن كم[13] تنها و درمانده شده، به خدا توكل كرد، خداوند نيز به او لطف نمود، فرشتگاني را به عنوان محافظ و تسلي خاطر او، نزد وي فرستاده و به او وحي نمود: «ناراحت نباش! روزي خواهد آمد، كه برادران خود را، از ا ين كار بدشان آگاه خواهي ساخت، آن‌ها نادانند و مقام تو را درك نمي‌كنند».
برادران يوسف(عليه‌السلام) پس از نداختن وي به چاه به طرف كنعان بر مي‌گشتند، براي اينكه پيش پدر روسفيد شوند و به دروغي كه قصد داشتند، به پدر بگويند‌رونقي دهند، پيراهن يوسف(عليه‌السلام) را كه از تنش بيرون آورده بودند به خون بزغاله،[14] (يا آهويي) آلوده كردند، تا آن را نزد پدر شاهد قول خود بياورند، كه گرگ يوسف را دريده است، اين پيراهن خون آلود هم دليل بر سخن ماست.
دسته ها: انجمن ها

قصه حضرت ابراهیم علیه السلام

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - جمعه, 08/10/2018 - 06:26
نام مبارك حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) در بيست و پنج سوره قرآن، حداقل شصت و نه بار تكرار شده است.[1] راجع به اين پيامبر و حالات گوناگون او از كودكي تا شيخوخيت قريب صد و نود و پنج آيه و نيز سوره‌اي مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.
ابراهيم (عليه‌السلام) نامي است سرياني به نام «اُبٌ رَحيم» بوده يعني پدر مهربان، سپس «حاء» آن به «هاء» تبديل گرديده، و بعضي گويند معني ابراهيم از «بَريٌ مِنَ الاَصنام» و «هامَ اِلي رَبِّه» مي‌باشد، يعني از بت‌ها دوري مي‌جسته و به خداوند خويش گرويده است. [2] آن حضرت سه هزار و سيصد و بيست و سه سال بعد از هبوط حضرت آدم (عليه‌السلام) به دنيا آمد.
اهل تاريخ نام پدر ابراهيم(عليه‌السلام) را تارح (با حاء و خاء) نوشته‌اند.[3] و نام مادرش «اوفا» دختر آذر،[4] و برخي نام وي را «نونا» فرزند كربتا بن كرثي،[5] و گروه سوم «رقيه» دختر لاحج مي‌دانند.[6]
ابراهيم(عليه‌السلام) دومين پيامبر اولوالعزم است، كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده،[7] و دعوت جهاني داشته، او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(عليه‌السلام) ظهور كرد و سلسله نسب او تا نوح را چنين نوشته‌اند: «ابراهيم بن تارخ بن ناحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفكشاذ بن نوح».
ابراهيم(عليه‌السلام) هنوز متولد نشده بود ككه پدرش از دنيا رفت و آزر عموي ابراهيم(عليه‌السلام) سرپرستي او را به عهده گرفت. از اين رو ابراهيم(عليه‌السلام) او را به عنوان پدر مي‌خواند.[8]
اين پيامبر بزرگ در شهر «اور» از شهر‌هاي بابل به دنيا آمد[9] و سرانجام در سن صد و هفتاد و پنج سالگي فوت كرد. او را در باغ عفرون بن صرصر، پهلوي قبر ساره دفن كردند و اكنون مدفن او شهر الخليل (در كشور فلسطين) نام دارد.[10]
پادشاه زمان ابراهيم(عليه‌السلام) و اعتقادات مردم
ولادت ابراهيم(عليه‌السلام) در دوران «نمرود بن كنعان بن كوش بن حام بن نوح»بوده است.
نمرود علاوه بر بابل، بر ساير نقاط جهان نيز حكومت مي‌كرد، چنانكه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: چهار نفر بر سراسر زمين سلطنت كردند، دو نفر از آن‌ها از مؤمنان به سليمان بن داوود و ذوالقرنين(عليهماالسلام) و دو نفر از آن‌ها از كافران به نام نمرود و بخت النصر بودند.[11]
در عصر ابراهيم(عليه‌السلام) علاوه بر بت پرستي، پرستيدن ستاره و ماه و خورشيد هم وجود داشته،[12] «بابليان خدايان زيادي داشتند ... به اين ترتيب كه هر شهري خدايي داشت، كه نگاهبان آن بود و شهر‌هاي بزرگ و روستاها، خدايان كوچكتري داشتند كه آن‌ها را پرستيده و به آنان اظهار علاقه مي‌كردند.
هر چند به طور رسمي، همه در مقابل خداي بزرگ‌ترشان كرنش مي‌كردند، ولي پس از آن كه روشن شد، خدايان كوچك جلوه و يا صفات خدايان بزرگ‌ترند. رفته رفته تعداد خدايان اندك شد و بدين سان «مردوك» عنوان خداي بابل را، كه بزرگ خدايان بابل بود، گرفت.
پادشاهان، نياز شديدي به آمرزش و بخشش خدايان داشتند، از اين رو براي آن‌ها پرستشگاه و معبد ساخته و اثاثيه و خوراك و شراب برايشان تهيه مي‌كردند».[13]
چگونگي تولد ابراهيم(عليه‌السلام)[14]
در زمان تولد ابراهيم(عليه‌السلام) منجمين به «نمرود بن كنعان» خبر دادند: به زودي پسري متولد مي‌گردد كه حكومت تو را به هم مي‌ريزد و سبب نابودي و از بين رفتن عزت و شوكت تو مي‌گردد!
نمرود كه ادعاي خدايي مي‌نمود و با استفاده از جهالت مردم، بر آنان حكومت مطلقه داشت، از شنيدن اين خبر تكان خورده و به خود پيچيد و سؤال نمود: در كجا پديد مي‌آيد؟ گفتند: در همين بابل عراق.
نمرود براي پيشگيري از اين خطر قطعي دستور داد كه: زنان را از شوهرانشان جدا سازند و به طور كلي آميزش زن و مرد غدغن گردد، و براي زنان باردار نيز مأموران و قابله‌ها را گماشت، كه مواظب آنان باشند و جنس نوزاد را گزارش نموده و چنانچه پسر باشد به قتل برسانند.[15]
كنترل شديد در همه جا اجرا گرديد. جلادان نمرود همه جا را زير نظر داشتند، نوزادهاي پسر را مي‌كشتند. كار به جايي رسيد كه به نوشته بعضي از تاريخ نويسان هفتاد و هفت تا صد هزار نوزاد كشته شد.[16]
مادر ابراهيم(عليه‌السلام) بارها توسط مأموران و قابله‌هاي نمرودي آزمايش و معاينه شد، ولي آن‌ها نفهميدند كه او باردار است و اين از آن جهت بود كه خداوند رحم مادر ابراهيم(ْع) را به گونه‌اي قرار داده بود كه نشانه بارداري آشكار نبود. [17]
خداوند اين وجود با بركت را در رحم مادر از چشم بد انديشان مصون داشت، تا اين كه دوران زايمان فرا رسيد در آن زمان قانوني در ميان مردم رواج داشت كه زنان در هنگام قاعدگي به بيرون شهر مي‌رفتند و پس از پايان آن، به شهر باز مي‌گشتند.
مادر ابراهيم(عليه‌السلام) تصميم گرفت به بهانه اين رسم و قانون از شهر بيرون رود و در آن جا دور از ديد مردم، شاهد تولد نوزادش باشد، همين تصميم اجرا شد، مادر از شهر خارج گرديد، به غاري در اطراف شهر پناه آورد و در انتظار قدوم خليل الله(عليه‌السلام) ثانيه شماري مي‌كرد، نخستين روز ذي‌الحجه فرا رسيد و خليل الله(عليه‌السلام) با قدوم خود دنيا را منور، و آيين توحيدي را قوت بخشيد.
مادرش چند روزي در كنار او نشست و از ترس مأموران نمرود نتوانست وي را به منزل منتقل كند، سرانجام براي حفظ او تصميم گرفت او را در پارچه‌اي پيچيده و درون همان غار بگذارد و براي حفظ او از گزند جانوران، در غار را با سنگ‌هايي مسدود نمود و به شهر بازگشت.
او به قدرت الهي انگشت ابهامش را مي‌مكيد و از همان طريق تغذيه مي‌كرد و به اندازه چندين برابر ديگران رشد مي‌نمود!‌ مادر هم، چند روز يك بار مخفيانه به ديدن فرزندش مي‌رفت و به او شير مي‌داد و نوازش مي‌كرد.
به اين ترتيب اين مادر و پسر، در آن دوران وحشتناك با تحمل مشقت‌ها و رنج‌هاي گوناگون، به زندگي خود ادامه دادند تا اينكه او دوران كودكي را پشت سر گذاشت و به سن سيزده سالگي رسيد.
يك روز دامن مادر را گرفت و از ا و خواست كه وي را به خانه ببرد، ولي مادر نگران بود و از خطر نمروديان ايمن نبود. لذا گفت: نور ديده! صبر كن، تا در اين باره با سرپرستت (آزر) مشورت كنم و راه‌هاي انتقال به خانه را بررسي كنم، اگر صلاح باشد بعد نزدت آيم و تو را به شهر مي‌برم.
تا اينكه در يكي از ديدارها در حالي كه هوا رو به تاريكي مي‌رفت، ابراهيم(عليه‌السلام) را از غار بيرون برد و با خود به خانه آورد، ولي ابراهيم(عليه‌السلام) از ديدن ستارگان و ماه، و فردايش از ديدن خورشيد، خداشناسي و توحيد را در عالم آن روز ترسيم كرد و گفت: همه اين‌ها دليل خداشناسي است و نشان مي‌دهد كه آفريدگاري اين اجرام آسماني را پديد آورده است، قرآن مجيد آن لحظه را در چند آيه بازگو مي‌نمايد.[18]
دسته ها: انجمن ها

نماز شب و اینترنت

اسک قرآن - چهارشنبه, 08/08/2018 - 20:05
سلام دوستان من یک سوالی به ذهنم رسیده خواستم مطرح کنم

به نظر شما چرا بعضی از ما برای استفاده از اینترنت شبانه حاضریم زود بیدار شویم یا حتی شب را نخوابیم، اما برای نماز شب حاضر نیستیم؟؟!!

با وجود این که اهمیت این دو مقوله اصلا قابل مقایسه نیست، اما ما برای کاری مثل نماز شب حاضر نیستیم از خوابمون بزنیم اما برای اینترنت حاضریم!!!

راهکارش چیه؟؟
دسته ها: انجمن ها

آیا می دانید مقصود از قبر در روايات چيست ؟

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - سه شنبه, 08/07/2018 - 03:28


عالم برزخ و آنچه در قبر بر انسان مى گذرد، جزئى از عالم غيب و ملكوت اين جهان است ، و آگاهى هاى ما از آن

عالم به همان مقدارى است كه پيشوايان معصوم(علیهم السلام) فرموده اند.

به گفته علاّمه مجلسى(ره) ، بنابر آنچه از روايات برمى آيد، مراد از قبر در بيشتر روايات موقعيت روح انسان

در عالم برزخ است .(1) بنابراين ، عالم قبر در واقع همان عالم برزخ است ، اگر چه بدن شخص در گودال

خاكى دفن مى شود.

عمرو بن يزيد مى گويد: از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسيدم : برزخ چيست؟ امام در پاسخ فرمود: همان قبر

است از آن هنگام كه مى ميرد تا روز قيامت.(2)
دسته ها: انجمن ها

نحوه خوابیدن اصحاب کهف!!!

اسک قرآن - شنبه, 08/04/2018 - 20:17
سلام
در روایات اسلامی نحوه خوابیدن، تعریف شده که رو به قبله و کف دست راست زیر سر قرار گیرد.

قطعا کسانی هستند که با دیدن اصحاب کهف، ایمان می آورند و در قرآن، آیه ۱۷ سوره کهف، نحوه خوابیدن و تکان خوردن آنها برای عدم پوسیدگی و... فرموده شده.
هر چند در برخی روایات خبر از جبرئیل امین ع میدهد که عهده دار این کار بحول و قوه الهی است.

لطفا نحوه خوابیدن اصحاب کهف چگونه است که وقتی خورشید طلوع میکند موقعیت غار را قصد معارفه دارد یا موقعیت اصحاب کهف را!؟

راهنمایی فرمایید
دسته ها: انجمن ها

مسابقه جدول کلمات متقاطع قرآنی6 ،هر هفته یک برنده

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - جمعه, 08/03/2018 - 09:07
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض ادب
جدول کلمات متقاطع قرآنی 6 جهت افزایش و مرور اطلاعات قرآنی شما کاربران گرامی پیوست است.
پاسخ جدول را، هم میتوانید با پیام خصوصی ارسال بفرمایید و هم از طریق کانال کانون در ایتا، پاسخ را برای ادمین کانال ارسال کنید. توجه داشته باشید هنگام ارسال از طریق ایتا، نام کاربری کانون خود را هم حتما و تاکیدا ذکر بفرمایید.
برای ارسال از طریق پیام خصوصی، پس از حل جدول به کمک (دکمه prntscr)روی کامپیوتر از ان عکس گرفته و انرا بصورت پیام خصوصی ارسال بفرماید!
در پیوست نمونه خام جدول بهمراه سوالات در دسترس میباشد.
کاربران گرامی پیشنهاد یا انتقادات از جدول کلمات متقاطع قرآنی را میتوانید در همین تاپیک مطرح کنید.
با تشکر فايل هاي پيوست شده
دسته ها: انجمن ها

فضایل قوه عاقله

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - پنجشنبه, 08/02/2018 - 19:47
به نام خدا
سلام
در تاپیکی به رذایل قوه عاقله پرداخته شد، در صورت امکان، فضایل آن را نیز بیان بفرمایید.
تشکر
دسته ها: انجمن ها

فضایل قوه عاقله

اسک قرآن - پنجشنبه, 08/02/2018 - 19:47
به نام خدا
سلام
در تاپیکی به رذایل قوه عاقله پرداخته شد، در صورت امکان، فضایل آن را نیز بیان بفرمایید.
تشکر
دسته ها: انجمن ها

به نظرتون این خواستگار مناسب من است؟

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - پنجشنبه, 08/02/2018 - 18:19
سلام وعرض احترام
یکی از کاربران سوالی رو داشتن ومطالب ایشون عینا نقل میشود واز کارشناسان درخواست راهنمائی کرده اند
باتشکر


نقل قول: سلام،وقتتون بخیر
دختری ۳۲ساله هستم خواستگاری دارم که دوسال ازخودم کوچیکتره وشرایط ظاهری وپوششی منوکاملا پذیرفته وطبق گفته ی خودشون تیپ وظاهرمودوس داره،خونواده ی من مذهبی و چادری هستن ولی خونواده ایشون خیلی پایبنداین این مسائل نیستن وخیلی مذهبی نیستن حتی توی خونشون ماهواره دارن ،ایشون ادم معتقدومذهبی هستن و میگن که بارهامخالفت کردن ولی بیفایده بوده،اصالتابرای گلستانن و ب واسطه ی کارشون تهران زندگی می کنن وخونوادشون گنبدهستن ومیگن که ب دلیل اینکه ماخیلی باخونواده هامون ارتباط نداریم مشکلی پیش نمیاد،

ازلحاظ فرهنگی ازشون سوالاتی پرسیدم ولی میگن فرهنگ واداب ورسوم خاصی ندارن،ازطرفی بافامیلای خالشون خیلی درارتباطن و بادخترخاله ها وپسرخاله هاشون ک تهران هستن ،سه دفه باهم صحبت کردیم و متوجه شدم که ایشون قبلا بادختردیگه ای باقصدازدواج درارتباط بودن ولی یه باراون دختروباپسردیگه ای دیدن وبه همین دلیل باهم کات کردن،احساسی وزودرنجن،البته خصوصیات مثبت دیگه ای هم دارن دررابطه باموضاعات مختلفی بحث کردیم

وایشون درموردمسایل مالی وپس انداز کردن ازمن سوال کردن وحتی تقاضای کارپاره وخت ازمن داشتن بدلیل مشکلات مالی که دارن،ازطرفی ب دلیل تفاوت اعتقادی وپوششی من نمی دونم خونوادموچجوری متقاعدوراضی کنم و خودم بامسئله ماهواره خونشون هنوزمشکل دارم .طبق گفته های ایشون خونواده ی اونامنوانتخاب کردن وراضی هستن،می خوام بدونم ایا انتخاب ایشون انتخاب صحیحی هست باتوجه به این تفاوتها واینکه امکان شناخت کامل طرف مقابل ب دلیل دوری شهرهاامکان پذیرنیست؟‌اگه ممکنه منوراهنمایی کنید
دسته ها: انجمن ها

چهل حدیث بسیار کاربردی درباره ازدواج

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - پنجشنبه, 08/02/2018 - 07:17




فصل اول: ازدواج


1. تاثیر ازدواج

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج 14، ص 154

دسته ها: انجمن ها

سيره نبوي در خانواده

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - پنجشنبه, 08/02/2018 - 07:07





سیرت و یا سنّت رسول خدا صلى ‏ الله ‏ علیه ‏ و ‏ آله ‏ وسلم شامل سه بخش عمده است که عبارتند از : گفتارها ، رفتارها و تقریرات (1)آن بزرگوار (2)و بر هر مسلمانى که خواهان رستگارى و سعادت است ، سزاوار است که به آنها تمسّک و تأسّى جوید و از آنجا که خانواده ‏ ها هسته ‏ هاى تشکیل دهنده جوامع بشرى مى ‏ باشند ، فلاح و سعادت جامعه را باید در بنیاد استوار خانواده جستجو نمود ؛ از این رو با الهام گرفتن از بخشى از « سیرت نبوى » که شامل گفتارهاى دُرَرْ بار حضرت ختمى مرتبت صلى ‏ الله ‏ علیه ‏ و ‏ آله ‏ وسلم است ، به قدر میسور و محدود و در چارچوب یک مقاله ، تحفه ‏ هایى ارزشمند از سیره نبوى درباره خانواده را زینت بخش این اوراق مى ‏ گردانیم :


دسته ها: انجمن ها

فلسفه مهریه

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - پنجشنبه, 08/02/2018 - 03:18





از منظر قران فلسفه مهریه ای که برای زنان در نظر
گرفته شده چیست؟

دسته ها: انجمن ها

استحاله از درون

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - سه شنبه, 07/31/2018 - 20:36









خیلی نرم و پنهان دارن در لوای شعر ، طنز ، نقد ، متن های ادبی در اعتقادات شبهه وارد می کنند و اعتقاد مردم

رو متزلزل می کنند !!

به مثال های زیر توجه کنید:

1) ترجیح می دهم بجای! آنکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم؛ در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم.

پاسخ:

نویسنده با ظرافت نشستن در مسجد (با استعاره از نماز واجب) را همراه با یک امر مذموم (حواس پرتی یا اشتغال

به دنیا) همراه کرده و یک مستحب (تفکر به خدا) را جایگزین آن کرده، شنونده هم به به کرده و آن را تحسین

نموده و پا جای پای شیطان میگذارد!


2) من رقص دختران هندو را از نماز پدر و مادرم بیشتر دوست دارم. چون آنها از روی عشق میرقصند و اینها از

روی عادت نماز میخوانند !!

پاسخ:

نویسنده این بار گستاخانه تر یک امر حرام را جایگزین دستور خدا نموده و علاوه بر تهمت به پدر و مادر خود، باز هم

با ممزوج کردن یک صفت ظاهرا بد عمل کننده به عبادت واجب الهی، آن را با یک فعل حرام همراه با عشق !! مقایسه

نموده و عمل شیطان را تبلیغ می نماید.


3) در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا میخورد

به او گفتند ای پیرمرد مگه روزه نیستی؟

پیرمرد گفت چرا روزه هستم فقط آب و غذا میخورم جوانان خندیدند و گفتند واقعا ؟

پیرمرد گفت بلی ، دروغ نمیگویم ، به کسی بد نگاه نمیکنم ، کسی را مسخره نمیکنم ، با کسی با دشنام

سخن نمیگویم ، کسی را آزرده نمیکنم ، چشم به مال کسی ندارم و ...

بعد پیرمرد به جوانان گفت آیا شما هم روزه هستید ؟

یکی از جوانان درحالی که سرش را پایین نگهداشته بود به آرامی گفت خیر ما فقط غذا نمیخوریم.

پاسخ:

نویسنده در اینجا ایجاد بدعتی در روزه گرفتن را رواج میدهد و سعی در بی ارزش قرار دادن روزه ی جوانان

مؤمن امروزه را دارد، درست است در اسلام و در سفارشات پیامبر عظیم الشان و اهل بیت (علیهم السلام)

آمده است کسی که روزه میگیرد باید تمام اعضاء و جوارح آن (چشم و گوش و زبان و ...) روزه باشند و نه فقط

شکم، ولی باید گفت تمام ما معصوم هم نیستیم و آنطور که در اسلام سفارش شده باید فریضه واجب روزه را

بجای آوریم.

دسته ها: انجمن ها

ملعون است بدنی که چهل روز بر آن بگذرد و ابتلائی نداشته باشد

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - سه شنبه, 07/31/2018 - 20:31
یونس بن یعقوب می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: ملعون است بدنی که چهل روز بر آن

بگذرد و ابتلائی نداشته باشد.

پرسیدم: ملعون است؟ فرمود: (آری) ملعون است.

{دو باره} پرسیدم: ملعون است؟ فرمود: (آری) ملعون است.

زمانی که دید این سخن بر من گران آمده است فرمود:

ای یونس، ابتلاء (ممکن است حتی) خراش یا ضربه یا لیز خوردن یا گم شدن یا لغزیدن یا پاره شدن بند کفش یا

وارد شدن خاشاک در چشم و أمثال این باشد.

مؤمن نزد خداوند گرامی تر از آن است که چهل روز بر او بگذرد و گناهانش در این مدت زدوده نشود. حتی اگر شده

به واسطه غم و اندوهی که سببش را نمی داند.

به خدا سوگند گاهی سکه ها را مقابلتان می گذارید و آن را وزن می کنید و آن را ناقص می یابید و به همین سبب

غمگین می شوید. پس بار دیگر آن را وزن می کنید و آن را کامل می یابید و با همین اندوه بخشی از گناهانتان

زدوده می شود.
دسته ها: انجمن ها

صیغه اینترنتی

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - سه شنبه, 07/31/2018 - 18:40
سلام وعرض احترام
یکی از کاربران کانون سوالی رو مطرح کردند ودرخواست داشتند که به صورت ناشناس ارجاع شود تا توسط کارشناسان راهنمائی شود
مطالب ایشون عینا نقل میشود
باتشکر

نقل قول: سلام
متاسفانه چندوقتیه شاهد اخباری در فضای مجازی هستیم که خبر از صیغه های ساعتی توسط افراد در نقاط مختلف ایران میدن که با افتخار و به اسم شرع و اسلام انجام میشه و اگه به اشخاص تذکر بدی میگن مگه کارمون خلاف شرعه؟
و مدل دیگه ای که متاسفانه رایج شده صیغه های اینترنتی هستش
که صرفا بخاطر رفع نیازهای عاطفی و روحی هستش وفقط در حد ارتباط دیداری و شنیداری
اما از نوع هوس انگیز هست که داره فراگیر میشه
میخوام بدونم دین ما همچین دینیه؟؟؟ اسلام گفته اینجوری نیازهاتونو برطرف کنین؟؟؟؟
اگه اینجوری ادامه پیدا کنه که دیگه زندگی مشترک و تولید مثل و....وجود نخواد داشت
نسل بشر چجوری قراره ادامه پیدا کنه؟؟؟؟
متاسفانه این نوع ارتباط بیشتر در شهرهای مذهبی داره رواج پیدا میکنه و بیشتر به اسم دین و شرع انجام میشه و متاسفانه گاهی توسط اشخاص متدین .......
هرکس هر نظری داره لطفا بیان کنه
متاسفانه یکی هست که میخواد اینکارو بکنه میخوام بدونم چجوری میشه
راهنماییش کرد که بیراهه نره و سعی کنه ازدواج سالم و دائمی داشته باشه
دسته ها: انجمن ها

حضرت ام کلثوم س بنت علی بن ابیطالب ع که بود!؟

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - سه شنبه, 07/31/2018 - 08:06
سلام
لطفا تاریخ ولادت و شهادت.
آیا در کربلا حضور داشت!؟
چرا با اینکه او هم شهادت رسول الله ص و پدر و مادر و برادران را دیده، تنها نام حضرت زینب س ، بعنوان زن صبور برده شده!؟



راهنمایی فرمائید
دسته ها: انجمن ها

دوستی و همنشینی از نگاه قران

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - دوشنبه, 07/30/2018 - 23:00



نظر قران در خصوص دوستی و همنشینی چیست؟

و برای جذب دوست خوب چه شرایطی باید در نظر گرفته شود؟



دسته ها: انجمن ها

تفسیر آیه( ثم رددناه فی اسفل السافلین)

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - دوشنبه, 07/30/2018 - 08:13
با سلام
در تفسیر المیزان علامه در تفسیر ایه ثم رددناه فی اسفل السافلین میفرمایند مراد با توجه به ایه بعد نشان دهنده جهنم و قعر جهنم میباشد .
از انطرف در کتاب انسان علامه صفحه ۳۲ تیتر زده شده که (رجوع انسان به اسفل سافلین:دنیا ) و اینگونه برداشت میشود که نظر علامه بازگشت انسان احسن تقویم به زمین و زندگی دنیا میایند و نیز در نوار صوتی اقای رحیمی که درباره همین کتاب و تدریس این کتاب هست نظر علامه را همین امدن انسان به این دنیا میباشد و در صورت بیان ایه بعد که امنوا و عمل الصالحات انسان بهشتی میشود .
حال سوال این است که برداشتها و ترجمه کتاب اشتباه هست یا علامه در ارتباط با اسفل السافلین دو نظر داشته اند؟ و اگر دو نظر داشته اند چرا در تفسیر ایه رددناه فی اسفل السافلین این برگشت انسان به دنیا را ذکر نکرده اند
با تشکر سربندی

۰
دسته ها: انجمن ها

معنی جزاکم الله خیرا چیست!؟

مطالب انجمن گفتگوی قرآنی - دوشنبه, 07/30/2018 - 02:32
سلام
بهترین خیر از طرف خداوند چیست!؟

راهنمایی فرمایید



متشکریم
دسته ها: انجمن ها